سه شنبه، 08 مهر 1399 | 2020 Tuesday 29 ,September  

این افراد در اقلیت اند و از این رو، به درستی درک نمی شوند.

عصر ایران نوشت؛ این روزها که شایعه تغییر جنسیت محمدرضا فروتن، بازیگر مشهور سینمای ایران سر زبان ها افتاده و حتی تکذیبیه او نیز از شدت بحث نکاسته است، بی مناسبت نیست به سه موضوع بپردازیم: تراجنسیتی ها ، اولین کسی که توانست فتوای تغییر جنسیت بگیرد و بازیگری که سال ها پیش تغییر جنیست داد و از یک زن، تبدیل شد به مرد.

تراجنسیتی چیست؟
 
تراجنسیتی (Transgender) به افرادی گفته می‌شود که جنسیت واقعی آن‌ها با جنسیت ظاهری شان متفاوت است. مثلا ممکن است فرد از نظر اندامی، مرد باشد ولی تمایلات شدید جنسی و روانی زنانه داشته باشد و از نظر جنسی خود را در درون زن بداند و برعکس؛ حتی ممکن است رفتارهایی مانند زنانه یا مردانه پوشی مفرط، تمایل به رفتارهای جنس دیگر و ... در فرد بروز کند این تمایلات ذاتی اند و از بدو تولد در چنین افرادی وجود دارد و اکتسابی نیست.

البته باید تاکید کنیم که هر تمایلی به رفتارهای جنس دیگر، به معنای تراجنسیتی بودن نیست و به عنوان مثال کارها و رفتارهایی که کودکان در تقلید از بزرگ ترهای جنس مخالف انجام می دهند، اساساً ربطی به این موضوع ندارد و هرگونه عارضه یابی باید با نظر متخصصان صورت گیرد. بسیاری از مشکلات صرفاً روحی یا هورمونی اند و نشانگر تراجنسی بودن افراد نیستند.

نهایتاً برخی از افراد تراجنسیتی تصمیم می گیرند به جنسیت درونی شان رسمیت ببخشند و با هورمون تراپی و عمل های جراحی خاصی، به جنسیت مطلوب برسند و از زندگی در کالبد جنس مخالف رهایی یابند.

این افراد که اصطلاحاً "ترنس" نامیده می شوند، در اقلیت اند و از این رو، به درستی درک نمی شوند. ای بسا مورد تمسخر قرار گیرند، به آنها انگ های غیراخلاقی زده شود، از گروه همسالان طرد یا از نظر شغلی هم دچار مشکل شوند. این در حالی است که آنها نیز همانند همه انسان ها، دغدغه جنسیتی دارند و تنها، در اقلیت هستند. 

در اسلام نیز این مشکل به رسمیت شناخته شده و به ترنس ها اجازه داده شده است با تغییر جنسیت به وضعیت دلخواه خود برسند و زندگی جدیدی را با جنسیت جدیدشان آغاز کنند.

در ایران هم مراکزی برای تغییر جنسیت در شهرهایی مانند تهران، مشهد، اردبیل، قم و ... وجود دارد و پزشکان متخصصی عمل های جراحی مربوطه را انجام می دهند.

قصه عجیب مردی که از امام خمینی فتوا گرفت و زن شد

فریدون مُلک آرا، در سال 1329 در بندر انزلی متولد شد و دیری نپایید که دریافت یک ترنس است و تمایلات جنسی زنانه دارد.
زمانی که او در صدد تغییر جنسیت بود، فتوای قابل اعتنایی برای این کار وجود نداشت. بنابراین کوشید امام خمینی(ره) را در نجف و پاریس ملاقات کند ولی موفق نشد تا آن که بعد از پیروزی انقلاب، کوشید شانس خود را یک بار دیگر امتحان کند.


آن طور که سایت تخصصی حمایت از تراجنسی های ایران (محتا) نوشته، او سعی کرد امام خمینی را در جماران ملاقات کند. ولی این کار ساده‌ای نبود زیرا جماران تحت تدابیر امنیتی شدید بود. ملک‌آرا کت و شلواری پوشید راهی جماران شد. مأموران امنیتی جلو وی را گرفتند و با وی برخورد کردند ولی آیت‌الله حسن پسندیده (برادر بزرگتر امام خمینی) پس از دیدن ملک‌آرا، اجازهٔ ورود وی را داد.

