پنجشنبه، 08 آبان 1399 | 2020 Thursday 29 ,October  
[caption id="attachment_1918" align="alignnone" width="143"]احمد غلامی * احمد غلامی *[/caption] «٩٠درصد از طلاق ها در تهران توافقی است». این رویداد اجتماعی را می توان به سیاست هم تسری داد و از گفته «زیگمونت باومن» سود جست که چگونه منطق بازار در زندگی خصوصی رسوخ می کند و قواعد خود را بر روحیات آدم های به ظاهر آزاد، اعمال می کند: «اگر چیزی ارزان می شود، باید زود آن را فروخت و اگر در حال گران شدن است، باید زود خرید». از همین جا نیز می توان پای «پیر بوردیو» را وسط کشید که ضمن پژوهش هایش در جوامع اروپای شرقی، به این نتیجه رسیده بود که در مناطق غیردموکراتیک یا غیرلیبرال، هنجارهای سیاست و اقتصاد با هم جا به جا  می شود: «سیاست بازاری می شود و اقتصاد رانتی». سیاست بازاری یعنی با کمترین عرضه، بیشترین سود را بردن. نمونه درخشان آن، اصولگرایان «حلقه علم و صنعت» هستند که با دست کاری در بازار سیاست مانند بازار بورس، یک شبه مردانی از سیاست قد کشیدند و پایشان به دولت و سیاست باز شد که هیچ کدام، گذشته از اینکه سابقه و تجربه ای در وزارت نداشتند، حتی یک دوره نماینده مجلس هم نبودند. این منزلت سیاسی تازه واردها، تبدیل به سرمایه ای نمادین شد و از آن سودهایی کلان به دست آمد. «آقازاده بودن»، سیاستی بازاری است که در عرصه اقتصاد به جای سرمایه واقعی، به شکل سرمایه ای نمادین درمی آید و سبب ثروت های هنگفت بادآورده می شود. اگر این استدلال درست باشد، خلأ بزرگی در سیاست رخ می دهد و سیاست به ماهو سیاست «گرانیگاه» خودش را از دست می دهد. مثل شلیک گلوله ای از تفنگی ساچمه ای که هر ساچمه اش می تواند مرکز ثقل آن گلوله باشد و هم نباشد. این سیاست بدون «گرانیگاه»، مطلوب ترین وضعیت برای جریان های «آماده باش» است. اگر بخواهیم با این منطق، نقشه ای دم دستی از سیاست داخلی ایران ترسیم کنیم، با تسامح، این گونه می شود: اصلاح طلبان کارآمد به دلایلی، ناکارآمد شده اند و اصولگرایان نامی ناسور شده اند. در خلأ میان این دو طیف، ضرورت شکل گیری «سیاستی دیگر» یا راه سومی اجتناب ناپذیر است. نمی شود به سیاست فرمان ایست داد و از خواستاران قدرت روزه داری طلب کرد. چه بخواهیم چه نخواهیم، از فضای خالیِ  این شکاف، سیاستی شکل می گیرد که تلاش می کنند گرانیگاه سیاست داخلی ایران باشند. دگردیسی در برخی احزاب اصلاح طلب و ظهور برخی دیگر، در این خلأ معنای جدی پیدا می کند. اینکه این احزاب و حزب های دیگر اصلاح طلب و اصولگرا می توانند گرانیگاه سیاست داخلی ایران باشند یا نه، سؤالی جدی است که پاسخ گویی و پیش گویی در آن چیزی را تغییر نمی دهد. اما تا اینجای کار می توان گفت، این خلأ، خلأیی تمام و کمال نیست بلکه خلأیی در غیاب است، غیاب اصلاح طلبان نخستین. طیف هایی که از این خلأ سر برمی آورند همواره خود را در برابر اشباح غایبان می بینند که دست از سر آنها برنمی دارد. مردم به آنها اشاره می کنند اما آنها معلول آن علت نیستند، حتی هم زمان با آن علت هم نمی آیند؛ برای بازشدن این مفهوم تمثیل «مردی در پارک» برسون- کارگردان سینمای فرانسه-  راهگشاست. مردی در پارک نشسته و هم زمان می بینید که زنی با آغوش گشوده و لبخندزنان به سمتش می آید. مرد فکر  می کند زن به طرف او می آید اما لحظه ای نمی گذرد که متوجه کسی می شود که پشت سرش ایستاده و زن به خاطر او شتابان و شادمان است. این یعنی پیدایی معلول قبل از علت حتی نه هم زمان با علت. اگر مردم آغوش باز کرده و شتابانند معلولی است که زودتر از علت بروز کرده و ارتباطی به اشخاص، طیف ها و جریان های سیاسی ندارد. اما گوش سیاست به این حرف ها بدهکار نیست، سیاست ورزی به توهم  نیاز دارد؛ توهمی که موجب اراده می شود و این اراده سیاست خلق می کند. بخشی از این سیاست ارثیه اشباحی است که در شهر سرگردانند و بخشی از آن سرمایه نمادین خودشان است. با خشم و گوشزدهای اخلاقی نمی توان مانع تلاش های جناح ها و طیف برآمده از این خلأ شد. انگار این خاصیت و خصلت قدرت است که باید بر شانه دیگران بالا رفت. حتی می توان پا فراتر گذاشت و گفت خشم و توصیه های اخلاقی چندان منطقی و واقع بینانه به نظر نمی رسد. قدرت ابزار خودش را دارد. اگر با تسامح بخواهیم از نظریه «جان و صورت» لوکاچ سوءاستفاده کنیم: فرصت طلبی ذات سیاست و وضعیت فعلی صورت غایی آن است. اما برای همه سیاست مداران احزاب که در این وضعیت بالیده و بالا رفته اند، همواره و همیشه چیزی آزاردهنده است که چرا این اشباح دست از سر آنها برنمی دارد. مثل بیچاره قوام السلطنه که شبح مصدق هیچ وقت دست از سرش برنداشت حتی پس از مرگش.   *سردبیر روزنامه شرق
به اشتراک بگذارید:

نظر شما:

security code