چهارشنبه، 07 آبان 1399 | 2020 Wednesday 28 ,October  
به بهانه روز خبرنگار
[caption id="attachment_6317" align="aligncenter" width="111"]سید فرزام حسینی سید فرزام حسینی *[/caption]

خبرنگار را، در این یادداشت با چشم پوشی از خُرده تفاوت ها، مترادف «روزنامه نگار» می گیریم و پس، روز خبرنگار، روزِ روزنامه نگار هم می شود. و ما روزنامه نگاریم، کارمان دیدن، شنیدن و بعد نوشتن است، از راه همین نوشتن زندگی می کنیم، چه مادی و چه معنوی. اما چگونه؟ چگونگی مسئله، آغاز پیچیدگی آن است، در این زمانه عسرت که مرز هر چیز و هر چه از بین رفته است، سره از ناسره به راحتی قابل تشخیص نیست و اگر هم به تشخیص برسیم، اثباتش کار هر کس نیست. بی شرافتی و سودجویی را نمی شود به راحتی انگشت نما کرد در چنین زمانه ای و مرز ها مخدوش است؛ روزنامه نگار رسالتی داشته و دارد، همیشه و هنوز، گرچه این رسالت فراموش شده، گرچه هرکه از هرجا و در هر مقامی تشری به روزنامه نگار می زند و توصیه می کند: «برو به فکر یک شغل آبرومند باش!».

اما چرا چنین است و باید مورد این امر قرار بگیریم؟ یکی اینکه مسئولین –مسئول هرچه و هرجا- از امر خبر و افشای آن انگار ترس دارند، روزنامه نگار هم افشاگر است، چیزی را پنهان نمی کند، بازی او، بازیِ صداقت است، و همین برای هر مقامِ مسئولی ترسناک است، همین است که می تواند از روزنامه نگار بترسد و تحقیرش کند، این ابزار تحقیر البته باید مهار شود، که نشده و روزنامه نگار آسیب پذیر ترین شخص این جامعه است و به اشاره ای تحت فشار قرار می گیرد و بیکار می شود و همه چیزش می رود روی هوا. پس روزنامه نگار هیچ پشتوانه ای ندارد، البته روزنامه نگاری که در جست و جوی حقیقت باشد و به رسالت حرفه ایش عمل کند. دو دیگر عاملی که سبب می شود نگاه دیگران به روزنامه نگاران عوض شود، مشکلی درونی است، روزنامه نگارانی داریم که حاضرند برای چندرغاز، آبروی شخصی را بریزند و شخصی دیگر را ببرند به اوج، این یعنی عینِ بی شرافتی، روزنامه نگارانی داریم که با وعده و وعیدهای مسئولین، جانبداری مشخصی می کنند از کسی یا نهادی و جانبِ مردم را وامی نهند، این یعنی عینِ بی مسئولیتی. روزنامه نگارانی را می شناسیم که اصلِ رسالت حرفه ایشان را زیر سوال می برند و به حقیقتِ خبر رجوع نمی کنند، چنین روزنامه نگارانی، آبروی صنف را بر باد می دهند، اما باز هم این ها همه دلیلی بر تحقیر صنف روزنامه نگاران نیست و نباید باشد، در زمانه ای که حتی نهادی و صنفی برای حمایت و یا حتی شکایت از روزنامه نگاران وجود ندارد و انجمن صنفی روزنامه نگاران در محاق است، توهین به روزنامه نگار، توهین به اصلِ حقیقت است.