پس از ورود، ملک‌آرا سعی کرد وضعیت خود را توضیح دهد ولی مأموران امنیتی به پارچه‌ای که به دور سینهٔ وی پیچیده شده بود شک کرده و تصور کردند وی مواد منفجره حمل می‌کند بعد از باز کردن پارچه متوجه می‌شوند سینه‌بند است، زنان حاضر در خانه به ملک‌آرا چادری می‌دهند تا وی خود را بپوشاند. در همین حال پسر امام خمینی، سید احمد خمینی وارد شد و تحت تأثیر داستان ملک‌آرا قرار گرفت و قول کمک به ملک‌آرا داد. ملک‌آرا تحت فشار عصبی بیهوش شد.

ملک‌آرا می‌گوید:

«آنجا بهشت بود، فضا، لحظه و همه چیز برای من بهشت بود. در راهروی بودم و می‌شنیدم که امام خمینی از اطرافیان خود عصبانی هستند و فریاد می‌زنند که چرا با کسی که به ما پناه آورده اینگونه برخورد می‌کنید و باعث آزار این فرد شده‌اید. امام خمینی می‌گفت این بنده خداست.
امام با ۳ تن از پزشکان مورد اعتماد خود مشورت کرد و درباره تفاوت تراجنسی و دوجنسه و خنثی مشکل از ایشان پرسید. بعد از این همه چیز برای من فرق کرد.»

او خانهٔ آیت‌الله خمینی را ترک کرد و نامه‌ای در دستان وی بود که اجازه می‌داد ملک آرا و تمام تراجنسی‌ها در ایران تغییر جنسیت دهند. آن نامه فتوای آیت‌الله خمینی بود. همان چیزی بود که ملک‌آرا برایش آمده بود. 

فریدون قصه ما، بعد از آن شد:مریم خاتون پور مُلک‌آرا و برای این که از رنج دیگر ترنس های ایران بکاهد، انجمن حمایت از بیماران مبتلا به اختلالات هویت جنسی ایران را در سال 1386 بنیان گذاشت و سرانجام در  ششم فروردین 1391 درگذشت و در آبکنار بندر انزلی آرام گرفت.

سامان ارسطو؛ هنرمند زنی که مرد شد

سامان ارسطو (زادهٔ ۱۵ خرداد ۱۳۴۶-شاهرود) بازیگر، کارگردان، نمایش‌نامه و فیلم‌نامه‌نویس، و مدرس تئاتر اهل ایران است.  او یک ترنس بود که در سال ۱۳۸۷، در سن ۴۱ سالگی، تطبیق جنسیت داد و از آن پس نام خود را از "فرزانه" به سامان تغییر داد. وی در همان سال ازدواج کرد و در سال ۱۳۹۰ جدا شدند. سامان ارسطو در سال ۱۳۹۴ مجدداً ازدواج کرد.

مرکز حمایت از تراجنسی های ایران در سال 92 گفت و گویی با او انجام داده است که چون می تواند ابعادی از زندگی این افراد را روشن تر کند، بخش هایی از آن را می خوانیم:

شما در چه سالی و پیش چه کسی جراحی کردید؟

جراحی من از اسفند ۸۷ تا خرداد ۸۸ طول کشید و پیش دکتر مهدی زاده، دکتر حسینی و در نهایت نزد دکتر کهن زاد جراحی خودم را تکمیل کردم.

از جراحی خودتان راضی هستید؟

بله صد در صد راضی هستم.

اگه باز هم به عقب برگردید، دوباره جراحی می کنید؟

من اصلا این سوال را قبول ندارم! هیچوقت این سوال را نپرسید. این سوال وقتی کاربرد دارد که شما از من بپرسید آیا اگر به عقب برگردید باز هم بازیگری را انتخاب میکنید یا نه، چون این انتخاب از روی علاقه بوده ولی قضیه ترنسکشوال یک موضوع دوست داشتن یا علاقه نیست.
این طور نیست که من دوست داشته باشم عمل کنم یا نه، این نگرش غلط هست. من باید عمل می کردم. این که من دوست داشته باشم کاری را انجام بدهم یا اینکه باید کاری رو انجام بدهم دو موضوع متفاوت است. مثل اینکه یک نفر بیماری قلبی داشته باشد و از او بپرسیم آیا دوست داری قلب تو سالم باشد یا نه؟

معمولا افراد بعد از تغییر جنسیت از گذشته خود فرار می کنند و دوست ندارند دیگر گذشته خودشان را به یاد بیاورند. شما چطور فکر می کنید؟

