سه شنبه، 29 مهر 1399 | 2020 Tuesday 20 ,October  
[caption id="attachment_1744" align="alignnone" width="147"]احمد مسجد جامعی * احمد مسجد جامعی *[/caption] در تهران گردی روز جمعه گذشته، در یادبود شهدای هفتم تیر برای افطار به منزل شهید آیت الله دکتر محمد حسینی بهشتی رفتیم.؛ افطاری ساده و صمیمی میان جمعی از افراد خانواده و دوستان ایشان. پیش از افطار، از نماد مرکز اسلامی هامبورگ، که مدت ها آقای بهشتی به عنوان نماینده مراجع بزرگ آن روزگار بر اداره آن نظارت داشت، نیز رونمایی شد و به همین مناسبت، نامی از آیات عظام بروجردی، میلانی و سیداحمد خوانساری هم به میان آمد. تا آن روز نمی دانستم معمار این بنای فاخر مرحوم لرزاده بوده است. تواضع لرزاده به حدی است که در کتاب خاطراتش به بسیاری از این یادگارهای ماندگار، اشاره ای ندارد. بهشتی شخصیتی چندجانبه داشت؛ او از یک سو طلبه حوزه علمیه تشیع و از سوی دیگر، دانشجو و درس خوانده در نظام دانشگاهی برآمده از غرب بود و مطالعه شخصیت و کلام و رفتارش نشان می دهد او توانست در دل و جان خود گفت وگویی پردامنه میان این دو عالم برقرار کند و آن گاه سنت گفت وگوی درون را به بیرون بسط دهد و به زبان و بیان آورد؛ به همین دلیل توانست در زندگی نسبتا طولانی مدت خود در آلمان، در این راه گام هایی بردارد. به واقع او در شرایطی زمینه ساز گفت وگو میان ادیان و مذاهب و فرهنگ ها شد که این مباحث هنوز مُد روز نشده بود. بهشتی با وجود جایگاه والای اداری و قضائی، به آسانی کنار سران احزاب مخالف و منتقد چپ به مناظره و مذاکره می نشست و شرط ادب و اخلاق را در رفتار و گفتار به جا می آورد. او می دانست در چنین جایگاهی جز از موضع دانایی و سخن نیکو نمی توان جدال کرد و او نیز به علم و بردباری آراسته بود. در میان موزه هایی که در سال های اخیر بنا نهاده شده و معمولا وسایل شخصی و خانوادگی و یادگارهای دیگر در آنها گرد آمده است، خانه شهیدبهشتی امتیاز و ویژگی های خاص بسیار دارد؛ این خانه و آنچه در آن است متأثر از شخصیت اندیشمند او و فرزندانش، بیشتر از بقیه خانه-موزه ها، مراجعان و علاقه مندان را به اندیشیدن می خواند. در میان نوشته ها و یادداشت های بسیاری که بر در و دیوار خانه او به چشم می خورد، عکسی و جمله ای توجه ام را جلب کرد: مرحوم بهشتی در اوج انقلاب اسلامی با شعاری روبه رو می شود، بدین مضمون که «شاه زنا زاده است، خمینی آزاده است»، او بخش اول این شعار را برنمی تابد و به آن سخت اعتراض می کند؛ یعنی حتی درباره مخالفی چون شاه، هر سخن و هر عملی را نمی پسندد و حتی با آن برخورد می کند و مانع تکرار آن می شود. از نگاه او برای رسیدن به هدف، نمی توان به هر وسیله ای متوسل شد و هرچیزی گفت و هر کاری کرد. به واقع، آنچه انقلاب اسلامی را از دیگر حرکت ها و جنبش ها متفاوت می کرد، همین منش برخاسته از روح و اخلاق ایرانی- اسلامی بود. اینکه تا چه حد وضعیت امروز مطابق با آن چیزی است که او می اندیشید، بحث دیگری است؛ اما توجه من به این شعار دلیل دیگری هم داشت: اخیرا روی سایت هایی که پدیدآورندگان آنها سخت سعی می کنند خود را هوادار و دل سوز نظام و اسلام جلوه دهند، عکسی از یک محکوم قضائی دیدم که پدرش از شخصیت های هم دوره و همراه بهشتی است و زیر دو عکس نوشته بودند: «اللعین بن اللعین»! این دست نمونه ها نشان می دهد روش و منش بزرگانی مانند شهیدبهشتی به دست فراموشی سپرده شده است. این میزان از «خشونت کلامی» که در سال های اخیر دوباره عادی شده است، می تواند مقدمه هرگونه خشونت دیگری باشد و حاکی از موضع برحق نیست و برعکس، نشانه ضعف در منطق و عمل است. بهشتی در اوج مبارزه سیاسی، جانب اخلاق و جدال احسن را نگه می داشت، تا جایی که مخالف سرسخت او، بنی صدر، پس از گذشت سال ها و در خاطرات خود، به شخصیت ممتاز و برجسته و مراتب بالای اخلاقی او در میان دیگر مخالفان خویش اعتراف کرده است. دل بستگی بهشتی به گفت وگو و اندیشیدن، از سنتی عمیق در فکر اسلامی و شیعی سرچشمه می گرفت و گذشته از نمونه های دور آن، در زمان جوانی شهیدبهشتی، او از فعالیت های مرجع بزرگ عالم تشیع، مرحوم آیت الله حاج آقا حسین بروجردی در برقراری تماس با بزرگان و شیوخ اهل سنت به خوبی آگاهی داشت و اینکه این تماس ها و گفت وگوها چه سرانجام پربرکتی برای جهان اسلام به بار آورد و به تأسیس یا تقویت مجمع تقریب بین مذاهب اسلامی و صدور فتوای مشهور شیخ الازهر درباره جواز عمل به فقه اهل بیت(ع) انجامید. نمونه ای دیگر، به جناب ابوطالب، پدر بزرگوار امیرالمؤمنین علی (ع)، برمی گردد که در آستانه سالروز وفات ایشان در رمضان عام الحزن هستیم؛ وقتی یکی از عالمان حجاز، عبدالله خنیزی، کتابی با نام ابوطالب مؤمن قریش نوشت و خشم حاکمان عربستان را برانگیخت، چنان که به اعدام محکوم شد، امام موسی صدر، رهبر شیعیان لبنان، از سوی علمای تهران به دیدار پادشاه وقت عربستان رفت و وساطت و پادرمیانی علمای ایران، نه فقط جان خنیزی را نجات داد، بلکه او به ایران آمد و با شماری از علما دیدار کرد. اکنون هم ما و هم جهان اسلام به همان روش و منش شهیدبهشتی در برخورد با آرا و نظرات گوناگون نیاز مبرم داریم. *عضو شورای شهر تهران
به اشتراک بگذارید:

نظر شما:

security code