| پنجشنبه، 29 مهر 1400
گفت‌و‌گو با مسعود دلجو خواننده و سرپرست گروه «مون‌هد»:
       کد خبر: 49343
نگاه ایران: سه سال پیش «کالین گرینوود» بیسیست گروه ریدیوهد ویدئویی را توییت کرد و گفت این کاری از «بچه های شهر رشت» است. پسرهایی که کارشان به گوش «کالین» رسید، نامشان «مون هد» (Moonhead) است؛ گروهی که از روز شکل گیری تاکنون تغییراتی کرده اما خودشان هیچ حساسیتی به این موضوع ندارند. به نظر می رسد تنها چیزی که برایشان مهم است نام «مون هد» است. اصراری بر نام سبک و استایل گروه هم ندارند. هرچند روشن است که نخستین آلبومشان، «افق رویداد» از زیرشاخه های جدید راک مانند آلترناتیو، الکترونیک و پست راک بیشترین تأثیر را گرفته. مسعود دلجو، خواننده و سرپرست گروه، از گیتاریست ها و البته مدرسان قدیمی رشت است که بسیاری از نوازنده ها و موزیسین های جوان رشت شاگردش بوده اند. هرچند هیچ گاه خودش چنین جمله ای را نگفته است. دیگر اعضای گروه هم هرکدام حکایتی دارند؛ رامین وفایی، گیتاریست گروه که به هیچ عنوان یک نوازنده تکنیکی نیست و به سازش به عنوان یک منبع صدا نگاه می کند. آرش پندی که بیشتر روی صداهای الکترونیک و میکس آلبوم کار کرده، حالا ایران نیست و در دانمارک طراحی صدا می خواند. سینا گل نقره که در گروه های زیادی با سبک های مختلف ساز می زند و از بیسیست های پرکار و فعال رشت است. میلاد صابرفخر، درامر گروه که تحصیلات آکادمیک موسیقی دارد و در دانشگاه نوازندگی کلارینت خوانده. نیما علیزاده، پیانیستی که کارش را با موسیقی کلاسیک شروع کرده و حالا به راک، البته نئوکلاسیک، مینی مال و امبینت کشیده شده است. علیرضا ملک زاده، نوازنده ترومبون هم در تنها ارکستر رشت و البته برای ارکسترهای تهران نوازندگی می کند. سینا چراغی در آلبوم افق رویداد به عنوان تهیه کننده کنار گروه حضور داشته و با همکاری شرکت نشر و پخش «جوان» این آلبوم را منتشر کردند. هم زمان با ورک شاپی که مسعود در تهران برپا کرد، با هم گفت وگو و به تناسب آن سؤالاتی را از دیگر اعضای مون هدپرسیدیم. در این گفت وگو نیما علیزاده هم حضور داشت و به پیشرفت بحث کمک کرد. مسعود دلجو  موسیقی شما همه پسند نیست. مخاطبش چه کسانی هستند؟ در روند ساخت موسیقی ها و آلبوم به چنین چیزی فکر نمی کنید، حداقل من این گونه بودم. نیازی حس می کردم که باید چنین چیزی بسازم. پس از تولید آلبوم به چنین چیزی فکر کردیم که گروه مخاطبان این آلبوم چه کسانی هستند. حدس و گمان هایی داشتیم. برای مثال در معادلات ما کسی که زیاد میهمانی می رود شاید سخت با این آلبوم ارتباط بگیرد. برای کسی مناسب است که در تنهایی موسیقی گوش می کند. مثال دیگر اینکه کسانی که زیاد ورزش می کنند شاید نتوانند با آن ارتباط برقرار کنند چون این آلبوم ریتمیک نیست و آدرنالینی هم برای آنها تولید نمی کند. در عمل چیزهایی دیدم که خلافش هم ثابت شد. من حدس می زدم نوجوان ها این فضا و کندبودن آلبوم را تحمل نکنند اما در عمل بسیاری از آن ها مخاطبان ما شدند.  از نظر سابقه شنیداری این مخاطب ها چه پیشینه ای دارند؟ فکر می کنم علاقه مندان به هر سبکی که باشند اگر ملودی برایشان در اولویت و اهمیت باشد با این آلبوم ارتباط خوبی برقرار نمی کنند. بیشتر کسانی که فضا سازی و رنگ صوتی را دوست دارند مخاطب ما می شوند. در ذهنم برای راک بازها به ویژه کسانی که آلترناتیو و پست راک گوش می کنند این آلبوم خوراک خوبی است. مخاطبان موسیقی الکترونیک هم به جز دو قطعه «قدم به قدم» و «دگردیسی» شاید بقیه آلبوم را دوست نداشته باشند.  گروه های جوان ایرانی مخاطب موسیقی ایرانی نیستند و حتی کارهای همدیگر را گوش نمی کنند. آیا این موضوع باعث عدم شناخت مخاطب و شکست های احتمالی نمی شود؟ قطعا تأثیر خواهد داشت. برای من اگر به چیزی مطمئن باشم و تصمیم بگیرم انجامش بدهم، مخاطب داشتن دیگر در اولویت نیست. بدون شک شناخت از بازار موسیقی ایران می تواند از عوامل موفقیت برای یک گروه باشد. تجزیه و تحلیل اینکه مردم از چه المان هایی استقبال می کنند همیشه برایم جذاب بوده است. حتی جست وجو در این موارد که مخاطب به چه دلایلی گروهی را دوست دارد یا برعکس برای من یک سرگرمی جذاب است.  با این اوصاف می توان گفت رویکرد اجتماعی و مخاطب شناسی تو به موسیقی جهت می دهد؟ من هرروز با اجتماع خودم درگیرم و همیشه در چنین زمینه ای فعال بوده ام اما در روند تولید موسیقی از همه چیز جز موسیقی دوری می کنم. منظورم این است که موفقیت آلبوم یا مخاطبش یا دخیل کردن المان هایی که امتحان پس داده اند فکر نمی کنم. اگر هر تأثیری هم وجود داشته باشد به صورت ناخودآگاه خواهد بود.  از موسیقی ایران چه چیزهایی گوش دادی؟ حسین علیزاده از هر نظر برای من خیلی بزرگ است. کارهای پیمان یزدانیان و کیهان کلهر را هم دنبال کردم. کارهای علیرضا مشایخی را دنبال کردم و تا حدی لذت بردم و از جایی به بعد شاید درک نکردم. کارهای کیاوش صاحب نسق را دوست دارم. «اوهام» برای نسل ما که علاقه مند به راک هستیم گروه مهمی است و حتی زمانی که ٢٠ساله بودم کارهایشان را کاور کردم. بعد از آن به گروه «میرا» علاقه مند شدم تا جایی که برای کنسرتشان به تهران آمدم. آثاری که در این بازه زمانی منتشر شد؛ مانند باراد، کاوه یغمایی، شهریار مسرور و خیلی های دیگر را می خریدم و پیگیری می کردم. به جز میرا، هوادار هیچ کس نشدم. بعد از اینکه سیستم فرهنگی کشور عوض شد، بر تولیدات موسیقی کشور هم تأثیر مستقیم گذاشت و چنین آثاری تولید نشد. گروه هایی خارج از ایران فعال شدند مانند گروه رعنا فرحان یا ١٢٧. چند وقت اخیر هم کارهای داماهی، کامنت یا امیراشکان غلامی را شنیدم. به طور اتفاقی هم برخی از آثار پاپ را گوش می کنم.  بازار موسیقی ایران بسیار آشفته و ظالم است. در سال گذشته بیش از ٤٠٠ آلبوم تولید شده که خیلی از آنها شکست تجاری داشته و بدتر اینکه مخاطب آنها را نشنیده است. آیا راهکاری برای جذب بیشتر مخاطب دارید؟ قطعا وجود مخاطب برای ما بسیار مهم است. به نظرم ما هنوز وارد بازار هم نشدیم و تنها عرضه شدیم. من تا اینجا انتظار بازخوردی نداشتم و همین مقدار مخاطب برای من بیش از انتظار است؛ ما در تهران نیستیم، به فستیوال ها و مراسم ها دسترسی نداریم و سبک خودمان هم دلیلی دیگر است. باید منتظر ماند تا آلبوم های بعدی ما وارد بازار شود. در بازار موسیقی ایران تولیدات راک کم است و مثلا در فروشگاه های فرهنگی به سختی این آلبوم ها را پیدا می کنید. همین خلأ به ما کمک می کند. شاید برخی گروه ها برای بقا به سمت پاپ ترشدن رفتند. حتی کسانی را دیدم که از مرحله انتخاب نام برای گروه به جذب مخاطب فکر می کنند. ما به چنین چیزهایی فکر نکردیم. در چنین شرایطی برای بقا یا ما باید به سمت مخاطب برویم یا مخاطب را با خود همراه کنیم. فکر می کنم با اجرای پرفورمنس یا تولید موزیک ویدئو و استمرار روند بتوان مخاطب را همراه کرد. گروهی مانند کامنت نمونه خوبی برای غیرقابل پیش بینی بودن بازار است. آنها پرطرفدار شدند درصورتی که قابل حدس نبود.  