| پنجشنبه، 09 بهمن 1399
       کد خبر: 18691
ناصر-وحدتینگاه ایران / ناصر وحدتی * همیشه شاهد اعجاز هنرمندان تئا تر رشت در این شهر بودیم، اونقدر که هنگام تماشای نمایش، حالا هر نمایشی حیرت می کنیم که آیا این هنرمندان در این شهر زندگی می کنند؟! این همه لیاقت و دانایی و نقش آفرینی روی سن؟ و در واپسین روزهای اجرای نمایش «ملودی شهر باران» یکی از آثار جاودانه اکبر رادی که به حق او را باید حافظ تئا تر ایران نامید، من روی صندلی سالن می خکوب تماشای این اثر شدم. گفتم حافظ زیرا که رادی هر وقت اثری در چارچوب زندگی اجتماعی مردم گیلان و بویژه رشت نوشت چ تر را نماد این شهر به روی سن آورد. حتی در «می زقلمدون» که واپسین روزهای زندگی یک مرد اداری را نوشته مدام یک چ تر در دست اوست. البته هنگامی که می خواهد به پارکی برود. در «روزنه آبی» راوی ملودرامی برای سن می نویسد از زندگی قشر متوسط شهر رشت که لبریز است از دلتنگی ها و دلواپسی های جوانان در آن برهوت چه کنم؟ چه کنم؟ دهه ۴۰ و ۵۰! اما در «ملودی شهر باران» سوفار یک خانواده متمول رشت را می کاود و به روی سن می آورد. البته نه شکسپیر وار و عمیق، بلکه حافظ گونه و شاعرانه. گرچه خون کش مکش بر سر ارث پدر که زیر درخت کهنسال شمشاد «کیش» در کنار مرقد امام زاده هاشم خفته است روی سن جاری می شود، اما راوی فاجعه خلق نمی کند زیرا که فرزند اول خانواده که در سوییس درس می خواند هیچ توجهی به مال و منال پدر ندارد و می خواهد این ثروت به جا مانده را به همراه رشت غم زده ترک کند و برود به تحصیل اش ادامه دهد. یعنی همان ترجیح علم بر ثروت. نمی توانم حق ندارم بازیگری را به تنهایی تحسین کنم زیرا که همه عالی بودند که توانستند حس رادی را روی سن جاری کنند. اما سنگینی کار روی شانه های محمد شکوری و تیما کریمی را نمی توانم نادیده بگیرم. و درود می گویم به علیرضا پارسی کارگردان این اثر. فقط یک نکته کوچک و آن اینکه در بروشور نوشته شده بود، زنده یاد اکبر رادی، سال پیش ماهنامه گیله وا روی جلدش عکسی از چند خشکه بیجاری به همراه دکتر مصدق چاپ کرده بود و نوشته بود: مردم خشکه بیجار با مرحوم دکتر مصدق. به مصدق نباید گفت مرحوم و به رادی زنده یاد، فقط باید نوشت اکبر رادی، همین! *پژوهشگر و خواننده موسیقی فولکلور گیلان  

به اشتراک بگذارید:

نگاه شما:

security code