پشت پرده اختلاف‌افکنی بین اصلاح‌طلبان و اعتدالیون در داستان انتخاب استاندار
چاپ
نگاه ایران/بابک مهدیزاده اواخر 1379 بود و بعضی از جوانان اصلاح طلب، مست در باده پیروزی و غرق در رویای جامعه مدنی ، ذوب شدند در شعار عبور از خاتمی تا با معرفی کاندیدایی مدرن تر و دموکرات تر ، زائوی صدساله ایرانیان سریع تر از موعد مقرر وضع حمل کند و جامه پیر دموکراسی بر تن جامعه جوان ایرانی پوشانده شود. آن روزها یکی از تئوریسین های اصلاح طلب یادداشتی نوشت و زمان صرف شده برای رسیدن به دموکراسی در دو کشور فرانسه و انگلیس را با یکدیگر مقایسه کرد و سوالی بنیادی مطرح کرد: «برای رسیدن به دموکراسی آیا می خواهید تجربه ای شبیه فرانسه داشته باشید یا انگلیس.»انگلستان 600 سال طول کشید تا از دوران تاریک قرون وسطی و عصر روشنگری و انقلاب صنعتی عبور کند و بشود بزرگ ترین دموکراسی پارلمانی دنیا. فرانسه اما تا رسیدن به دموکراسی چندین جمهوری خونین را پشت سر گذاشت تا اینکه از اختراع گیوتین و سرهای بریده به تثبیت چکش کوچک قانون گذاری رسید. مدتش کوتاه تر از تجربه انگلیسی ها بود اما خونین تر. هرچند این مثال ها شاید در عصر ارتباطات امروزی محلی از اعراب نداشته باشد اما حکایت گر دو مسیر مشخص برای رسیدن به هدفی است که ایرانیان از عصر مشروطه تا به امروز انتخابش کرده اند؛ حاکمیت قانون و دموکراسی. اگر از سال 76 ایرانیان سرگردان انتخاب مابین این دو شیوه بودند قطعاً در سال 92 ، حال چه از سر عقلانیت و چه از سر اجبار و ناچاری، بین دو شیوه صبر و اصلاحات تدریجی (تجربه انگلیسی ها) و رادیکالیسم و مبارزه تا سرحد توان (تجربه فرانسوی ها) راه اول را انتخاب کردند. همه می دانستیم که اتحاد با اعتدالیون و حمایت از روحانی حتی نیمی از اهدافمان در دوران پس از دوم خرداد را هم محقق نمی کند. اما تصمیمان را گرفته بودیم تا با فرهنگ سازی و ایجاد گفتمان و برقراری جوی دوستانه، اصلاحات را تدریجی و آرام  پیگیری کنیم. اصلاح طلبان می دانستند که بدون کمک اعتدالیون درصحنه سیاسی حذف شده باقی می مانند و اعتدالیون هم باور داشتند که بی حمایت اصلاح طلبان خواب به قدرت رسیدن را هم نمی بینند. معامله ای بود دوطرفه. هنوز هم قواعد بازی و شرایط جامعه تغیری نکرده است که یکی از طرفین بخواهد زیر میز توافق بزند و از ائتلاف خارج شود و راه خود را برود. اصلاح طلبان در انتخابات مجلس آینده رد صلاحیت خواهند شد. پس بازهم باید با اعتدالیون باشند. اعتدالیون هم بدون اصلاح طلبان اصولاً کابینه و دولتی نخواهند داشت چون به لحاظ کمی ، کم توان ترین نیروهای سیاسی کشور هستند. می ماند انتخابات ریاست جمهوری سال 1400. اصلاح طلبان کاندیدایشان را تا حدودی انتخاب کرده اند؛ اسحاق جهانگیری. اعتدالیون هم باید تصمیم بگیرند که آیا گزینه جدایی معرفی خواهند کرد یا بین ائتلاف با اصلاح طلبان و ائتلاف با نیروهای معتدل اصولگرا مانند علی لاریجانی یکی را برمی گزینند. اما تا انتخابات ریاست جمهوری 1400، 4 سال زمان باقی است و زود است از الان تغییر تاکتیک داد. از انشقاق بین اصلاح طلبان و اعتدالیون تنها نیروی سوم سیاسی شادمان می شود. مانند داستان انتخاب استاندار