اتفاقا این مشکلی هست که من بارها درباره آن در تمام جلساتی که دعوت شدم بحث کردم. ما آدم خوب یا بد نداریم، کار خوب یا بد داریم ولی آدم خوب یا بد وجود ندارد. مهم این هست که تو انسان باشی، این که تو زن هستی یا مرد، ترنس هستی یا غیر ترنس مهم نیست. اگر پذیرش و باور این موضوع که به فرض ما در زمان جنینی و بارداری مادرمان دچار مشکلاتی شدیم اتفاق بیافتد، بچه های ما بعد از عمل دچار افسردگی نمی‌شوند، دچار فرار از گذشته نمی شوند.

چرا باید از گذشته فرار کرد؟ من تمام آلبوم های قدیمی خودم را نگه داشتم. همه ما گذشته ای داشتیم، ما نمی توانیم گذشته را پاک کنیم چون گذشته همیشه هست و ما اگر اصرار بیجا برای حذف گذشته کنیم بیشتر دچار انزوا و افسردگی خواهیم شد و برای همین عده ای از بچه ها به مسیرهایی میروند که مناسب نیست و بیراهه است.

یعنی به نظر شما این مشکلات به خاطر فرار از گذشته هست؟

بچه ها بعد از عمل تلاش می کنند تا پذیرش جامعه را برای خود به عنوان مرد یا زن به دست آورند. پیش از عمل هم سعی می کنند تا به جامعه ثابت کنند زن یا مرد هستند. اما اگر جراحی کردی و اکنون به چیزی که می خواستی رسیدی از این به بعد تنها به زندگی خودت فکر کن و سعی نکن برای پذیرش جامعه تلاش کنی زیرا اگر تو در مسیر خودت قرار بگیری جامعه ناخودآگاه تو را می پذیرد.شما با جراحی نشان دادید که شهامت دارید و این شهامت شما را به جامعه اثبات کرده و ثابت کرده شما زن یا مردی که میخواستید هستید.

اگر قرار باشد قبل از عمل از مردم فرار کنیم و بعد از عمل هم از مردم فرار کنیم فقط زندگی خود ما هدر رفته است. قبل از عمل در فرار باشیم که من دختر/پسر نیستم و بعد از عمل هم فرار کنیم که من ترنس نبودم. این کار اشتباه هست و تنها عمر خودمان را هدر دادیم.

گاهی دوستانم به من ایراد می گیرند که چرا وقت می گذاری و به ترنس های دیگر کمک می کنی، در صورتی که قرار نیست زمانی که مشکل من حل شد دیگران را فراموش کنم. کسانی هستند که هنوز مشکل دارند و نیاز به کمک دارند. وقتی جوانی که با خانواده خودش مشکل دارد و طرد شده، چرا من که موقعیت و فرصت کمک به او را دارم نباید این کار را انجام دهم؟ در تمام سیستم ها زمانی به اقلیت ها کمک میکنن که افراد آن اقلیت به خودشان کمک کنند.

حالا که تقریبا همه مردم از طریق رسانه ها می دانند شما یک ترنسکشوال بودید و جراحی کردید، برخورد مردم با شما چطور است؟

من خدا را واقعا شکر میکنم چون هیچوقت دیدن و شنیدن و یاد گرفتن را ترک نمی کنم و دائم در حال پویایی و جلو رفتن هستم، حالا به جایی رسیدم که اگر کسی هم بداند به خودش این جسارت را نمی دهد که بخواهد چیزی درباره گذشته من بگوید. زمانی که طرف مقابلم می‌بیند که من اینقدر اعتماد به نفس دارم و اینقدر به خودم باور دارم، خودش متوجه می شود که اگر بخواهد چیزی بگوید حتما از من جوابی خواهد شنید البته نه با واکنش بد بلکه با واکنش خوب. اما وقتی می‌بینند من توجهی به نگاه ها و رفتار های آن ها ندارم دیگر جسارتی برای توهین نخواهند داشت.

از کی متوجه ترنسکشوال بودن خودتان شدید؟

من از پنج سالگی فهمیدم که با دیگران فرق دارم.

کی متوجه شدید که در ایران هم می توان چنین کاری را انجام داد؟

من تقریبا سال های ۶۷ و ۶۸ بود که متوجه شدم در ایران هم امکان چنین کاری هست. اما مساله این بود که من آمادگی برای انجام آن داشته باشم یا نه.