این موضوع تنها به واسطه تولید موسیقی و سطح استاندارد اتفاق می افتد یا کمپین های مالی و رسانه ای نقش برجسته تری دارند؟ خُب قطعا کمپین ها مهم هستند ولی مثلا کامنت المان های کافی را هم داشت و البته رسانه. نمونه دیگری که شاید این قابلیت را داشت آلبوم «پلاستیکا» بود اما به دلیل عرضه نشدن مناسب با استقبال مواجه نشد. اگر فقط رسانه، یک آلبوم را مطرح کند شاید در ابتدا استقبال خوبی ببیند اما در بلندمدت شکست می خورد.  پس شما دنبال رسانه نمی روید؟ خیلی کم اتفاق افتاده است.  آلبوم شما هفت قطعه دارد اما سبک مشخصی ندارد. این باعث بی هویت شدن آلبوم نمی شود؟ نه؛ چون نگاه مشخصی در اجزای مختلف آن وجود دارد؛ برای مثال برخوردی که با صدای من می شود در تمام قطعات یکسان است. دومین نکته فرم های قطعات است. یک سری فرم را پشت سر هم قرار دادیم.  اصلا به فرم معتقد هستید؟ به نظر می رسد در این آلبوم قطعات کمی بی فرم هستند! بله، به بی فرمی اعتقادی ندارم. دوست دارم که با فرم ها بازی کنم. سعی کردیم یک شخصیت کلی بر آلبوم حاکم باشد هرچند که از استایل های مختلفی استفاده شده باشد. احتمالا مخاطب می تواند نخی را که بین قطعات وجود دارد پیدا کند. شاید هم هر کس با سلیقه متفاوت در این آلبوم یک قطعه را دوست داشته باشد. این آلبوم برای ما مانند سفر بود و در این مسیر پوست انداختیم. در این مسیر دگردیسی رخ داد.  بهتر نیست مخاطبانی داشته باشید که کُل آلبوم را دوست داشته باشند و نه یک قطعه را؟ حالا بهتر متوجه منظورت شدم. قطعا ما چنین مخاطبانی هم داریم اما باید بیشتر شوند. این آلبوم در دو مقطع زمانی رکورد شد و شاید همین موضوع باعث شد تا از سبک های مختلفی استفاده شود. وقتی این پروژه آغاز شد من عاشق «لدزپلین» بودم و در مقطع بعدی «سیگاروس» را بیشتر گوش می دادم؛ همچنین افرادی که در گروه بودند هم در این مسیر تغییر کردند. اما مخاطب که از مسیر شما در مدت تولید این آلبوم خبر ندارد. با آلبوم مواجه می شود و شاید آن را دوپاره یا چندپاره ببیند. شاید به همین دلیل است که مخاطبان معمولا یکی، دو آهنگ را از آلبوم شما دوست دارند. این اتفاق شاید برای آلبوم های دیگر هم بیفتد. برای مثال من وقتی «kid A» را گوش می کنم بعضی قطعات را اصلا گوش نمی کنم. اما من قبول دارم که در «افق رویداد» نوسان وجود دارد. برای آلبوم بعد این تجربه را داریم که تولیدش چهار سال طول نکشد.  فضای آلبوم شما نزدیک به ریدیوهد است. این موضوع برایتان بار منفی دارد و خیلی ها با شنیدن این فضا شما را متهم به کپی برداری از آنها می کنند. این شباهت را قبول دارید؟ به نظرم کسی که ما را متهم به کپی برداری از ریدیوهد می کند آلبوم را گوش نکرده است. آهنگی مانند دگردیسی هیچ ربطی به ریدیوهد ندارد. قدم به قدم و همین دیروز هم ربطی به ریدیوهد ندارد. تأثیر این گروه روی ما کاملا واضح است؛ همان طور که تأثیر سیگاروس مشخص است، چرا کسی درباره تأثیرات سیگاروس صحبت نمی کند؟ من حس می کنم چون ریدیوهد زیاد شنیده شده و طرفدار دارد از نظر موزیک بازها هرکس که در این جریان باشد سطح پایینی دارد. شاید با چنین دیدگاهی ما را پس می زنند.  فکر می کنم حرفت برای چند سال دیگر باشد اما درحال حاضر همه به این گروه احترام می گذارند... . به هرحال ما در تولید این آلبوم از ردیوهد الهام گرفتیم و همیشه هم گفتیم. ردیوهد هم از نیروا الهام گرفته و خیلی از گروه های دیگر هم چنین تجربیاتی دارند. اگر مخاطب برای الهام گرفتن از ردیوهد درباره ما قضاوت منفی داشته باشد هیچ ترسی از این قضاوت نداریم.  استفاده از کلام فارسی روی موسیقی آلترنیتیو چه سختی هایی دارد؟ اینکه ملودی جدیدی بسازی که تابه حال همراه با کلام فارسی شنیده نشده باشد شاید سخت ترین نکته است. من می خواستم شبیه کلام های فارسی که قبلا وجود داشته کار نکنم. تصمیم گرفتم برای کلام فعل ها را حذف کنم یا قسمت پایان کلمات را تلفظ نکنم تا به نوعی از کلام فارسی مرسوم آشنازدایی کنم.  نوع خواندنت کمی شبیه به خواننده گروه کامنت نیست؟ به هیچ عنوان. تنها نکته این است که شاید برخی از شنیدن هر دوی ما حس کنند که به انگلیسی خواندن نزدیک هستیم، ما تحت تأثیر ملودی های انگلیسی هستیم، اما درباره خواننده کامنت، اکسنت ها هم انگلیسی است.  شما یک الگوی جالب برای ملودی وکال پیدا کردید، اما در مرحله میکس آن قدر کلمه ها را گرد کردید که شعرها خوب شنیده نمی شود. دلیل این رویکرد چیست؟ از نوع برخورد با وکال در موسیقی ایران خسته شدم. اینکه از اول تا آخر صدای خواننده و کلام مهم ترین رکن است و به موسیقی توجه نمی شود برای من تبدیل به یک دغدغه شده است. دوست دارم مخاطب کنجکاو شود و اگر دوست داشت سراغ دفترچه آلبوم برود و شعرها را بخواند. البته فکر می کنم با گذشت زمان به سمت واضح تر شنیده شدن برویم.  آلبوم شما نه ملودی پرداز است و نه ریتمیک، حتی از فرم های شناخته شده هم استفاده نمی کند. آیا فقط فضا سازی و رنگ صوتی برای اینکه یک آلبوم در ذهن مخاطب بماند، کافی است؟ من موسیقی مون هد را خیلی تصویری می بینم. قصد ما همین فضاسازی است و ایجاد یک فضای ذن گونه. البته همچنان عقیده دارم نقاط درگیرکننده در این آلبوم وجود دارد.  در زمینه شعرها با یک آلبوم کانسپت روبه رو هستیم یا مفهوم هر قطعه مستقل است؟ آلبوم ما کانسپت و به هم پیوسته نیست، اما مضمون های مشترکی مانند نیستی یا مرگ و حتی زمان در آن وجود دارد.  همچنان با شعرهای خودتان ادامه خواهید داد یا از شاعران شناخته شده هم استفاده می کنید؟ از ابتدا چنین نگاهی وجود داشت. در بررسی های ما اشعار نیما یوشیج و فروغ فرخزاد وجود داشت و از این به بعد هم درها را برای ورود شعر بازگذاشتیم. «مون هد» به روایت اعضایش هیجان راک DSC_8908 کارت را با موسیقی کلاسیک شروع کردی و حالا در بندی هستی که ١٨٠ درجه متفاوت است. چه چیزی درونیات تو را به مون هد پیوند می دهد؟ نیما: همیشه دوست داشتم سبک های گوناگون را بررسی و از زوایای مختلف به موسیقی نگاه کنم. از نوجوانی جدا از موسیقی کلاسیک با سابژانرهای راک آشنا می شدم. آلبوم هایی چون dark side of the moon و atom haert mother پینک فلوید را دوست داشتم که اتفاقا فکر می کنم این یکی از نقاط اشتراک من و دیگر اعضای گروه است.  