یکشنبه، 11 آبان 1399 | 2020 Sunday 01 ,November  
در پاسخ به مصاحبه‌ای از فیاض زاهد درباره پوپولیسم؛
 نگاه ایران/ سید مجتبی نعیمی جناب دکتر فیاض زاهد سلام همانطور که چند روز پیش در صفحه شخصی مجازی خود نوشته بودم و با هم گفتگو کردیم، مصاحبه شما در خصوص پوپولیسم را خواندم. به نظرم رسید لازم است گپ و گفتی درباره مقوله مطرح شده توسط شما در آن مصاحبه صورت گیرد. این موضوع را با چند بزرگتری که می توانستند این کار را انجام دهند مطرح کردم. اما نشد یا نخواستند. خودتان هم فرمودید "بنویس". پس تصمیم گرفتم چند موردی درباره آن مصاحبه بنویسم. هرچند ادب حکم می کرد که کبوتر با کبوتر، تا تصور نشود فلانی دنبال بزرگ کردن کاذب خویش است. علی ایحال به رسم گفتگو، مطالبی خدمت تان عرض می کنم. نمی دانم چقدر این پیش فرض را قبول دارید. اینکه اگر به نیاز واقعی انسان، پاسخ کاذبی داده شد، دلیل نمی شود که پاسخ حقیقی، پا سوز آن چیز بدلی شود. شفاف ترش اینکه تصور کنید روزی تشنه شدید. طبیعتا باید کمی آب بنوشید تا تشنگی تان برطرف شود. این وسط کسی پیدا می شود و برای شما بجای آب، یک لیوان نفت سفید می آورد – نفت سفیدی که نه رنگش و نه بویش (به فرض) معلوم نمی کند که آب نیست – شما آن را می نوشید. می بینید که آب نیست. آیا دفعه بعد که تشنه می شوید، سراغ آب نمی روید؟ چون دفعه قبل، بجای آب به شما چیز دیگری دادند؟ یا اینکه با تشنه شدن، باز هم پیگیر خوردن آب می شوید، اما حواس تان را بیشتر جمع می کنید تا چیز دیگری به جای آن، بهتان غالب نکنند؟ در آن مصاحبه، از شما پیرامون این پرسیدند که چرا بعضی مردم تمایل دارند مسئولان شان شبیه خودشان باشند؟ و شما این سوال را از آن سرش که مسئولین هستند جواب دادید. جوابی با تمرکز بر ریاکاری مسئولین و اینکه آنها پوپولیست بازی در می آروند تا بیشتر مردم را بچاپند. جناب دکتر زاهد اینکه در همه تاریخ چنین کلاشانی در قاموس کارگزارن نظام سیاسی حتی از نوع اسلامی اش ظهور پیدا کرده اند شکی نیست. اما ای کاش به آن سوال، از همان سرش پاسخ می دادید که از شما پرسیده شد. از آن سرش که دنبال چرایی این نیاز در مردم است. و این نیاز چیزی جز عدالت اجتماعی نیست. اگر مردم می خواهند مسئولین شبیه آنها باشند برای این است که تاریخ، همان تاریخی که حتما شما بیشتر از من آن را خوانده اید، پر است از حکومت هایی که حاکمان شان، قدرت را وسیله سرکیسه کردن مردم کرده اند. قدرتی که در قرون وسطی، قرار بود در خدمت کلیسا باشد تا مردم سعادتمند شوند، اما ابزاری شد برای فروش زورکی بهشت. قدرتی که از رنسانس به بعد، فقط می خواست امنیت مردم را حفظ کند، اما طوری عمل کرد که تهش شد ظهور مارکس. قدرتی که در جهان اسلام قرار بود زمینه رشد معنوی مردم را فراهم کند، اما تا چشمش به مدل سلطنت همسایه های دور و وری افتاد، مدل امامت که هیچ، حتی مدل خلافت را هم بوسید و گذاشت کنار. و شعارش شد ای مردم! ما با شما کاری نداریم، هر غلطی می خواهید بکنید. فقط متعرض قدرت ما نشوید که اگر شدید خون تان پای خودتان