شنبه، 15 آذر 1399 | 2020 Saturday 05 ,December  
پاسخ به اظهارات نماینده اردبیل در مجلس؛
سروش اکبرزاده اخیرا نماینده شهرستان اردبیل اظهار نموده است :نمایندگان اردبیل ، بدون توجه به حاشیه سازی ها، الحاق آستارا به اردبیل را از مجاری قانونی پیگیری خواهند نمود. وی با بیان دلخوری و نگرانی مردم استان اردبیل از نصب تابلوی خوشامدگویی در ابتدای حوزه استحفاظی استان گیلان ،که توسط مسئولین شهرستان آستارا صورت گرفته است، از تغییر کاربری ها در محدوده گردنه حیران و ویلاسازی و دخل وتصرف در این منطقه انتقاد نموده و تقصیر را متوجه مسئولین گیلان دانسته است... ایشان با سیاست ورزی تمام و به منظور جلوگیری از بروز حساسیت در مردم غیور شهرستان آستارا در قبال ادعای واهی الحاق آستارا به اردبیل، آستارا و اردبیل را دارای اشتراکات عمیق تاریخی ، زبانی ، فرهنگی، و خانوادگی دانسته و شهرستان آستارا را از زمان پدیدآمدن نخستین تقسیمات کشوری از توابع شهرستان اردبیل و استان آذربایجان شرقی وقت قلمداد مینماید. در اینجا و در ابتدا ضمن تاکید براین نکته بدیهی که : بازبودن باب گفتگو حتی با مشرکان نیز در قرآن کریم توصیه شده و به لحاظ قانونی و اخلاقی هم هیچ کس را نمی توان بابت داشتن عقیده و یا علاقه ای خاص مورد طرد و اتهام قرار داد ،باید اضافه نمایم : توجه به شرایط زمانی و مکانی و تریبونی نیز که از آن سخن می گوییم ، سایر پارامترهایی هستند که اگر به آنها توجه نگردد در همدلانه ترین شکل ممکن ، آدمیان را به کسانی تبدیل خواهد نمود که “قصد خیر دارند ولی در عمل ضربه م یرسانند”   از این جماعت در کلام معصوم (ع) : به « احمق » تعبیر شده است. بگذریم از برداشت های غیر همدلانه ای نظیر: ترویج پان ترکیسم و یا فریب اذهان عمومی برای تعیین پایگاه اجتماعی در ادوار پسین انتخابات در شهرستان اردبیل و … که چون« نیت خوانی» نمی دانیم و مامور به باطن نیستیم از پرداختن به آن مباحث پرهیز می کنیم . اما نکاتی پیرامون اظهارات ایشان : یک مشاهدات میدانی: اینجانب از آنجا که مانند همه مردم ایران به جغرافیایی که در آن زندگی می کنم عشق می ورزم و از سویی بازنشسته ام ، در روزهای دهم و یازدهم فروردین ۹۷ ، طی ماموریتی خود خواسته به همراه خانواده ام عازم آستارا شدیم تا از نزدیک ، عکس العمل مردم این شهرستان در خصوص ادعای مورد بحث و تخریب تابلوی خوشامدگویی به ورودی استان گیلان در جاده آستارا به اردبیل را مورد بررسی قرار دهم. ضمنا گشت و گذاری نیز در این شهرفرهنگی داشته باشیم : اماکن دیدنی، بازار … ۱-   بیشتر مردم که جمعیت قابل توجه آن از مسافران نوروزی بودند ، از موضوع خبری نداشتند. ۲- ساکنین آستارا و عمدتا دوستان و چهره های فرهنگی و سیاسی در مقام مواجهه با این سوال ، ضمن اعتراض به سخنان اخیر و اصولا چنین نگاهی، طرح این مباحث را به منظور بازارگرمی عده ای دانسته که گاه و بی گاه برای بازی با افکار عمومی و سرپوش نهادن بر کم کاری های خود عنوان می نمایند( نظیر ادعایی مشابه توسط استاندار اردبیل در شهریور سال 93) ایشان تخریب تابلوهای محدوده گیلان در گردنه حیران را کار عوامل ناآگاه و احساساتی و بعضا آلت دست قلمداد می کنند و می گویند: ساخت و سازها در منطقه حیران و حتی شمال شهر آستارا و منطقه ویرمونی نیز بیشتر توسط اردبیلی ها