| پنجشنبه، 29 مهر 1400
پای صحبت زن لنگرودی که با یک مرغ و 11 جوجه کارآفرین شد:
       کد خبر: 49216
نگاه ایران/آدینه صالح نژاد: «زهرا فداکار» زن 50 ساله لنگرودی وقتی درگیر مشکلات زندگی شد دست روی دست نگذاشت و منتظر معجزه نماند. او در کنار شغل دیگری که داشت به دلش رجوع کرد و با یادی از علایق کودکی اش یک مرغ با 11 جوجه خرید. او در طی دو دهه گذشته هزاران جوجه پرورش داده تا همیشه دستانش روی زانوهای خودش باشد. فداکار از کمک های همسرش می گوید و سختی های مختلف که می توانست باعث ناامیدی در میانه راه شود. اما او می گوید ناامیدی جای چندانی در زندگی اش ندارد و او به فکر خرید ماشین جوجه کشی بزرگ تر و پرورش بوقلمون است که صرفه اقتصادی بیشتری دارد. این زن کارآفرین برای جوانانی که جویای کار هستند هم توصیه هایی دارد و می گوید وقتی از «شغل» سخن می گوییم نباید لزوماً کار اداری به ذهنمان متبادر شود. گفت وگوی نگاه ایران با این بانوی کارآفرین را در ادامه بخوانید. خانم فداکار کمی از پیشنه خود بگویید: 5 برادر و 2 خواهر دارم و تا سوم دبیرستان درس خوانده ام. پدرم مدتی شاطر بود و مدتی نیز در کارخانه سبزی خشک کنی در ورامین که متعلق به ارتش بود کار می کرد. در سال 1365 ازدواج کردم که هم اکنون دو دختر و یک پسر دارم، سابقه کار رزمی هم دارم و مدتی در بسیج ورامین آموزش هم می دادم. همسرم در پارچین ورامین مشغول به کار بود که به دلیل انفجاری که در حین کار به وجود آمد جراحات زیادی دید و بعد از مدتی خود را بازنشسته کرد. با وجود این مشکل هزینه های خانواده را چگونه تامین می کردید؟ همسرم سابقه رزمی داشت و با هم در باشگاه ها آموزش می دادیم، مدتی هم در پشت بام یکی از باشگاه هایی که اجاره کرده بودیم چند جوجه و مرغ پرورش می دادیم. شوهرم نیز در کنار آموزش کارهای آزاد هم انجام می داد. اما در سال 1374 ورشکست شدیم و به شدت به مشکل مالی برخوردیم که در نهایت به انزلی مهاجرت کردم و خانه کوچکی برای زندگی گرفتم. کار و فعالیت من در زمینه پرورش جوجه و مرغ از انزلی آغاز شد . در همان زمان همسرم نیز در تهران بود و رفت و آمد می کرد. و من با خرید یک مرغ و 11 جوجه کار پرورش را آغاز کردم. چطور شد به پرورش جوجه روی آوردید؟ از کودکی به مرغ و جوجه علاقه داشتم و به جای دیگر بازی ها، جوجه ها سرگرمی من بودند. در انزلی از دکتر سلامی واکسن زدن را هم یاد گرفتم و در مدت 2 سال 11 جوجه را به 250 جوجه افزایش دادم و از این طریق امرار معاش می کردیم. در سال 1384 تصمیم گرفتم به لنگرود که برایم شهر مطلوب تری بود بیایم و چند سالی در منزل یکی از دوستان زندگی کردیم. قبل از انتقال از انزلی به لنگرود هم مجبور شدم تمام 250 جوجه رو بفروشم و از لنگرود باز هم کار را از صفر شروع کردم. در لنگرود چگونه کار می کردید؟ چون منزلی که بودیم متعلق به یکی از دوستان بود زیاد نمی توانستم کار پرورش جوجه را انجام دهم، ولی هر چند یک بار از اداره جهاد لنگرود حدود 100 تخم می گرفتم و بعد از جوجه شدن می فروختم. در سال 1390 منزل جدید گرفتیم و با پس اندازی که داشتم دستگاه جوجه کشی 2000 تایی خریدم که با دستگاه و وسایل های جانبی حدود 10 میلیون هزینه کردم. با انتقال به خانه جدید و خرید دستگاه جوجه کشی، فعالیت و عزم من نیز بیشتر شد. تخم مرغ را خریداری و جوجه ها را 20 روزه پرورش می دادم و به بازار املش می بردم و چون جوجه هایی که پرورش می دادم درشت تر و بهتر بودند مشتری های خاص خود را نیز داشتم، سفارش هم از همسایه ها و رستوران ها هم داشتم. در حال حاضر بر روی 500 تخم بوقلمون سرمایه گذاری کردم که نتیجه اش را تست کنم و پله پله تعداد را افزایش دهم، چون در بحث اقتصادی هم بوقلمون صرفه اقتصادی خوبی هم دارد. در کارها چه کسی کمکتان می کند؟ تا چندی  پیش تنها کارها را انجام می دادم و زمانی که همسرم می آمد کمک حالم بود، ولی اخیراً یکی از دوستان دخترم شریک کاری من شده که با هم مشغول هستیم. در واکسن زدن ها هم تسلط پیدا کردم و در یک ساعت 500 جوجه را می توانم واکسن بزنم. پس اشتغال زایی را هم در برنامه دارید؟ بله، صد در صد. در گذشته تصمیم داشتم پرورش شترمرغ یا گونه ای از گوسفند را پرورش دهیم که هم نیاز به مکان مناسب داشت و هم هزینه های اولیه بالا بود، به همین دلیل تاکنون در پرورش جوجه و بوقلمون کار کرده ام و طبق برنامه ریزی کوتاه مدت من هم خرید یک دستگاه جوجه کشی دیگر و مکان بزرگ تر و مناسب تر را در برنامه دارم. در حال حاضر پیگیر وام هستم که هم بتوانم کار را جدی تر ادامه دهم و هم در کنار توسعه، اشتغال زایی هم داشته باشیم. برای انجام دادن کارهای قانونی هم پیگیر مجوز شدم که جهاد کشاورزی اعلام کرد مجوز به کسانی که دستگاه های پرورش بالای 5000 جوجه دارند داده می شود ولی دستگاه جوجه کشی من با ظرفیت 2000 تایی بود در نتیجه به من وام تعلق نمی گرفت. البته در برنامه های خود کار تلقیح روی بوقلمون و غاز را در آینده نزدیک در دست بررسی دارم که برای این کار همسرم باید در تهران آموزش ببیند. خاطره تلخ و شیرین در زندگی شما چه بود؟ در سال 1392 شوهرم در یک مرغداری مشغول به کار بود، بیماری انگلی از طریق خون وارد بدن همسرم شد و او دچار بیماری سختی شد که چند ماه در بیمارستان بستری شد، کارفرما هم هیچ کمکی نکرد و فقط همسرم را به منزل رساند و دیگر از او خبری نشد. خوشبختانه با مراجعه به پزشکان متخصص، بیماری بر همسرم غلبه نکرد و البته همسرم نیز مقاوم است، ولی نیازمند دارویی بودیم که هزینه آن زیاد است و از آلمان نیز باید تهیه شود که تاکنون موفق به تهیه آن نشدیم. بهترین هدیه من هم کاسکو (طوطی خاکستری آفریقایی) بود که همسرم به عنوام هدیه ازدواج برایم خریده بود، چون با کاسکو خیلی صحبت می کردم صدای زنانه پیدا کرده بود، بیش از 60 کلمه را هم یاد گرفته بود. چند سال بعد هم به دلیل مشکلات مالی مجبور شدم کاسکو را بفروشم. معمولاً خانم ها به طلا و جواهر علاقه دارند، از اینکه مرغ هدیه گرفتید ناراحت نشدید؟ خیر به هیچ عنوان. کلاً رابطه خوبی با طلا و جواهرات و گل و گیاه ندارم. کتاب هم هدیه می گیرم ولی همان طور که قبل تر عرض کردم از کودکی با مرغ و جوجه مشغول می شدم و بازی می کردم. لذت بخش ترین کار شما چه بود ؟ یک رور به همراه همسرم در بازار بودیم که از یک مرغ لاری خوشمان آمد و آن را خریدیم ، از شانس ما این مرغ کُرک شد و در 4 مرحله 20 تخم را به جوجه تبدیل کرد، این برای من خیلی شیرین و لذت بخش بود. در طول زندگی شما فراز و نشیب زیادی بر سر راه شما وجود داشت، از ادامه کار ناامید نمی شدید؟ یه بار حدود 3 میلیون تخم برای پرورش گرفتم که چون مشکل داشتند همه خراب شد، یک بار دیگر هم یک نفر از ما خرید زیادی انجام داد ولی هزینه آن را پرداخت نکرد. همسرم خیلی محکم تر است ولی ناامیدی برایش معنی ندارد. من هم نمی گویم ناامید می شود ولی در زمان سختی فقط با خدا درد و دل می کنم. از جوجه های پرورشی، برای مصرف خودتان هم استفاده می کنید؟ خیر، دلم نمی آید، تاکنون گوشت هیچ کدام از مرغ هایی که پرورش دادم را نخوردم. از درآمدی که دارید راضی هستید؟ هرچه که از خدا برسد به آن راضی هستم، من هم تلاش می کنم تا روزی حلال به دست آوردم. معمولاً یک برابر هزینه ای که شامل خرید تخم ها، غذای جوجه ها و هزینه های جانبی برای پرورش و واکسن پرداخت می کنم برای من می ماند. برای زندگی آینده خود برنامه ای هم دارید؟ صد در صد. بدون برنامه ریزی زندگی غیرممکن است. در برنامه دارم که در چند ماه آینده هم دستگاه جوجه کشی خریداری کنم و مکان را هم بزرگ تر کنم. در کنار این تصمیم دارم به درسم نیز ادامه دهم، علاقه مندم که در رشته دامپزشکی ادامه تحصیل دهم. البته یکی از چیزهایی که برایم مهم است سامان دادن به زندگی سه فرزندم است.با توکل به خداوند و همان طور که تاکنون کمک کرده پیش می روم و از تلاش کردن هم خسته نمی شوم. حرف ناگفته ای دارید؟ یکی از چیزهایی که در جامعه امروز ما بد جا افتاده مفهوم اشتغال است. برخی فکر می کنند که شغل فقط باید اداری باشد که به نظرم اصلاً این تصور درست نیست. شغل های آزاد زیادی نیز وجود دارند که بعضاً درآمد آن از شغل های دولتی بیشتر و بهتر و راحت تر است. فقط باید در انتخاب شغل انتخاب درست انجام داد. انتخاب درست شغل برابر است با آینده شغلی مطمئن که در کنار آن آینده مالی نیز به همراه دارد. خوب نیست که جوان نیروی خدادادی خود را بیهوده بگذراند. دستگاه جوجه کشی (1) دستگاه جوجه کشی (2)   تخم مرغ (1) تخم مرغ (3)

به اشتراک بگذارید:

نگاه شما:

security code