چهارشنبه، 13 فروردین 1399 | 2020 Wednesday 01 ,April  
نگاه ایران: زنان «تن فروش» که البته بسیاری از مسئولان دولتی و فعالان حوزه های اجتماعی از کلمه «زنان ویژه» برای آن ها استفاده می کنند، تبدیل به معضلی شده اند که هر روز با احتیاط درباره شان حرف زده می شود؛ چراکه هر تصمیمی درباره شان، می تواند واکنش هایی به همراه داشته باشد. همین چند وقت پیش، وقتی خبرهایی درباره تفاهمنامه معاونت امور زنان ریاست جمهوری با وزارت بهداشت، برای راه اندازی مراکز درمانی ویژه این زنان منتشر شد، برخی ها با انتقاد تند از این تصمیم، اعلام کردند که راه اندازی چنین مراکزی و ارائه چنین خدماتی، به رسمیت شناختن زنان تن فروش است و نه تن ها قبحِ کار آن ها را می ریزد بلکه برایشان تشویق محسوب می شود. همان موقع، اگرچه بسیاری از کار شناسان سلامت و جامعه شناسان، بر لزوم این اقدام تأکید می کردند اما انتقاد ها تا جایی بالا گرفت که هم معاونت زنان ریاست جمهوری از انعقاد تفاهمنامه برای تأسیس مراکز درمانی ویژه، اعلام برائت کرد و هم معاونت بهداشت وزارت بهداشت که سوی دیگر تفاهمنامه بود، ماجرا را از پایه بی اساس خواند. به این ترتیب، هرچند وقت یک بار، مسئولان مختلف با محافظه کاریِ تمام از تصمیم هایی حرف می زنند که درباره این دست زنان گرفته می شود. این بار هم معاون امور اجتماعی سازمان بهزیستی کشور، خبر از واگذاری امور آن ها به کلینیک های مددکاری داد و گفت: «بهزیستی درصدد است، پیگیری وضعیت زنان آسیب دیده را پس از ترخیص به کلینیک های مددکاری واگذار کند تا با حمایت کلینیک ها، مانع ورود مجدد زنان به دامن آسیب شود.» حبیب الله مسعودی فرید، ادامه داد: «بسیاری از زنان ویژه، پس از ترخیص، جا و مکانی ندارند و در بسیاری از مواقع به همین دلیل در مراکز بهزیستی باقی می مانند. به این ترتیب با اختصاص ودیعه مسکن به آن ها با نظارت بهزیستی دارای مسکن شده و فرایند پیگیری پس از ترخیص برای آن ها ادامه می یابد؛ درحال حاضر نیز در نظر داریم با واگذاری پیگیری های پس از ترخیص زنان ویژه به کلینیک های مددکاری، این فرایند را در کشور بهبود ببخشیم.» یکی از بخش های قابل تامل حرف های او مربوط به میانگین سنی این دست زنان است. او گفت: «میانگین سنی زنان ویژه حاضر در مراکز بهزیستی کمتر از ۳۰ سال است. درحال حاضر، ۲۴ مرکز در کشور به زنان آسیب دیده ارائه خدمت می کنند و به دنبال آن هستیم تا خدمات کامل جسمی، روانی، اجتماعی و اقتصادی به آنان ارائه دهیم.» مسعودی فرید ادامه داد: «بهزیستی درباره زنان ویژه و آسیب دیده، اولویت خدمات خود را بر ابعاد جسمی، روانی و توانمندی درونی آن ها متمرکز کرده و پس از آن به توانمندی اقتصادی این گروه از زنان می پردازند؛ این درحالی است که درباره زنان سرپرست خانوار، اولویت بهزیستی بر توانمندی اقتصادی آنان است. زنان آسیب دیده معمولا ۶ ماه تا یک سال، می توانند در مراکز بهزیستی حضور داشته باشند و همچنین در برخی از مراکز در جهت حرفه آموزی آن ها نیز تلاش می شود.» معاون امور اجتماعی سازمان بهزیستی کشور در ادامه ضمن تأکید بر آنکه تمامی این افراد با حکم قضائی، اجازه حضور در مراکز بهزیستی دارند، گفت: «زنان حاضر در مراکز بهزیستی، عمدتا در گروه قربانیان و معمولا از خانواده های فقیر و ضعیف هستند زیرا سردسته های آن ها مجرم شناخته شده و با آن ها برخورد قضائی می شود. تمامی