| چهارشنبه، 28 مهر 1400
گزارش تصویری از یک رسم عجیب در قرقیزستان
       کد خبر: 74830
نگاه ایران: این رسم در میان آن ها به «آلا کاچو» معروف است. از سال ۱۳۷۰ که قرقیزستان استقلال خود را کسب کرد آلا کاچو این رسم کهن در قرقیزستان دوباره رواج پیداکرده است. اسمش را گذاشته اند: «آلا کاچو» یعنی «بردار (بگیر) و فرار کن». بر اساس آمار یک سازمان مردم نهاد محلی ۴۰ درصد زنان قوم قرقیز از طریق ربوده شدن توسط مردانی که شوهرشان شده اند ازدواج کرده اند. به عبارتی ازدواج ۴۰ درصد زنان قرقیز به سبک آلا کاچو بوده است. دوسوم این عروس ربایی ها بدون اطلاع و توافق عروس بوده است. در بعضی موارد ربودن عروس بر اساس برنامه قبلی و با توافق دختر و پسر صورت گرفته است. باوجودی که دولت این عمل را از سال ۱۳۷۳ غیرقانونی اعلام کرده است بااین وجود مسئولین و مقامات محلی چشم خود را به روی آن به آسانی می بندند و به ندرت سخت گیری نشان می دهند. روش معمول در آلا کاچو در قرقیزستان به این صورت است که داماد آینده گروهی از جوانان را جمع می کند و باهم سوار بر خودرویی مترصد فرصت می شوند و به جستجوی عروس آینده یعنی دختری که مرد می خواهد با او ازدواج کند می پردازند. دختر بدون اینکه بویی ببرد و به چیزی شک کند از خیابان ربوده می شود و با گرفتن دست وپایش او را به زور به داخل ماشین کشیده و مستقیم به خانه مرد می برند. در خانه، خانواده مرد قبلا مقدمات عروسی را آماده کرده اند. زمانی که دختر به داخل خانه مردی که او را فراری داده برده می شود زنان مسن خانه (گیس سفیدان) نقش کلیدی را در متقاعد کردن او به قبول پیشنهاد مرد بازی می کنند. زنان سعی می کنند سر عروس را با روسری سفیدی بپوشانند. روسری سفید در سر علامت این است که عروس راضی شده و آماده است تا با رباینده خود ازدواج کند. بعد از ساعت ها تقلا و جنگ و جدل تقریبا ۸۴ درصد دختران ربوده شده موافقت خود را با عروس شدن اعلام می کنند. بقیه ۱۶ درصد باقی مانده موفق می شوند به خانه برگردند. والدین دختر ربوده شده نیز اغلب دختر خود را برای ازدواج تحت فشار می گذارند چراکه زمانی که دختر به خانه رباینده اش قدم گذاشت دیگر دختر به حساب نمی آید و بازگشت به خانه مایه شرمساری خانواده اش می شود. برای حفظ آبرو بیشتر دختران مایل اند با ربایندگان خود زیر یک سقف زندگی کنند. زمانی بود که اکثریت ازدواج دختران در میان قوم قرقیز توسط والدین و بزرگ تر ها انجام می گرفت. امروزه ربودن عروس به طرز وحشتناکی در قرقیزستان رواج یافته است. اگرچه بعضی از این ازدواج ها به ازدواج های موفقی منتهی شده و زوج های خوشبختی به وجود آمده اما عقیده بر این است که ازدواج هایی که از این رویداد ناشی می شود به طور چشمگیری باعث بروز رقم بالایی از سوءاستفاده در خانه، طلاق و خودکشی می شود. نوریکو هایاشی یک عکاس حرفه ای است که ماه ها وقت صرف کرده و روستاهای سراسر قرقیزستان را زیر پا گذاشته و موفق شده تا به طور زنده شاهد این نوع از ازدواج ها باشد و آن ها را ثبت و مستند کند. بدون توضیح بیشتر برگردان این گزارش تصویری در نیوز ویک را با تصاویری منحصربه فرد که نوریکو هایاشی انداخته می خوانیم و تماشا می کنیم: 1

یک عکاس مصائب و خشونت عروس ربایی در قرقیزستان را به تصویر می کشد.

 2

تیختیک بک که ۲۶ ساله دارد بعد از ربودن فریده (بالباس صورتی در تصویر)، دانشجوی ۲۰ ساله، او را به زور در صندلی عقب ماشینش نشاند. قوم وخویش هایش او را داخل یورت خانواده (چادر مخصوص قرقیز ها) می برند. فریده در ماشین همان اول بر سر تیختیک بک داد زد: «من با تو ازدواج نخواهم کرد.» خواهر بزرگ تر تیختیک برای قبول پیشنهاد ازدواج به فریده خیلی اصرار کرد. فریده و تیختیک بک قبل از اینکه فریده فرار داده شود دو بار همدیگر را ملاقات کرده بودند.

3 دینارا، ۲۲ ساله، در برابر یکی از اقوام مردی که او را ربوده است تقلا و دست وپا می زند تا خود را از دست او رها کند. زن مسن سعی می کند لچک سفید را به سر او کند. لچک سفید نماد این است که او تسلیم تقاضای ازدواج مرد شده است. سه ساعت بعد دینارا خواستگاری را قبول کرد و با تلفن به والدینش خبر داد که می خواهد پیش احمد، مردی که او را ربوده است بماند. اما والدین او به هیچ وجه موافق ربودن دخترشان نبودند و از والدین احمد خواستند که خواستگاری از دخترشان به صورتی رسمی و طی مراسمی صورت گیرد. آن شب دینارا به خانه اش برگشت. روز بعد احمد به او یک گوشواره نامزدی داد و او را دوباره به خانه اش آورد. دینارا می گوید: «من احمد را خوب نمی شناختم و نمی خواستم زن او شوم اما قبول کردم زیرا این رسم و سنت ماست».