یکی از مشکلات بچه ها این است که هنوز به اطمینان نرسیده اند و برای جراحی عجله می کنند. هنوز اطمینانی ندارند که آیا ترنسکشوال هستند یا شاید فقط یک مشکل روحی و هورمونی داشته باشند. اگر پروسه خودشناسی کمی بیشتر طول بکشد و بچه ها به اطمینان بیشتری نسبت به خودشان برسند مطمئنا دیگر دچار مشکلات و درگیری های بعد از جراحی نمی شوند و بعد از جراحی اگر پویایی را ادامه بدهند مطمئنا خیلی بهتر از این زندگی خواهند کرد.

من سال ۶۷ پیش دکتر محرابی مراجعه کردم و دکتر در همان جلسه اول من را تایید کرد. من بین سال های ۶۷ تا ۷۲ به کارهای تدریسم رسیدگی می کردم، بازیگری می کردم، روانپزشکم را ادامه دادم و در عین حال به این فکر می کردم که اگر من هر حرکتی را انجام دهم ممکن هست در آینده باعث انزوا و تنهایی من بشود یا نه؟

آقای ارسطو آیا خانواده از این مساله آگاه بودند و شما را حمایت کردند؟

من خوشبختانه در یک خانواده روشنفکر بودم و همه می دانستیم دموکراسی یعنی چه و به حریم خصوصی هم احترام میگذاشتیم. پدرم خودش یک جراح بود و همیشه به من میگفت تو باید پرویز (برادر آقای ارسطو) می شدی و پرویز تو! چون همیشه کارهای پسرانه خانه را انجام می دادم.

ولی هیچوقت به پدر و مادرم حرفی نزدم چون سن ایشان بالا بود ولی خواهرم در جریان بود. من سال ۷۵ به خانواده اعلام کردم. زمانی هست که شما درباره موضوعی مشورت می‌کنید اما من نیازی به مشورت نداشتم چون تصمیمم را گرفته بودم و تنها تصمیمم را اعلام کردم.
خواهر زاده های من به راحتی قبول کردند چون از ابتدا هم من بیشتر برای آن ها دایی بودم و همیشه من را با نام واقعی ام صدا می کردند.

وقتی می دیدند یک آدم مطمئن و با ثبات دارد با آن ها حرف می زند خیالشان راحت بود. من همیشه به بچه ها گفتم که به جای جنگ با خانواده ها به آن ها آگاهی بدیم. وقتی یک ترنس اغراق در پسر بودن یا دختر بودنش می کند حتی من هم او را نمی پذیرم. با آرایش های آنچنانی یا لباس های آنچنانی چیزی درست نمی شود. معمولی بودن بهترین چیز است مثل اکثر زنان یا مردانی که در جامعه هستند.

سعی کنند خوب بودنشان را کمی بیشتر در خانواده نمایش دهند. مهربانی شان را بیشتر در خانه تراوش کنند. خود من زمانی پرخاشگر بودم ولی حداقل ظاهری سعی می کردم مهربان باشم که همه بدانند من اگر عصبی هم می شوم چیزی در دلم نیست.
اینکه خانواده یا اطرافیان را مقصر بدانیم و به دنبال مقصر باشیم بی فایده هست. به جای این کار باید به دنبال راه حل بود. نباید به خاطر مقصر جنگید بلکه باید برای راه حل تلاش کرد.

وقتی هنوز مشخص نیست که دلیل ترنسکشوال بودن یک فرد چیست، چه اتفاقی برای جنین رخ می دهد که یک فرد ترنسکشوال می شود نباید دنبال مقصر بود. این مساله من را یاد لورکا می اندازد که در نمایشنامه نابارور خود پیرزنی به یرما می گوید: «تو زمانی بارور میشوی که عشقت را محکم در آغوش بگیری ولی تو کس دیگری را دوست داری» من زمانی که درباره این موضوع فکر می کنم یاد این نمایشنامه و جمله زیبای لورکا می افتم:وقتی قرار هست یک حرکت بزرگ کنیم باید راه خودمان را هم بزرگ تر انتخاب کنیم.

آیا تا به حال در حوزه خودتان فعالیت یا کمکی برای ترنسکشوال ها انجام دادید؟

من تا به حال یک فیلم کوتاه ساختم و در حال پیگیری برای ساخت یک فیلم بلند سینمایی نیز هستم که اگر فیلم نامه آن تصویب شود خود من در آن ایفای نقش می کنم. البته در این بین مشاوره هایی هم به برخی کارگردان ها مثل خانم طائر پور دادم.