گیلان. جدی ترین گزینه اصلاح طلبان هادی حق شناس است و گزینه اعتدالیون، کیوان محمدی. گزینه دیگری هم هست به نام مصطفی سالاری که یک گزینه غیربومی محسوب می شود. حال این وسط عده ای سعی می کنند رفقای گرمابه گلستان دیروز را به خاطر رقابت بر سر پست استانداری به دشمنانی کینه توز تبدیل کنند. اما از دل این افتراق قطعاً گزینه سوم بیرون خواهد آمد. عده ای با نشان دادن اختلاف بین اعتدالیون و اصلاح طلبان و تصمیم جداگانه یک حزب خارج از شورای هماهنگی اصلاح طلبان و یک فعال سیاسی که دبیر تک نفره یک حزب سیاسی است و نامش را فراکسیون گذاشته به تهران می خواهند این پیام را بفرستند که بهترین گزینه برای استان پر اختلاف گیلان قطعاً گزینه غیربومی است. آن ها حتی بارها سعی در شایعه سازی کرده اند. یک بار شایعه ساختند که کیوان محمدی با حمایت نوبخت صد درصد استاندار خواهد شد تا اصلاح طلبان و حامیان حق شناس را وادار به تخریب محمدی کنند و یک بار هم خبرسازی کردند که نظر نوبخت به سمت حق شناس برگشته است تا حامیان محمدی را تحریک به حمله به حق شناس و اصلاح طلبان کنند. خیلی از دوستان هم در دام این تحریک ها و نقشه ها افتادند. نقشه هایی که متأسفانه با حمایت و همدستی بعضی از گیلانی ها و احزاب و شخصیت های سیاسی کشیده شد تا گزینه غیرگیانی استاندار گیلان شود. دراین بین سیاسیونی داشتیم که در کنار کاندیداهای دیگر نام سالاری را هم به عنوان گزینه خود نوشتند تا در فردای انتخاب استاندار ، رابطه شان با شخص اول اجرایی استان خراب نشود. حال اینکه یک حزب و شخصیت سیاسی چه منافعی در ارتباط با استاندار می تواند داشته باشد نیاز به توضیح بیشتر دارد. هیچ بعید نیست نمایندگان استان ، گیلانی های مقیم تهران، شخصیت های سیاسی اصلاح طلب و اعتدالی تاثیرگذارو حتی محمدباقر نوبخت ، هرکدام بنا به دلایلی مقهور این فضای ایجادشده قرار بگیرند. بعضی هایشان به خاطر منافع فردی شان و بعضی هایشان به خاطر سلام علیکی که باید در آینده با استاندار داشته باشند و بعضی هایشان به خاطر اینکه آخرین گزینه پر شانس گیلانی رای نیاورد و البته بعضی ها هم از سر خیر رای به گزینه غیربومی می دهند. بنده دو ماه پیش در یادداشتی نوشته بودم که برای انتخاب شهردار و استاندار به هیچ وجه بد نیست که از مستشار استفاده کنیم. اما به شرط آنکه در وهله اول گیلان لژیونری نداشته باشد و در وهله دوم خالی از ستاره داخلی باشد. شرایطی که اکنون باوجود کاندیدایی هایی که گیلانی ها برای انتخاب استاندار طرح کرده اند ، صدق نمی کند هرچند که اختلاف همیشگی گیلانی ها با یکدیگر و همچنین منفعت طلبی بعضی از سیاسیون که همه چیز را فدای خواست های خود می کنند ممکن است علی رغم اعتراض شدید نماینده ولی فقیه در گیلان و اکثریت فعالان سیاسی و مدنی استان ، استانداری غیربومی برای گیلان به ارمغان بیاورد. حال باید نشست تا روز آینده و دید که فعالان سیاسی گیلان چگونه از این آزمون بیرون می آیند. نگاه ایران: انتشار اخبار و یادداشت های دریافتی به معنای تائید محتوای آن نیست و صرفاً جهت انجام رسالت مطبوعاتی و احترام به مخاطبان منتشر می شود.
به اشتراک بگذارید:

نظر شما:

security code