درباره متکدیان شهر رشت:
چاپ
پیمان-برنجیپیمان برنجی مشمیز کننده است و زل زدن به جراحت کتفش دل شیر می خواهد. آنقدر تمیز و حساب شده ، زخمی بر بدنش ، قاچ خورده و تا نزدیک استخوانش شکافته شده ،که انگار جراحی قابل این کار را برایش انجام داده است ! چند سالی است که در بین مسیر چهار راه میکاییل و چهار راه پورسینای شهر رشت می بینمش. تقریبا کمی بالاتر از قنادی همایون ،روی موزاییک های سرد پیاده رو ، درست وسط راه عبور عابران می نشیند و همیشه خدا یکی از دستهایش داخل پیراهنش است ، یعنی که یک "دست" ، ندارد ! و معمولا هم زخمی عمدی بر جایی از تنش سر باز کرده که قابل ترحم تر باشد برای مردمی که دل رحم اند و از جیب خود سکه ای یا اسکناسی نثار فقرش می کنند و بی آنکه دقت داشته باشند که زخمی، اینچنینی چرا باید روی بدن یک متکدی جا خوش کرده باشد؟ سن و سالش به بیست و پنج تا سی سالگی می خورد و موهای سرش اندکی ریخته و صورت بلندی و چشمهای ریز و گردی دارد که معمولا در حالت تکدی گری ، چشم هایش را هم نیمه باز می گذارد که یعنی مدهوش از فقر است ! جوانی که سالم است و باید برای زندگی کردن در این شهر کار و تلاش کند و ثمره تلاشش را بچشد ، نه اینکه با نان گدایی و تن پروری از محبت مردم سواستفاده کندو فریبشان بدهد و جیبشان را بکند ... گداهای معروف شهر رشت را تقریبا اغلب مردم این شهر می شناسند.مثلا یکی ازمعروف ترینشان عاقله مردی،مشهور به "تقی شکم" بود که اغلب یک زیر پیراهن تقریبا ترو تمیز آستین کوتاه و سه دگمه ی کاپیتان می پوشید و شکم بسیار گنده اش همیشه از زیرپیراهنش بیرون بود و موهایش هم با ماشین نمره دو تراشیده . شیرین عقل و بسیار خوشرو بود و همیشه خدا ،خنده روی لبانش بود و البته بی کس و کار و بی هیچ خانواده ای ، و بخت برگشته آنقدر چاق و سنگین وزن بود که راه رفتن برایش بسیار سخت بود و بنابراین همیشه در گوشه ای ازبازاربزرگ رشت یا محلات مشهور روی زمین سرد ، نشسته بود برای گرفتن سکه ای از مردم رهگذر. خوب یادم مانده که هیچ وقت اسکناس از مردم قبول نمی کرد و اصلا اسکناس را پول نمی دانست و فقط " سکه " های رایج آن زمان را به مفهوم پول مملکت می شناخت ! گویا شبها پشت مسجد کاسه فروشان رشت ، جلوی کاروانسرایی می خوابید ، آنهم داخل آلونکی بسیار کوچک که با حلبی و چوب ساخته شده بودو اصلا به اندازه لانه ی مرغ و خروسان بود ودر یکی از سالهای دهه شصت ،طفلک شبی سردو زمستانی گویا همانجا هم از سرما مرد و از خاطر مردم هم رفت. یا "خاله "را بگویید که نابیناست و در خیابان اعلم الهدی رشت با عصای سفیدش سلانه سلانه راه می رود والبته یکی از قدیمی ترین گداهای شهر است وبرای گذران زندگی چاره ای و چشمی ندارد و مردم هم دوستش دارند و همیشه چهل طاسی دستش است ،با مقنعه ولباس های پاکیزه و رنگی والبته شوهری هم دارد ،عین وضعیت خودش ... یا خانمی که سالهاست در شهر تکدی گری می کند و مبتلا به بیماری زالی است و تمام پوست و موهایش زرد و سفید کمرنگ است ،با چشمهای آبی و کم سو و همیشه چادر بسر کرده و اغلب پشت بازارچه سبزه میدان رشت به دیواری تکیه می می کند و رهگذران را دعا و سکه ای از آنان می ستاند ... همین چند وقت پیش بود که در میدان صیقلان رشت میان شلوغی دیدمش که به دیواری تکیه داده و با خجالت گوشی موبایلی از نوع عهد دقیانوس در آورده و هی الو الو می کرد و ضعف چشمانش مانع می شد که صفحه گوشی را خوب ببیند و بداند که کیست در آن شلوغی صدا که نگرانش شده ... اما گداهای شارلاتان هم در این میان کم نیستند مثل آن مرد گدایی که چاق و قد کوتاه است و همیشه شلوار کردی بپا و کتی روی پیراهنی تیره می پوشد و کنار مغازه ای بسته و کرکره پنجره ای در خیابان اصلی شهر می نشیند و یک دستش را از پشت داخل کرکره آن مغازه می کند که یعنی علیل است !، که نیست و از همه ما سالم تر است و من بارها دیدمش که با دستهایی سالم دارد راه می رود ! جالب تر اینکه گاهی که گذارم به شهرهایی چون انزلی یا فومن افتاد ه ،این شخص را به همین شیوه در این دو شهر هم دیده ام که با فریب مردم در حال گدایی و تکدی گری ست ! آن جوان فریبکار اول یادداشتم را هر بار که در خیابان ،در حال تکدی گری دیدم ، حرص خوردم ، چون بارها و بارها وی را شیک و اتو کشیده با لباس های بسیار به روز و جوانانه و اسپرت در خیابان دیده ام که سالم و تندرست در حال گشت زنی است ! و نگاه گره خورده ام به چشمان فریبکار او همیشه تلخ بوده ،... تا همین چند روز پیش که بر حسب اتفاق در خیابان بیستون رشت باز دیدمش با حالی نزار در خیابان نیم خیز شده بود و باز نگاهمان بهم گره خورد و به او پشت کردم و دوربینم را آماده عکس کردم و وقتی تصویرش در کادر بسته شد ، متوجه کارم شد و شروع به فحاشی کرد... و قدم هایم را تند کردم و گوشهایم دیگر چیزی نشنید و فقط به این عکس فکر کردم که از شارلاتانی اش ثبت شد !
به اشتراک بگذارید:

نظر شما:

security code