دوشنبه، 28 مهر 1399 | 2020 Monday 19 ,October  
تراژدی بحران آب در پرباران‌ترین استان ایران:
  اختصاصی، نگاه ایران: [caption id="attachment_3215" align="alignnone" width="117"]فاطمه صابری فاطمه صابری[/caption] مرخصی تمام «مدیران» کل،فرمانداران، بخشداران و ... در استان گیلان لغو شد. «مدیرانی» که از روز دوشنبه دستور گرفته اند با اتخاذ تصمیماتی به وضعیت بحرانی و خشک سالی موجود در «گیلان» پایان دهند و یا دست کم راهکاری پیدا کنند تا 20 هزار هکتار از شالیزارهای گیلان نابود نشود. همین مدیران باید شرایطی ایجاد کنند تا مانند سال گذشته به حدود 300 روستای درگیر تنش کم آبی در گیلان با تانکرهای سیار آبرسانی نشود. افزایش دمای استان گیلان طی روزهای گذشته که به مرز 40 درجه هم رسیده و سرعت تبخیر آب یکی از دلایل تصمیم استاندار گیلان است اما همه آن نیست. چه با توجه به قابلیت هایی که سیستم پیش بینی هوای سازمان های هواشناسی در اختیار مدیران قرار می دهد آن ها می توانند برای روز، ماه و سال های بعد هم از وضعیت آب و هوایی هر منطقه باخبر باشند.   مسئله این است که چرا موضوعی به نام آب در پرباران ترین استان ایران کار را به جایی رسانده که از لفظ بحران استفاده می شود؟ چگونه مدیران امر بی توجه به جغرافیایی که در آن مشغول اظهارنظر هستند فراموش می کنند که پشت میز مدیریتی در استان گیلان نشسته اند و نه سیستان و بلوچستان، کرمان و حتا لرستان. وضعیت منابع آب کشاورزی در استانی بحرانی شده که میانگین بارش سالانه باران در آن هزار و ۲۰۰ میلی متر است و در بعضی از شهرهایش تنها در روز بیشتر از ۱۵۰ میلی متر باران می بارد؛ یعنی 5/1 برابر متوسط جهانی و 5/4 برابر متوسط کشوری. در حال حاضر حدود ۷ ماه از سال در گیلان به تناوب باران می بارد که بخش زیادی از آن هدر می رود چون در فصلی غیر کشاورزی است و عملا مدیران هم برنامه ای برای جمع آوری آب ها و استفاده های مختلف ندارند. بویژه آن که بخش اعظم آب مصرفی در ایران برای مصرف کشاورزی است و اساسا گیلان هم استانی با محوریت کشت و زرع شناخته می شود.   در این سال ها هر چند به کرات گفته شده که میزان بارندگی های کشور یک سوم بارندگی های جهان و میزان تبخیر سه برابر میانگین آن است و باید با رعایت اصل صرفه جویی، افزایش بهره وری و استفاده از سیستم های نوین آبیاری، افزایش میزان استحصال آب و مدیریت نزولات آسمانی را دنبال کرد اما در عمل شاهد هستیم که نه تنها کشاورزی و زندگی روزمره روستاییان کرمان که روستاهای گیلان هم به مخاطره افتاده است. چون به جز مصرف غیر متعارف آب از حدود ۴۱۳ میلیارد مترمکعب باران ۲۹۰ میلیارد مترمکعب معادل ۷۰ درصد تبخیر می شود. کارشناسان معتقدند که بازگرداندن این میزان آب به چرخه کشاورزی، صنعت و مصارف خانگی نیازمند انجام عملیات آبخیزداری و آبخوان داری است. موارد مهمی که   در میان بی توجهی مدیران غیرپاسخگو هنوز به طور هدفمند دنبال نمی شود و در سطح آزمایشگاهی باقی مانده است. در روزی که مدیران مختلف در جلسه «شورای حفاظت از منابع گیلان» حضور داشتند درباره منابع آبی استان هم صحبت شد اما کسی صراحتاً توضیح نداد که برای سد سفیدرود که منبع اصلی تامین آب کشاورزی گیلان است چه اتفاقی افتاده است. چرا از مدیران توضیح خواسته نشد که برای رسوبات که نیمی از فضای این بند را اشغال کرده چه زمانی قرار است برنامه ریزی شود؟ چرا برای رسوب زدایی آن برنامه های عملی وجود ندارد؟ بله خارج کردن این رسوبات که عمرشان به بیش از نیم قرن می رسد بدون کمک و منابع ملی امکان پذیر نیست. اما چه کسی باید در طی سال های گذشته این پیگیری را انجام می داد؟ وزرای نیرو؟ نمایندگان پرتعداد گیلان در مجلس؟ استانداران متعدد؟ روسای جهاد کشاورزی و مدیران سازمان های آب؟   