دکتر یوسف اباذری، در سخنرانی جنجال برانگیزی که درباره حاشیه های مرگ مرتضی پاشایی ایراد کرد، دست بر مسئله مهمی گذاشت که متاسفانه در هیاهو و عصبیت دیگر سخنانش گم شد و دیگران هم از سرِ خصم، به آن نکته اشاره ای نکردند. اباذری از خطر یکی شدن مردم و دولت سخن گفت، از اینکه مطالبه گری مردم از بین می رود و به خواست دولتشان تن می دهند و این فاجعه است، دیگر صدای معترضی به جایی نمی رسد. در این یادداشت از مسئله مطروحه اباذری در آن نشست وام می گیرم و از یکی شدن رسانه و دولت، و یا به تعبیری روزنامه نگار و دولت می نویسم، اتفاقی که عملا این روز ها شاهدش هستیم، مقصود از دولت هم یک کلیت است، می تواند هر نهاد غیرمستقل دیگری را دربربگیرد. و اگر یکی شدن دولت و مردم فاجعه است، این دومی چیزی فرا تر از فاجعه باید باشد، روزنامه نگاران به تعبیری نبض بیدار جامعه محسوب می شوند و آنچه را که مردم نمی بینند باید به چشمشان برسانند، در این صورت، با یکی شدن روزنامه نگاران و دولت، آخرین سنگر حقیقت هم از دست می رود... و در حال از دست رفتن است.

بار ها با دوستانِ روزنامه نگاری روبه رو شده ام که از درآمد کم و سنگینی این حرفه گلایه می کنند و از عدم ثبات شغلی می نالند، همین دوستان را بعد ها دیده ام که جذب دستگاه های دولتی شده اند و یا همکاری نزدیکی با آن ها دارند، البته هنوز در هیئت یک روزنامه نگارِ مستقل، در ستایش آن ها می نویسند و کارهای نادرست شان را توجیه می کنند، این مسئله خطرناک است، آن روزنامه نگار البته حق دارد زندگی بهتری برای خودش بسازد و از وضعیت اسف بار و درآمد محدود به درآید، اما دیگر نمی تواند در هیئت روزنامه نگاری مستقل ظاهر شود و ژستِ حرفه ای گری بگیرد، مشکل هم دقیقا همین جاست که عکس این قضیه اتفاق می افتد و توجیهات مسخره ای هم برای چنین کاری اغلب فراهم می کنند، همکاری با نهادهای دولتی بد نیست، نمی توان کسی را بابت این مسئله تخطئه کرد، اما شیوه کار مهم است، روزنامه نگاری که درصدد توجیه کارهای نهاد بالادستش برمی آید، آن هم به بهانه مقدار ناچیزی درآمد ،تمام شرافت حرفه ای اش را به باد داده است، در حالی که همان روزنامه نگار می تواند به عنوان روابط عمومی نهاد بالادست مشغول به کار شود، بدون اینکه هیچ اتفاق عجیبی بیفتد و چیزی زیر سوال برود. روزنامه نگار می تواند از نهادی دولتی حمایت کند، به این شرط که جانب حقیقت را رها نکند، مسئله حقیقت و بیان آن اهمیت دارد. البته مسئله همکاری روزنامه نگاران با نهادهای غیرمستقل و دولتی نیازمند آسیب شناسی جدی است، باید دید که چرا سطح درآمد روزنامه نگاران را آن قدر پایین نگه داشته اند که تن به چنین همکاری هایی بدهد، این مسئله مهم است، به آسیب شناسی قدرت نیاز داریم و در این مجال نمی گنجد.

ناظر پدیده ای هستیم، پدیده ای عجیب و غریب که کسانی به قصد رسیدن به مقامات مسئول و همکاری با نهادهای دولتی، از نردبان روزنامه نگاری بالا می روند، برای رسیدن به هدفشان، روزنامه نگاری را وسیله قرار می دهند، در هیئت یک روزنامه نگاری هر آن کس را که می خواهند لجن مال می کنند و کسان دیگری را بالا می برند، زمانه، زمانه عسرت است. اما به این آقایان/خانم ها باید گفت نه، روزنامه نگاری وسیله نیست، خود هدف است!

* روزنامه نگار

به اشتراک بگذارید:

نظر شما:

security code