پنجشنبه، 21 فروردین 1399 | 2020 Thursday 09 ,April  
با انتشار کتاب «صد چاردانه»
نگاه ایران: کتاب «صد چاردانه» منتشر شد؛ این کتاب که ترجمه و بازسرایی صد دوبیتی فولکلور گیلکی است توسط یاسین نمکچیان و علی خوش تراش گردآوری و تدوین شده است. کتاب «صد چاردانه» در دو بخش تدوین شده که بخش اول ترجمه و بازسرایی شعرهای گیلکی را در برمی گیرد و بصورت شعر آزاد فارسی در دسترس علاقه مندان قرار گرفته و در بخش دوم هم متن گیلکی شعرها آمده است. در بخشی از مقدمه این کتاب آمده است: ترانه های مردمی  گیلکی سرشار از حسی ساده و بی تکلف است که از زندگی روزمره آدم ها نشات می گیرد. عشاق در محیطی مادی و انسانی به ابراز علایق خود نسبت به معشوق می پردازند که در اکثر موارد بیان احساس به دور از کنایه ها  و استعاره و با زبانی عریان و بسیار ساده  سروده می شوند. بر همین اساس ترانه های گیلکی در قالب های  های متنوعی مانند دوبیتی ها، سه مصرعی ها، تک بیتیها ، تصنیف های عروضی و غیرعروضی، رَچ خوانی ها و حتی مثنوی دوبیتی هایی که  اکثرآ با دو نوع وزن عروضی و هجایی" سروده شده اند روایتگر زیست آدم های این سرزمین اند. آن چه این ترانه ها را قوام می بخشد راویان و سرایندگان آن ها هستند. کشاورزان و دامدارانی که در رویارویی با نامرادی های طبیعی، تقدیری و اجتماعی زمان خود، به ویژه نظام ارباب رعیتی دلتنگی هایشان را با کلمات به بادها می سپردند. در این میان نکته جالب و درخور توجه این است که سراینده نیمی از ترانه های رایج در ادبیات شفاهی گیلان، زنان و دختران هستند؛ امری که در خرده فرهنگ های مشابه به ندرت دیده می شود. «صد چاردانه» از سری کتاب های نشر مشکی است که مجموعه ای را به شعر اقوام ایرانی اختصاص داده است. این مجموعه ترجمه و بازسرایی شعر اقوام ایرانی همچون کردی، قشقایی و بلوچی را دربر می گیرد که در سال های گذشته با نام های «صد ساو چمانه» ترجمه فریاد شیری، «صد آسانک» ترجمه رسول یونان و «صد لیکو» ترجمه منصور مونی منتشر شده اند. این کتاب تازه ترین اثر از این مجموعه است.«صد چاردانه» با ترجمه یاسین نمکچیان و علی خوش تراش با قیمت ۱۵۰۰۰ تومان توسط نشر مشکی به بازار کتاب آمده است.  نمونه هایی از شعرهای این کتاب اینگونه است: (1) بهار آمد گوساله ام در علفزار علف های درو شده در کوه وبرگ های بریده همانطور زیر درخت مانده اند آنقدر کارم زیاد است که عاشقی ما نیمه کاره مانده است (2) بهار آمد سه غم یکباره از راه رسید یکی کار در شالیزار یکی پرورش کرم ابریشم و آخری غم یار کار شالیزار و ابریشم را به پایان می رسانم می دانم آخر غم یار مرا خواهد کشت (3) بهار است محبوبه ام در شالیزار کار می کند آفتاب بر پشتش می تابد و دلش بیقرار است به ابرها بگویید کمی ببارند محبوبه ام  حتی طاقت گرما ی بهار را  ندارد
به اشتراک بگذارید:

نظر شما:

security code