یکشنبه، 04 آبان 1399 | 2020 Sunday 25 ,October  
[caption id="attachment_1918" align="alignnone" width="162"]احمد غلامی * احمد غلامی *[/caption] حیات سیاسی تندروهای ایران را می شود وابسته به مفهومی به نام «نوستالژی مجروح» دانست که آنها را در روح تاریخ زنده نگاه می دارد. آنها بیش از هر طیف سیاسی درون نظام و حتی نهاد روحانیت از این مفهوم که همان تاریخ زخمی سنت است سود برده اند، و گاه آگاهانه و گاه غریزی این تاریخ را غیرتحلیلی و احساسی کرده اند، تا از اتوریته مظلومیت نهفته در این مفهوم، طیف های سیاسی دیگر را مطیع و مرعوب کنند. در طول چند دهه تاریخ انقلاب این رویکرد بهترین دستاوردها را برای آنها به ارمغان آورده است. بی دلیل نیست که مداحان، بیشترین تاثیرشان در سیاست به دوره هشت ساله احمدی نژاد بازمی گردد. زیرا دولت روی کار آمده از درون همین فرهنگ برآمده بود. در هیچ دوره ای از تاریخ انقلاب، مداحی این گونه شکوفا و اثرگذار نشده بود و با اینکه مداحانِ نامی، پست های سیاسی و اقتصادی قابل رؤیتی نداشتند، اما از اقتدار لازم برای کارها برخوردار بودند. پیوند دولت و مداحان در این دوران رویکرد تازه ای به شکل سیاسی ایران داد که قابل تأمل و تحلیل است. این تفکر (مداحی) با رویکرد نوستالژیک به سنتِ زخمی از بی عدالتی ها، مروج غم غربتی عمیق ناشی از مظلومیت است. حضور مداحان به عنوان حامیان دولت، معنای مدرن دولت را با تضاد اساسی روبه رو کرد. از این روست که آوای حزین مداحان با آنکه در جغرافیای سیاسی ایران طنین انداز است، اما احساسی را دامن می زند که فراتر از مرزها و فراتر از هر جغرافیای دیگر است. آنها بیشتر اتوپیایی در درون تاریخ را بشارت می دهند. چنین اتوپیایی بیش از آنکه رسیدن یا وعده رسیدن را مطرح کند، در صدد مستحیل یا فناشدن در این اتوپیا است. رویکردی که ناخودآگاه آنها را از هر ناسیونالیسمی و از هر وطنی جدا می کند و به جایی از تاریخ منتقل می کند که زمینی نیست و بیشتر شعر است و شور. اما برای آنها دستاوردهای زمینی دارد و حفظ این دستاورد در گرو هرچه بیشتر محزون جلوه دادن این تاریخ است. آنها از همین موضع، شکاف سیاسی عمیقی در دولت ایجاد می کنند. یا «در» دولت اند و «با» دولت نیستند یا «با» دولت اند و «در» دولت نیستند. در عین حال که به دولت اقتدار می دهند از دولت اقتدار نیز می گیرند. از این رو به حق گاه در برابر دولت تمکین نمی کنند. شاید احمدی نژاد نمی دانست که مداحان در نقش پوزیسیون، آن کارایی لازم را ندارند و بیشتر شریک هستند تا حامی. حتی در موقع لزوم حمایتشان در نقش پوزیسیون ، جلایی که ندارد هیچ، گاه مزاحم دولت هم خواهند شد. حمله به مشایی نمونه بارز این اتفاق است. مداحان تا قبل از دولت احمدی نژاد همواره نقش اپوزیسیون را داشتند و اهرم فشاری بودند در برابر دولت اصلاح طلبان. پوزیسیون ساختن آنها در دل دولت نه تنها موردی نداشت، بلکه موجب شکاف عمیق تری شد. شکاف بین دولت و ملت. ملت تنوعی از همه آدم هاست. آدم هایی از هر طبقه، سیاه و سفید و خاکستری. احمدی نژاد چون جایگزینی برای ملت می خواست تلاش کرد از طریق مداحان مردم سازی کند. توده های هوادار و شیفته مداحان را جایگزین مردمی کرد که وجود نداشتند. غافل از اینکه با اینها می شود ملت ساخت، اما نه ملتی در برابر ملتی دیگر. ازهمین رو او با ایجاد این رویکرد دو شکاف عمیق در مفهوم سیاسی دولت و ملت به وجود آورد و باعث شد دولتش کوچک و کوچک تر و محدود به «اقلیتی» شود. با این استدلال می توان به بی اعتمادی احمدی نژاد به وزرایش پی برد. می توان نگرانی او را از آینده کاملا درک کرد و علاقه افراطی اش به مشایی را. چون غیر از او کس دیگری در کنارش نخواهد ماند. حالا می شود حدس زد چرا او از نزدیکانش که انتظار دفاع از آنها می رفت دفاع نکرد. آخر آنها نه به معنای دولت کنار یکدیگر جمع شده بودند نه به معنای رفیق. احمدی نژاد با تغییر مفاهیم دولت و ملت، هم خودش را تنها کرد و هم اطرافیانش را. و چون ایده و مفهومی در دولتش مستقر نبود، جنگی به راه افتاد که تلفاتش بسیار بود. اما بازماندگان این میدان تندروهای مستقل از دولت اند که حیات سیاسی آنها از نوستالژی مجروح سیراب می شود. شاید آنها بیش از هرکسی از احمدی نژاد و دولتش انتقاد داشته باشند اما چون دوست دشمن است، شکایت به که برند. *سردبیر روزنامه شرق
به اشتراک بگذارید:

نظر شما:

security code