| سه شنبه، 07 تیر 1401
بحران کاغذ، بلای جان مطبوعات؛
       کد خبر: 201327
نگاه ایران:  فرشته رضایی دبیر تحریریه همشهری گیلان با انتشار پستی اینستاگرامی از پایان کار روزنامه همشهری گیلان و ادغام آن با دو استان مازندران و گلستان با عنوان همشهری شمال خبر داد. در این پست آمده است: ای هفت سالگی/ ای لحظه ی شگفت عزیمت/ بعد از تو هر چه رفت، در انبوهی از جنون و جهالت رفت… ناگزیر شدم از شعر “فروغ” کمک بگیرم، ۷ سال گذشت از روزی که به #همشهری آمدم، ۷ سالی که با روزهای تلخ و شیرین گذشت، روزهایی که اینقدر سایتهای مختلف خبری نبود و ما از همان ابتدا تاکنون نوشتیم و نوشتیم و نوشتیم… ما کپی نکردیم، سرمان را انداختیم پایین و به عشق نوشتیم، شاید برای آن دیگران مشق شب بود اما برای ما همه ی زندگی. از دردهای توسعه ی #گیلان نوشتیم، از اشک ها و لبخندها، از مردم گیلان، از گزارش های محله، معرفی کتاب های چهارشنبه، صفحه ورزش سه شنبه، ستون گیلکی آفتو دیمه، گزارش های محله و گپ و گفت با مردم محلات#رشت، سلسله گزارشهای بررسی تاریخ مطبوعات گیلان، از یادنامه زلزله، سیل#اشکور، برف و باران و گرما و قطع برق، حال ناخوش بیمارستان ها، روزگار تئاتر و#سینماهای خسته#رشت، از شهر شب های روشن، کاکایی های تالاب#انزلی، بوی خوش کلوچه#فومن، روزگار سیاه چای#لاهیجان، مصیبت های تیم#ملوان و#سپیدرود، از پل خشتی#لنگرود، زیبایی های قلعه رودخان، رونق و رکود#گمرکات، تجارت دریامحور، رودخانه های آلوده، رنج صیادان، روزگار رنج و برنج…. و از اکبر جوانمرد که با قامت کوتاه و خمیده و قلب بزرگ و دوچرخه قدیمی اش لابد سر صبح توی برف و باران و گرما روزنامه را می فروخت. یک نفر از ان هزاران که در کار توزیع و فروش هستند. نوشتیم و نوشتیم و نوشتیم اما بحران کاغذ دامان ما را هم گرفت. مطبوعات را یکی یکی می بلعد. دیگر نیاز به حکم قاضی#مرتضوی برای توقیف روزنامه ها نیست! بحران کاغذ خانمان مطبوعات را ویران ساخته، تحریم هم زندگی همه ما را شاید، ما کاغذ نداریم، بیمار دارو، و بابا غم نان ! نمی شود یقه ی تحریم را گرفت، حتی نمی شود گفت بحران کاغذ، من اسمش را بحران مدیر می گذارم. بله مدیرانی که نمی دانند این سو چه دل هایی ازنتوانستن های آنان خون شده… باید بگویم، از شنبه ای که خواهد آمد دیگر یک روزنامه ی مستقل گیلان نیستیم، سه روزنامه در یک روزنامه ایم. «همشهری شمال». از وجود دو استان شمالی دیگر در یک روزنامه ناراحت نیستم اما کاش چاره ای پیدا شود، برای نسلی که نمی داند بگوید#به_عقب_باز_نمی گردیم یا بگوید به #آینده نمی رویم. چرا که با این پیش بینی ها آینده خطرناک است و ناامید… مجبوریم همین وسط بمانیم، آویزان کلمه ای به اسم «نگرانی« از آینده ای که دوست نداریم بیاید ! پ.ن۱: تصویر آخرین شماره به سبک و سیاق ۷ سال اخیر است.
به اشتراک بگذارید:

نگاه شما:

security code