واکنش اهالی رسانه و سینما و تئاتر به موضوع تغییر جنسیت شما چطور بود؟

خوب بود. اتفاقا در زمان تغییر من بازرس انجمن سینما بودم و من اصلا یاد ندارم که کسی جز سامان به من گفته باشد.

یعنی هیچ واکنش بد یا کنجکاوی نسبت به این موضوع نبود؟

نه کسی برخورد بدی نداشت اما کنجکاو بودند که البته طبیعی هست و من سعی کردم همه چیز را به صورت علمی برایشان توضیح بدهم و هیچ ابایی هم از توضیح نداشتم. این همان آگاه سازی هست . اشکالی ندارد.

در مصاحبه های قبلی تان گفته بودید که یکی از دلایل دیر جراحی کردنتان ترس از تنهایی بعد از عمل بود؟ حالا نظرتان چیست؟ آیا تنها شدید؟

من به شدت معاشرتی هستم. ولی بعد از عمل اصلا تنها نشدم. شاید در اوایل عده ای تنهام گذاشتند اما به مرور زمان پذیرفتند و دوباره در کنارم بودند.

یعنی ترس از تنهایی یک خیال کاذب یود؟

درسته. چون من باید جایگاهم رو محکم تر می کردم. من به عنوان یک فرد هنری و کسی که جایگاه اجتماعیم برایم مهم است باید موقعیت خودم را تثبیت می کردم.

به نظر شما بزرگترین مشکل جامعه ترنسکشوال چی هست؟

به نظر من مشکل ما مردم نیستند. مشکل ما آگاهی سازی هست. اگر رسانه ها اطلاع رسانی کنند و آموزش دهند مردم یاد می گیرند و مثلا اگر بچه ای در مهد کودک مشکوک به ترنسکشوال بودن باشد خانواده به سرعت متوجه می شوند و کمک می کنند.
بچه های ما مثل کاسپرهاوزر می مانند. استعداد دارند اما آموزش ندیدند. مردم ما به تنهایی مقصر نیستند.

از نظر قانون و حمایت های دولتی چطور؟

اتفاقا روند اداری و سیستمی مشکل دارد.زمانی که وزارت بهداشت باید مسئول بچه های ترنس باشد اما این مساله به بهزیستی منتقل می شود خودش یک ایراد است. زمانی که ترنسکشوال به عنوان یک آسیب اجتماعی طبقه بندی می شود خودش اولین گام اشتباه است.

برای همین هم هست که خانوده به فرزندشان نیز به چشم آسیب نگاه می کنند و با او برخورد می کنند. خیلی از روانپزشک های ما این مساله را یک توهم زودگذر می دانند با اینکه درباره این موضوع مطالعه دارند اما نمی خواهند این مساله را قبول کنند.
ما یک جراح تخصصی برای این کار نداریم و این کار را جراح های زیبایی انجام می دهند. جراحی ما ترنس ها پیکر تراشی هست و نیاز به ظرافت و تخصص دارد. هیچ آمار جامعی وجود ندارد.

فست فودی که من شش سال هست همیشه به آن سر می زنم شاید درباره گذشته من بداند اما من همیشه براش آقای ارسطویی هستم که بازیگر هست و قابل احترام و همیشه با هم دوست هستیم چون یاد گرفته. اگر رسانه ها هم درباره این مساله آگاهی بدهند دیگر این علامت سوال برای مردم حل می شود و زمانی که یک ترنس را ببینند تعجب نمی کنند.

معرفی سایت تخصصی تراجنسی های ایران

سایت "محتا" (مرکز حمایت از تراجنسی های ایران) به طور تخصصی به این موضوع می پردازد و اخبار و آموزش های مرتبط با منتشر می کند. محتا، مرجع مناسبی برای اطلاع رسانی و فرهنگ سازی درباره تراجنسی هاست، به عنوان مثال، در این صفحه (لینک) می توانید اطلاعات عمومی تان درباره تراجنسی ها را افزایش دهید.

سخن آخر

نگاه مان به همه انسان ها، انسانی باشد؛ به افراد تراجنسی، انگ نزنیم؛ آنها انسان هایی دقیقاً مثل بقیه هستند با تمایلات و مشکلات خاص خودشان. اگر کمک شان نمی کنیم لااقل رنج شان را افزون نکنیم.

به اشتراک بگذارید:

نظر شما:

security code