و مهاجرین به این شهر صورت گرفته است. ۳-مردم این شهر همانطور که دارای مراوده های تجاری و تفریحی و خانوادگی با اهالی استان خود هستند ، واجد ارتباطات اقتصادی و فرهنگی و پیوندهای فامیلی با سایر استان ها من جمله اردبیل نیز می باشند ولی به لحاظ فرهنگی و تاریخی و هویتی تفاوت هایی میان اهالی شهرستان های واقع در استان گیلان نظیر آستارا با مردم سایر استان ها و به طور مشخص استان اردبیل وجود دارد که در ادامه به موارد آن اشاره خواهد شد. دو : ( ملاحظات تاریخی) ۱- در قدیمی ترین متون جغرافیایی نظیر کتاب « حدودالعالم من المشرق الی المغرب » آستارا یا استرآب جز نواحی گیلان معرفی شده است. همچنین در کتب تاریخ گیلان عبدالفتاح فومنی و ظهیرالدین مرعشی نام آستارا به عنوان یکی از شهرهای گیلان آمده است. ۲- در سال ۷۰۶ ه.ق مغول ها از راه آستارا به گیلان یورش آوردند و در دوره ی فرمانروایی امیرنشین های محلی بارها آستارا در کشاکش فرمانروایان بومی گیلان و آذربایجان مورد تاخت و تاز قرار گرفت و بین آنها دست به دست شد. ازجمله در میانه سده نهم هجری قمری سلطان محمد کیا فرمانروای بیه پیش ( لاهیجان ) ، آستارا را تحت سلطه خود در آورد. با روی کار آمدن صفویان ، آستارا به عنوان دروازه ی ورود به گیلان مورد توجه پادشاهان صفوی قرار گرفت و پی در پی هدف یورش های سربازان قزلباش واقع شد تاخت و تازهای سربازان قزلباش که با کشتار ، غارت و خشونت بی اندازه همراه بود، بارها آستارا را به شورش بر ضد صفویان و گماشتگان و سپاهیان آنان وا داشت . مهمترین این شورش ها ، شورش امیر حمزه خان ، فرمانروای آستارا بود . شاه عباس ، ذوالفغار خان قرامانلو ، حکمران اردبیل را برای سرکوبی این شورش با سپاهی از قزلباشان به آستارا فرستاد که منجر به سرکوب شورش و تبعید فرمانروای آستارا شد. ۳- با فروپاشی دولت صفوی در سال ۱۱۳۵ ه. ق سربازان روس بر آستارا و سایر نواحی گیلان دست یافتند و اهالی آستارا در طول ۱۰ سالی که گیلان در چنگ روس ها قرار داشت دوشادوش سایر گیلانیان در برابر روس ها به مقاومت و پیکار برخاستند … ۴-بر اساس آنچه گفته شد و نکاتی که به اختصار در خصوص پیوستگی شهرستان آستارا با استان گیلان در طول سده های گذشته ذکر شد مشخص می شود که این شهر با آن پیشینه تاریخی هیچگونه پیوندی با شهر اردبیل که فرمانروایان آن بارها به آستارا یورش آورده اند ، ندارد و اظهارات نماینده اردبیل فاقد استنادات تاریخی و ارزش علمی است و بیشتر به هیاهویی سیاسی شباهت دارد.   سه : ( ملاحظات فرهنگی و زبانی) ۱- بنا بر گزارش رابینو ، کنسول انگلیس در رشت ، آستارا در واپسین سال های دوره ی قاجار دارای اداره ی تلگراف بود و خط تلگراف تهران رشت به وسیله خطوط اصلی به آستارا متصل می شد نیزموقعیت تجاری وگذرگاهیش به سبب داشتن مرز مشترک با روسیه وارتباط با اروپا وهمچنین اتصالش با رشت واز آن طریق به پایتخت کشورباعث شد تا ساکنان آستارا زودتربه رشد فکری واجتماعی دست یافته وهمانند سایرگیلانیان درردیف نخستین ایرانیانی قرارگیرند که با فرهنگ وتمدن جدید اروپا وتحولات سیاسی واجتماعی سده نوزدهم درقفقاز و روسیه آشنا شوند، به گونه ای که همزمان با افتتاح دارالفنون درتهران در آستارا مدرسه نوین ملی صادقیه ،حکیم نظامی، افتتاح شد. رشت، آستارا، انزلی وسایرشهرستان های