این زنان، پیش از حضور در مراکز بهزیستی، غربالگری شده، وضعیت سلامت جسمی و روانی آن ها از لحاظ ابتلا به اچ آی وی مثبت، اعتیاد، بیماری روانی و... بررسی و در صورت نیاز به مداخله پزشکی پس از طی مراحل درمان به مراکز وارد خواهند شد.» درآمد خوب، مانع حرفه آموزی مینو محرز که خیلی ها نامش را در صف اول مبارزه با بیماری ایدز شنیده اند و از طرفی به دلیل همین فعالیت ها آشنایی زیادی هم با آسیبی به نام «زنان ویژه» دارد، درباره چنین تصمیم هایی می گوید: «ما باید بتوانیم در وهله اول، بدون ترس و تعارف درباره این زنان حرف بزنیم؛ همین طور که درباره اعتیاد و آسیب های اجتماعی- سلامتی دیگر حرف زده می شود. به این ترتیب، می توانیم راهی درست برای ساماندهی آن ها پیدا کنیم. تا زمانی که هر وقت، حرف از آن ها زده می شود، عده زیادی لب بگزند و ترجیح بدهند موضوع را سرپوشیده نگه دارند، هیچ وقت مشکل حل نمی شود. حتی اگر کار این زنان، آن قدر قبیح باشد که هرگونه کمک به آن ها مردود باشد که این طور نیست، باز هم این نکته باقی می ماند که این دست زنان، تهدیدی جدی برای سلامت جامعه محسوب می شوند و به طور غیر مستقیم می توانند کسانی که هیچ گناه و بی اخلاقی ای مرتکب نشده اند به انواع مشکلات و بیماری ها دچار کنند؛ بنابراین چه بخواهیم چه نه، ساماندهی این زنان، اهمیت زیادی دارد.» او ادامه می دهد: «نکته ای که در مورد ساماندهی آن ها باید مورد توجه قرار بگیرد، این است که روش زندگی آن ها تغییر داده شود. در برخی مراکز نگهداری موقت از این زنان، حرفه آموزی به آن ها انجام می شود اما باید گفت متأسفانه درآمدی که آن ها از تن فروشی به دست می آورده اند و از سوی دیگر، روش زندگی ای که داشته اند، باعث می شود میل کمتری به یادگیری مشاغل دیگر و اشتغال به آن ها داشته باشند؛ بنابراین باید قبل از این کار ها، روح این زنان ترمیم شود و با روش های درست، به تغییر سبک زندگی علاقه مند شوند. به این ترتیب، فکر می کنم استفاده اصولی از مددکاران بتواند در این حوزه کمک کننده باشد.» محرز، اهمیت تغییر سبک زندگی را از این رو بیشتر می داند که همین عامل، موجب کشیده شدن زنان به وادی تن فروشی شده است. او می گوید: «ما نباید مسائل این چنینی را جدا از سایر آسیب ها بررسی کنیم. همین طور که آمار ها می گویند، بسیاری از زنان تن فروش اعتیاد دارند، اغلب آن ها مورد خشونت خانواده هایشان قرار گرفته اند یا نزدیکانشان از آن ها سوءاستفاده کرده اند و...؛ بنابراین نمی تواند آن ها را مشکلی جدا از زنان معتاد، زنان خشونت دیده و... بررسی کرد. وقتی ما مسائل را جدا از هم بررسی کنیم و این وابستگی را نادیده بگیریم، خواهیم دید که با بروز یکی از این عوامل، سر و کله بقیه هم پیدا می شود. مثلا اگر زن معتادی را بدون توجه به تن فروش بودنش، درمان کنیم و بعد دوباره به همان جایی که از آن آمده، بفرستیم، اعتیاد او به سبک زندگی غلطش را نادیده گرفته ایم و احتمال اینکه او به محض اولین تن فروشی، بازهم به سراغ مواد مخدر برود، بسیار زیاد است؛ عکس این مسئله هم صادق است. به همین دلیل، ما تأکید زیادی داریم که مشکل تن فروشی زنان آسیب دیده را در کنار سایر مشکلات ببینیم و آن ها را جدا نکنیم. اگرچه این دست زنان به خدمات ویژه هم نیاز داشته باشند اما باید نگاه همه جانبه به حل مشکلشان داشته باشیم.»
به اشتراک بگذارید:

نظر شما:

security code