است. نیاز فطری انسان به عدالت را هم اگر کنار بگذاریم، انباشت تقاضای عدالت در نوع بشر را نمی شود نادیده گرفت. عدالتی که بیشتر از همه توسط همین حکومت ها نقض شد. اینکه مردم می خواهند حاکمان شان شبیه خودشان باشند، یعنی اینکه مردم دوست ندارند کسی افسار قدرت را به دست بگیرد که آنها را زیر سم منفعت طلبی شان له کند. من که برای این نیاز خیلی ارزش قائلم. حالا می رسیم به ادامه ماجرا. یعنی دقیقا آنجایی که قرار است به نیاز عدالت طلبی انسان ها پاسخ داده شود. صد در صد قبول دارم که بارها به این مردم خیانت شده است. چه آنجا که در فاصله دو جنگ جهانی، پوپولیست های فاشیست در اروپا حکومت را به دست گرفتند و چه دست های عاشقی را که از هم جدا نکردند. و چه حتی در همین جمهوری اسلامی خودمان که خیلی ها ادعای زندگی علوی و رجایی وار داشتند اما آخرش ... آخرش را همه مان خوب می دانیم. (مثال نزدم چون احتمال می دهم در مثالش با شما وارد مناقشه شوم و مثال که جای مناقشه نیست و آنرا سر جایش، اگر فرصتی شد گفتگو می کنیم) جناب دکتر زاهد همه این ها درست. اما آیا باید به مردمی که خیلی ساده و شفاف خواهان مسئولین کاربلد و سالم هستند و حتی قبول دارند باید سطح اقتصادی زندگی آنها طوری باشد که دست شان پیش کسی دراز نشود، بخاطر سواستفاده یک مشت پوپولیست بگوییم که قید عدالت را بزنید؟ من راه دیگری سراغ دارم. اگر به من باشد، به مردم می گویم عدالت خواهی تان را حفظ کنید اما مراقب باشید این دفعه گول نخورید. و پا به پای همین مردم، علم و تحلیلم را خرج می کردم تا این دفعه به اسم عدالت، توی پاچه مردم نشود. می دانم، می دانم. احتمالا الان دارید پیش خودتان می گوید: «ببین فلانی! اصلا مشکل من همین روی کار آمدن مسئول شبیه مردم است. حتی اگر پوپولیست نباشد.» راستش را بخواهید، مشکل اصلی من هم با مصاحبه شما دقیقا همین جاست. همین جا که تصور کردم شما در حال ترویج مدلی از مدیریت هستید که در آن، اصل بر روی کار آمدن و به قدرت رسیدن افرادی است که نه تنها مثل مردم بودن برای شان عیب نیست، بلکه فضیلت است. اگر این شبیه مردم نبودن در تخصص است که بله. بله که چه عرض کنم، حتما. حتما باید متخصصین، حاکم باشند. خیلی هم خوب است. اگر این شبیه مردم نبودن در تعهد است که باز هم بله. حتما باید متعالی ترین ارواح انسانی، حاکمین بر مردم باشند. اما اگر این شبیه به مردم نبودن، یعنی ″روی کار آمدن افرادی که اصرار بر تافته جدا بافته از مردم بودن″ دارند، عاشق نمایش ثروت شان هستند و مسئولیت شان را با دکان پدرشان اشتباه گرفته اند، نه. این را نیستم. قبولش ندارم. نه که من قبول نداشته باشم، فکر می کنم خیلی از مردم هم دوست نداشته باشند چنین آدم هایی، مدیران مملکت شان باشند. بهتر است این ها بروند و جایی دیگر دنبال ثروتمند شدن باشند. مثلا بروند و در بخش خصوصی مشغول شوند. (البته اگر بخش خصوصی قوی و حقیقی و مستقلی پیدا شد) شما بهتر از بنده می دانید از لحاظ نرم افزاری (تاکید می کنم از نظر نرم افزاری، چون وضعیت در عرصه عمل، عموما آنی نیست