استان گیلان به لحاظ بسیاری از المان های شهرنشینی وفرهنگی نظیرتاسیس شهرداری وانجمن شهر، دارا بودن مجاری هدایت آب های سطحی وفاضلاب ،تاسیس مدارس به سبک مدرن ،ساخت تماشاخانه واجرای تعدادقابل توجه تاتردرطول سال ، تالیف کتب علمی وپرورش چهره های برجسته ملی وبین المللی و… همواره جز اولین ها بوده اند. ۲-از حیث تنوع قومی و زبانی نیز باید اذعان نمود که گیلک ها، گالش ها، تالش ها ، آذری ها و آذری زبان ها و…سالیان درازی است که در یک جغرافیای واحد به گونه ای به هم آمیخته اند که هرگونه تعریف از هویت گیلانی بدون حضور آن عناصر، تعریفی تقلیل گرایانه از این مفهوم تلقی خواهد شد. به بیان دیگر و به طور خلاصه باید اذعان داشت که هویت گیلانی ، هویتی تکواره نیست ۳- زبان آذری، زبان اقلیتی از مردم مهاجر آذربایجان است که در همه شهرهای استان گیلان من جمله آستارا پراکنده اند، به طور مثال تعداد آذری ها خاصه در حاشیه شهر رشت به گونه ای است که در دوره های مختلف انتخابات مجلس شورای اسلامی و شورای شهر همواره نماینده یا نمایندگانی از ایشان در این جایگاه ها حضور داشته اند. همه آذری زبان هایی که در جای جای استان گیلان زندگی می کنند، سالیان متمادی است که نسل اندر نسل در این استان خوش آب و هوا و فرهنگی زیست می کنند و امروزه گیلانیان آنها را بخش لاینفک و جدانشدنی از خود تلقی می کنند. این آمیختگی تا بدان پایه است که تعداد قابل توجهی از گیلانیان غیر آذری خاصه در شهرهای آستارا و تالش و رشت … این زبان را به نیکی آموخته اند یعنی به لحاظ منطقی میان آذری زبانان و آذری نژادان در گیلان، نسبت عموم و خصوص مطلق برقراراست! پس اولا نباید شیوع زبان آذری در شهرستان هایی نظیر آستارا و تالش و رشت را دلیلی بر شیوع نژاد آذری در این شهرها دانست ثانیا باید دانست که منشاء اصلی جمعیت آستارا بنابر تحقیق با قوم تالش است. چهار-( وضعیت تجاری و اقتصادی) ۱- با اهمیت یافتن آستارا به عنوان یک شهر مرزی، تجاری و صیادی در دوره قاجار، جاده انزلی به کپورچال – آستارا در زمان حکمرانی محمد ولیخان تنکابنی در گیلان مرمت و بازسازی شد تا انتقال اجناس تجاری از بادکوبه به آستارا و از آن طریق به رشت و تهران تسهیل شود اما با وقوع انقلاب ۱۹۱۷ و حاکمیت بلشویک ها در روسیه و به دنبال آن بسته شدن مرزهای دو کشور، آستارا موقعیت و اعتبار پیشین خود را به عنوان یک شهر تجاری از دست داد. ۲-در سال های پایانی قرن بیستم و به دنبال فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و وقوع گلاسنوست و پرستوریکا در آن سامان و بازشدن مرزهای دو کشور ایران و آذربایجان، آستارا بار دیگر موقعیت و اعتبار پیشین خود را به عنوان یک شهر تجاری و بازرگانی به دست آورد. امروزه بازارچه های این شهر از مراکز مهم خرید و فروش کالا در نواحی مرزی استان گیلان به شمار می روند و آستارا ، دارای موقعیتی حیاتی برای گیلان است. این شهر دارای گمرک است و تنها شهر استان گیلان می باشد که مرز زمینی با کشورهای همسایه دارد .