از شواهد و قرائن این گونه برمی آید که هیچ یک از این افراد وظیفه خود ندانسته تا برای حل مشکل و کاهش قابل توجه ظرفیت اولین سد ایران راهکاری پیدا کنند و تنها در مواقع مختلف مانند «سنسورهای هشدار» بحران عمل کرده و از سالهای پیش اعلام کرده اند مثلاً 10 درصد سد رسوب زده است و چند سال بعد 20 درصد و در حال حاضر هم که 50 درصد. ناگفته پیداست که وظیفه خارج کردن رسوب از سدهای به بزرگی سد منجیل بسیار دشوار است اما قطعاً راهکارهایی وجود دارد. حتا اگر گفته شود وجود ندارد طبیعتاً وظیفه همین مدیران هشدار دهنده باید ساخت سدهای لاستیکی و آب بندهای متعدد و ترویج کشاورزی با استفاده از حداقل آب و جمع آوری هدفمند آب های سطحی باشد نه آن که مانند افراد عادی به گاه بحرانی شدن اوضاع بر سرو سینه خود زده،بر سر زمین کشاورزی خشکیده مویه کرده و تنها از تامین خسارت بیمه کشاورزی حرف به میان آورده شود. حال باید سوال کرد کدام بیمه کشاورزی که برای آرامش خاطر به کشاورزان اطمینان داده شده که بیمه کشاورزی خسارت آن ها را می پردازد؟ امسال کشاورزان شهرستان رشت تنها کمتر از یک چهارم شالیزارهای خود را در برابر خسارات بیمه کرده اند. این همه در حالی است که پیش تر داعیه داران «مدیریت» گفته بودند در سال زراعی 94 بیشتر از 50 درصد کشاورزان را مجاب می کنند تا محصولات خود را در برابر حوادث بیمه کنند. از این گذشته بیمه کشاورزی مگر می تواند تمام خسارت مادی و معنوی و حتا لذت برنج تولید شده گیلان را هم جبران کند؟ سالیان درازی است که سفره های مردم گیلان و بسیاری از ایرانیان بدون برنج های محلی این دیار برپا نمی شود. حالا به آسانی از نابودی شالیزارها و حتا غیرقابل توجیه بودن کشاورزی در گیلان صحبت به میان می آید. آیا بر فرض پرداخت 52 میلیارد تومان اعتبار تبصره 12 از سوی دولت عطر و طعم برنج هاشمی،کاظمی،صدری و دم سیاه آستانه به سفره ها باز خواهد گشت؟ با اضافه شدن بیکاران جدید از رهگذر این بی تدبیری چند 10 ساله چگونه می توان کنار آمد؟   برای بحران کم آبی در استان نه فقط مدیران فعلی گیلان که طبیعتا مقصر تمام این مشکل نیستند، افراد زیادی باید پاسخ دهند که چند صباحی بی توجه به اصلی به نام «مدیریت منابع» بر صندلی خود نشسته و با پایان دولت هم بی توجه به کارنامه و خرابی های برجای مانده به نهاد و سازمان دیگری نقل مکان کرده و حتا ارتقا پیدا کرده بدون آن که نهاد و ارگانی از آن ها سوال کند در برابر وظایف محوله چه کرده اند به جز وعده های نافرجام و بزرگنمایی کارهای کوچک؟ آن ها باید توضیح دهند که چرا تمام رودخانه های استان به محلی برای تخلیه فاضلاب تبدیل شده اند و امکان استفاده کشاورزی از آب بندهای مختلف به دلیل آلودگی و نابودی صرف از دست رفته است؟ البته به دلیل آن که عموما رودخانه ها در حاشیه قرار دارند و دیوار حاشای مدیران هم بلند است اگر دو رود فاجعه زده زرجوب و گوهررود که از وسط رشت عبور می کنند در مقابل دیدگان چند هزار نفر نبود حتما مدیران مربوطه به تکذیب آلودگی رودهای استان می پرداختند و می گفتند رودخانه های استان از جمله پاک ترین ها در کشور،خاورمیانه و جهان هستند! همان مدیرانی که به طنز گفته می شود عاشق وضعیت بحرانی هستند! یعنی تمهیدی در ایام عادی ندارند و فقط به گاه بحران با تشکیل ستاد و جلسات پی درپی به دنبال برطرف کردن مشکل،بخوانید تسکین موضعی درد هستند. مدیرانی که ظاهرا تمام هَم خود را به تشویق کشاورزان برای کار و تکیه بر تولید داخلی گذاشته اند اما از یک طرف با واردات بی موقع برصورت کشاورز چنگ می اندازند و به گاه نیاز به آب عنصر حیاتی کشاورزی هم شانه بالا می اندازند و از تامین خسارتها توسط بیمه سخن می گویند تا حلقه دور گردن کشاورزان هرروز تنگ تر شود!   شرایط ایجاد شده در گیلان نشان می دهد که شاید اگر تمام ایران هم شرایط آب و هوایی مشابه شمال ایران داشت تفاوت زیادی در اصل ماجرای کم آبی وجود نداشت چون گویا مدیران امر باور ندارند که شرایط اقلیمی ایران خشک و نیمه خشک است و باید از منابع آب زیر زمینی به بهترین نحو ممکن استفاده کرد و از آب باران هم می توان برای مصارف گوناگون و حتا بعد از تصفیه برای شرب بهره برد.
به اشتراک بگذارید:

نظر شما:

security code