رویکرد تو در میکس این آلبوم چگونه بود؟ آرش: سعی کردم از چند جهت به قطعه ها نگاه کنم. در هر قطعه سعی شده شخصیت خاص و متفاوتی به تک تک لاین ها داده شود، اما تلاش کردم زیاده روی نکنم؛ یعنی همه لاین ها با هم یگانگی، وحدت شخصیت و یک رنگی صوتی داشته باشند. مرحله بعد این بوده که همه قطعه ها کنار هم و به شکل یک مجموعه دربیایند. طوری که در عین شخصیت و محتوای خاصی که هر قطعه داشته، وحدت کلی مجموعه حفظ شود. مثلا موضوع داینامیک که به حرکت، تغییر شدت صدا، انرژی و حجم صدا مربوط است یا درباره استفاده از کمپرسور (که متأسفانه امروز استفاده بی رویه از آن باعث شده شاهد موسیقی هایی یکنواخت و تنها بلند باشیم). در میکس حجم تک تک صداها سعی شده به شکل یک داستان صوتی به آنها نگاه شود؛ به این معنی که هر ساز یا صدای هم زمان با حد و حجمی که برایش در نظر گرفته شده تا چه حد و به چه شکل در قطعه تغییر می کند و چه تعاملی با باقی صداها دارد. این موضوع به شکل کلی در آلبوم هم در نظر گرفته شده، در مقیاسی بزرگ تر بین قطعات؛ طوری که برخی قطعات به طور کلی در زمان خودشان به مقدار بسیار بسیار ناچیزی بلندتر یا آرام تر می شوند تا به داستان کلی آلبوم کمک کنند.  با توجه به اینکه سابقه کار در سبک راک نداشتی چه حسی داشتی؟ تفاوت های این کار با سبک های دیگر را در چه می دانی؟ اکنون حست درباره راک چیست؟ علیرضا: هیجانی را که سبک راک در من به وجود آورد نمی توانم توصیف کنم. با وجود اعضای خوب گروه این هیجان در من دوچندان می شود و از کارکردن در کنار دوستانم لذت بیشتری می برم.  تو در چندین گروه ساز می زنی، تفاوت مون هد با آنها چیست؟ سینا: من هیچ گاه نمی توانم گروه هایی را که عضو آنها هستم با هم مقایسه کنم؛ واقعا هیچ وقت به تفاوت های این گروه ها فکر نمی کنم و پاسخ خاصی برای این سؤال ندارم.  تنها عضو گروه که تحصیلات آکادمیک موسیقی دارد تو هستی. آیا این موضوع باعث شده به عنوان نوازنده درامز، تنها بیت نگه دار نباشی؟ نقش درامز در مون هد را چطور می بینی؟ این نقش چه تفاوتی با دیگر گروه های راک دارد؟ میلاد: من نقش مستقیم در ایجاد لاین درامز نداشتم، بیشتر با توجه به برداشت هایی که در تمرین داشتیم از سوی بقیه اعضای گروه به لاین های آلبوم رسیدیم. می خواهم بگویم تحصیلات آکادمیک رابطه ای با بیت نگه داربودن ندارد. در کار ما یک تکرار بنیادین وجود دارد که در بیشتر قطعات وجود دارد. درامز این حس را تشدید می کند و رو به جلو سوق می دهد. باید بگویم درامز در مون هد بیشتر یک المان صوتی است تا ریتمیک.  به نظر می رسد تو بیشتر به مفهوم صدا sound اعتقاد داری تا نت. در مون هد با موسیقی به معنی آکادمیکش روبه رو هستیم یا برایت فرقی نمی کند چنین چارچوبی داشته باشی؟ رامین: برای من بسیار جالب و هیجان انگیز است که از صدا در مفهوم های مختلفی در اجرا و تولید موسیقی استفاده کنم. اتفاقا به نظرم نه تنها در قسمت های آکادمیک به مشکلی بر نمی خورم، بلکه برعکس. در تلاشم تا در چارچوب کلی هر اثر، به جای استفاده از تکنیک های رایج، از مفهوم خالص صدا استفاده کنم که در مون هد به بهترین حالت اتفاق افتاده است.  

به اشتراک بگذارید:

نگاه شما:

security code