انواع آهن آلات و چوب از طریق این گمرک وارد کشور می شود. همچنین آستارا از آن حیث که از یک سو در مسیر تهران – رشت و کشور آذربایجان قرار دارد و از سوی دیگر در مسیر گیلان – اردبیل و واستان های آذربایجان ایران قرار دارد و نیز به واسطه جذابیت های طبیعی و تاریخی خود مقصد مناسبی برای گردشگران داخلی و خارجی و سرمایه گذاری دراین عرصه است. ۳- با توجه به موقعیت ویژه سیاسی – اقتصادی آستارا از دیرباز تاکنون و رونق اقتصادی این منطقه از زمان قاجار ، انتظار به حق اهالی این شهرستان آن است که این جایگاه همچنان محترم شمرده شود و شهرهای دیگر استان به دلیل نزدیک بودن به مرکز ، امتیازات خاص دریافت ننمایند، این امر اگر به درستی مدیریت نشود به پاشنه آشیلی تبدیل خواهد شد که اهالی فرهنگی این شهرستان را نسبت به مدیران و سیاستگزاری های آنها بی اعتنا خواهد ساخت. منطقه آزاد انزلی اگر چه یک فرصت و امتیاز برای گیلان محسوب می شود و پیشرفت و توسعه و رونق آن مایه مباهات هر گیلانی است اما اثبات شی نفی ماعداء نمی کند. و آستارا نیز با توجه به شرایط پیش گفته اقتصادی،تجاری وتاریخی استعداد و ظرفیت چنین امتیازی را داراست. نباید حتما آنقدر بی تدبیر بود(چه در عرصه کلان کشور و چه در اشل مدیران استانی)و آنقدر منتظر ماند که این خواسته منطقی ساکنین آستارای فرهنگی و مظلوم، از دهان فرصت طلبان سیاسی استان های همجوار که خود کارنامه قابل دفاعی در شهرستان و استان خود ندارند، در آید وبه مردم آستارا نیز القاء شود این درخواست ها به دلیل دوری از مرکز استان گیلان همواره نا شنیده باقی خواهد ماند نباید دست روی دست گذارد و منتظر بود تا آستارا نیز چون سخت سر که از حدود سال ۶۴۰ ه.ق در قلمرو حکومت گیلان قرار داشت ، با بی تدبیری مسئولین استان از این منطقه جدا شود . اگر چه هر تکه از خاک این سرزمین برای هر ایرانی غرور آفرین است ولی تعصب نداشتن روی وجب به وجب جغرافیای این استان نیز از نظر این سطور به منزله فقدان حمیت ملی و فقدان تعصب نسبت به خاک سر زمین عزیزمان ایران به نظر می رسد من هر وقت که به رامسر (سخت سر) می روم و با لهجه شیرین زبان گیلکی اشکوری اهالی آن دیار مواجه می شوم با خود این شعر نیما یوشج را زمزمه می کنم که: در جوار سخت سر ، دریا چه می گوید به من ؟ از رامسر عبور کنیم و به آستارا برویم! گفتنی های سوزناک دریای خاموش رامسر، این بهشت جدا شده از سرزمین گیلان را به یک سو نهیم و آنچه که به وقوع پیوسته است را به رسمیت بشناسیم! این امر دقیقا یکی از مولفه هایی است که می تواند مایه تفاوت گیلان و فرهنگ گیلانی باشد اگر چه وسعت گیلان فرهنگی بر اساس نظر محققین به مراتب بیش از گیلان جغرافیایی است، بگذریم! جمع بندی و نتیجه گیری: با توجه به آنچه گفته شد مشخص می شود که ادعاهای این نماینده در خصوص پیوندهای تاریخی، زبانی و فرهنگی این دو منطقه فاقد ارزش و استنادات علمی بوده ، به تعبیر مولانا ایشان از لعاب دهان ، خیمه ساخته است و : عنکبوت ار طبع عنقا داشتی از لعابی خانه کی افراشتی ؟ ایشان یا از جمله سیاستگزارانی است که نیت خیر داشته اما به واسطه فقدان بینش لازم وعدم تشخیص شرایط و ملاحظات سیاسی و اجتماعی نا بخردانه سخن گفته است و یا آن که خدای نا کرده با این دعاوی مضحک وتفرقه افکن آب در آسیاب دشمنان می ریزد. اگر نخواهیم وارد آن بحث مبنایی شویم که اصولا نژاد آذری در ایران دارای قدمتی طولانی است وبا نژاد ترک متفاوت بوده و آنچه که اصیل است فقط تشابهات زبانی است و بس و بخشی هم آمیختگی نژادی، باید اضافه نمود که اولا تکلم مردم آستارا یا قسمتى از آن به