4 تیختیک بک و زن مسنی از اقوامش در خانه مرد با او صحبت می کنند تا او را به ازدواج متقاعد کنند. تیختیک بک می گوید: «به تو قول می دهم که خوشبختت کنم. التماس می کنم با من عروسی کن.» در مقابل این درخواست او فریده جواب می دهد: «آخر چرا منو ربودی؟ می دونی که من یه نامزد دارم. حتی اگر با تو ازدواج هم بکنم هیچ عشقی در زندگی زناشویی نخواهیم داشت».

5 فریده محکم به برادرش که برای نجات او سررسیده چسبیده است. برادرش به زنان قوم وخویش مرد می گوید: «اگر خواهرم می خواهد اینجا بماند من حرفی ندارم و جلویش را نمی گیرم. اما نگاش کنید او داره گریه می کند و می گه که می خواد ازاینجا بره. پس من او را به خانه اش برمی گردانم.» سرانجام او توانست با خواهرش از آنجا خارج شود. چند هفته بعد فریده با نامزد قدیمی اش ازدواج کرد.

6 آیتیلک، ۱۸ ساله، در جلوی شوهرش بکتیاف که او را یک روز بعد از دیدارشان در بیشکک پایتخت قرقیزستان ربود.

7 آیتیلک با لچک سفیدی که بر سرکرده و نشان ازدواج اوست در اتاقی نشسته است. بعد از ربوده شدن در بیشکک متقاعد شد که پیشنهاد ازدواج خواستگار خود را قبل از ترک شهر قبول کند. او نمی دانست که قرار است به مزرعه ای دورافتاده که حتی خط تلفن هم نداشت برده شود.

8 دینارا و احمد در مراسم جشن روز عروسی دعا می خوانند. حدود ده روز قبل از ربودن، احمد و دینارا همدیگر را در یک بازار ملاقات کرده بودند و احمد در نگاه اول عاشق او شده بود. بعداً احمد به او پیشنهاد ازدواج داده بود اما دینارا جواب رد داده بود به این خاطر که آن ها همدیگر را خوب نمی شناختند.

9 بعد از عروسی احمد در گوش دینارا حدیث عاشقی می خواند.

10 بعد از عروسی، دینارا روز خود را آغاز و زندگی جدیدی را شروع می کند.

11 خواهر ۱۳ ساله احمد که در طول یک هفته جشن عروسی صبح ها زود از خواب بیدار می شود به زمین خیره شده است: «من نمی خواهم در آینده ربوده شوم».

12 دینارا بعد از کارهای پخت وپز عروسی در آشپزخانه می نشیند و نفسی تازه می کند.

13 این زوج مسن قزقیزی در شهریور ۱۳۳۳ با عروس ربایی باهم ازدواج کردند. اشن ۸۳ ساله و همسرش تورسون ۸۲ ساله گفتند: «ما از روش جدید عروس ربایی خوشمان نمی آید. وقتی جوان بودیم ربودن عروس با توافق دو طرف انجام می گرفت. ما قبل از اینکه فرار کنیم شناخت خوبی از همدیگر داشتیم و نامه های عاشقانه باهم ردوبدل می کردیم. امروزه جوانان با اعمال خشونت دختران را می ربایند و این جزو سنت ما نیست».

14 الویرا کاسیمووا، ۲۶ ساله، درحالی که دختر ۲ ساله اش آدینای را در بغل گرفته از پنجره به حیاط پدر و مادرش نگاه می کند. به خاطر خشونت خانگی خانه شوهرش را با دخترش ترک کرد و حالا با والدینش زندگی می کند. در شهریور ۱۳۸۳ الویرا توسط یک راننده تاکسی ربوده شد. اگرچه او دو ساعت مقاومت کرد اما آخر کار پیشنهاد ازدواج را قبول کرد. او می گوید: «من قبلا عظمت را ندیده بودم و نمی خواستم با او ازدواج کنم اما زنان بزرگ تر قوم وخویش او مدام به من گفتند بمانم. به خاطر اجتناب از رسوایی و بی آبرویی که از رد پیشنهاد ازدواج گریبان گیرم می شد تسلیم شدم. حالا که خانه شوهرم را ترک کرده ام به دانشکده پزشکی می روم. می خواهم طلاق بگیرم و در آینده یک پزشک بشوم».

15 ایموناکونو سیدبک ۳۴ ساله، سر به پایین و دستبند به دست در دادگاه نشسته است. سیدبک دختری بنام قاسم بی اروس را ربود. بااینکه دختر دو روز بعد توسط خانواده اش به خانه اش برگردانده شد اما روز بعد خودش را در حیاط پشتی خانه اش حلق آویز کرد. سیدبک به خاطر آدم ربایی و تجاوز به شش سال زندان محکوم شد.

16 مادر قاسم بی اروس (راست، زانوزده)، خواهرش (وسط) و نامزدش (چپ) در کنار قبر او سوگواری می کنند. اروس بعد از ربوده شدن خودکشی کرد.

  17

نقاشی دیواری که زوجی را در لباس سنتی قرقیزی نشان می دهد.

به اشتراک بگذارید:

نگاه شما:

security code