که شرع مقدس تعیین کرده) در نظام سیاسی مبتنی بر گفتمان اسلامی، اگر قرار است کسی وارد حکومت شود، جدا از اینکه باید شایسته ترین فرد برای این سِمَت باشد (مثل همه جای دنیا که این شرط عقلانی را پذیرفته اما در کیفیت عملکردشان و عملکردمان، جای بحث است) باید این را هم بداند که قرار نیست همه مزد تخصص و زحماتش را در قالب حقوق های کلان دریافت کند. بلکه خدمت به مردم برای او باید بهانه ای باشد برای ساختن آخرتش. (هرچند خیلی ها در لباس ریا درآمده و به بهانه ساخت آخرت خود و مردم، دنیای همه را ویران کردند) البته این وسط، رعایت شأن زندگی و معاش مدیران را هم باید کرد. شأنی که کَفَش، بی نیازی آنها از مال دنیا در حد متعارف است تا خدای نکرده از سر نیاز، مجبور به خیانت به ملت نشوند. تعیین این حد نیز با قانون و وظیفه ما، دور نزدن قانون مربوطه است. جالب اینجاست که حتی در نظامات سیاسی غربی که مبتنی بر گفتمان های ماتریالیستی و اومانیستی است هم، مسئولین حکومتی و دولتی، نباید از قدرت شان برای تمایزسازی با دیگران و یا کسب ثروت استفاده کنند. مثال معروفش هم همان وزن کردن شهرداران، قبل و بعد از شهردار شدن شان در انگلستان است. اینکه اگر وزن شان بیشتر شده باشد یعنی از قدرت شان سواستفاده کرده اند. و یا بلایی که سال ۲۰۰۷ بخاطر همین چیزها، بر سر برلوسکونی آمد. البته ریشه این کنترل ها در آن جوامع نیز، بخاطر تجربه ایست که روی کار آمدن دولت های مارکسیستی به بار آورد که جای شرحش اینجا نیست. جناب دکتر زاهد حتماً این گفته شما را قبول دارم که فقر، احتضار فضیلت است. حتماً این اشاره شما را قبول دارم که مسئولان نباید ظاهرسازی کرده و دو سه روزی از مترو استفاده کنند که مثلا بگویند ببینید ما چقدر مردمی هستیم و بعدش با بنز چند صد میلیونی تردد کنند. اما این گفته ها آن روی سکه ایست که در روی دیگرش، حضرت علی علیه السلام، هنگامی که مردم عصبانی از ناعدالتی به خانه عثمان ریختند، فرمود: «همانا ویرانی زمین، به دلیل تنگ دستی مردم است [و] تنگ دستی مردم، به دلیل غارت اموال به دست زمام دارانی است که به آینده حکومتشان اعتماد ندارند.» به نظر می رسد ما به مدلی از مدیریت نیازمندیم که نه دنبال توزیع عادلانه فقر باشد و نه مسئولیت شان را با دکان پدرشان اشتباه گرفته باشند. مدل هایی که متأسفانه ایران ما در سال های اخیر، هر دو را تجربه کرده است. اگر اقتصاد آشوب زده ابتدای دهه نود را محصول مدیریت مدل اول بدانیم، باید ریشه اعتراضات دی ماه سال پیش را در حقوق های نجومی و مدیرانی دید که هرچقدر بیشتر حقوق می گرفتند، بیشتر به درد نمی خوردند. تا جایی که این سوال در ذهن مردم گرفتار در مشکلات اقتصادی ایجاد شده بود که اصلا چرا این حضرات، این همه حقوق می گیرند در حالی که تخصص شان قلابی ست. از اسائه ادب احتمالی عذر خواهم نگاه ایران: انتشار اخبار و یادداشت های دریافتی به معنای تایید محتوای آن نیست و صرفا جهت انجام رسالت مطبوعاتی و احترام به مخاطبان منتشر می شود.

به اشتراک بگذارید:

نظر شما:

security code