زبان آذرى نمى تواند دلیلى باشد براى اثبات مدعاى الحاق آن به استان اردبیل زیرا که این امر ادعایى بس خطرناک است و جز پان ترکیست ها که مرکزیت آن نیز در خارج از مرزهاى این سرزمین است. کسى چنین ادعایى نداشته است که اشتراکات زبانى دلیل جدا شدن بخشى از یک سرزمین و الحاق آن به سرزمین دیگر باشد! اگر چنین سخن گزافه اى درست فرض شود فردا شهرستان تالش و پس فردا شهرستان رشت نیز مى بایست به اردبیل ملحق گردند و از آن سو این نواحى بر همین مبنا چه در داخل و چه در خارج از کشور باید زیر بیرق واحدی جمع شوند و بر این اساس :تا ثریا مى رود دیوار کج !… ثانیاً:علیرغم این اشتراکات زبانى مشابهت هاى عمیق فرهنگى میان اهالى این دیار و ساکنین استان اردبیل به چشم نمى خورد و مردم آستارا خود را به لحاظ فرهنگى و تمدنى در زمره اهالى گیلان می دانند و نه اردبیل یعنى این اشتراک (با مردم اردبیل) به هیچ روى از سطح زبان فراتر نرفته و به سطح وجوه مشترک و عمیق فرهنگى نرسیده است با علم به آنکه زبان خود جزیى از فرهنگ و فرهنگ ساز است. لذا از این حیث نیز مى توان سئوالى جدى خطاب به نماینده مورد بحث مطرح نمود که چرا علیرغم این تشابهات زبانى مورد ادعا که مى تواند نقش مهمى در فرهنگ سازى مشترک نیز داشته باشد، تفاوت هاى فرهنگى این دو سرزمین تا به این پایه زیاد است؟ نکته دیگر آنکه هیچگونه قرابت تاریخى نیز( بر اساس آنچه گفته شد) میان این دو ناحیه وجود ندارد بلکه تمامی استنادات تاریخى حکایت از یورش فرمانروایان اردبیل و ارتش قزلباش به آستارا دارد و بى مایه بودن سخنان این نماینده به وضوح روشن بوده و بیش از این نیاز به دلیل ندارد . اما آنچه که باقى مى ماند و محل سوء استفاده امثال این نماینده مى شود سوء مدیریت در گیلان و عدم توجه و پیگیرى خواسته هاى منطقى مردم فرهنگى و خونگرم و هوشیار آستارا است. متاسفانه در ادوار مختلف،استانداران گیلان نظیر مهندس على صوفى،مهندس قهرمانى چابک و دکترنجفى و بسیارى از ارکان تأثیر گذار و مسئولین و فرمانداران استان همواره از ناحیه شرق استان برگزیده شده اند. گویى که ژن مدیریتى برخی از نواحى گیلان نسبت به سایر نواحى رنگین تر است. اینجانب ضمن احترام به بسیارى از مدیران خوب و توانمند شرق گیلان معتقدم در همه نواحى گیلان اعم از شمال و جنوب و شرق و غرب، با توانمندی ها و ظرفیت هاى فراوان علمى و مدیریتى مواجهیم. انتخاب مداوم و مکرر مدیران از ناحیه اى خاص را باید آسیب شناسى نمود و از آن جلوگیرى کرد. چرا باید بر جنوب و شمال و غرب استان نیز فرمانداران و مدیرانی از شرق استان حکومت کنند.البته این سخنان نباید تقابلى ارزیابى شود و خداى ناکرده نوعى مخالفت با شرق گیلانی ها را از دل این یادداشت بیرون کشید، خیر دعوی اصلی این سطور تاکید بر تمامیت و هویت یگانه خاک گیلان است و شرق آن همانقدر عزیز است که آستارا و سایر نقاط استان. اما تکرار استانداران و کارگزاران شرق گیلان در همه سطوح باعث نوعی انتخاب محدود و مبتنی بر روابط گردیده که به هیچ روی قابل دفاع نیست. این نوع انتخاب در حاشیه خود اشتغال به کار بخشی از نیروهای در انتظار کار، سرمایه گذاری در بخش های خاصی از استان و برخی مشکلات و معضلات اجتماعی و حتی فرهنگی بوجود آورده است روحیه تمکین در بخشی از استان ، روحیه سرکشی و گریز از متن در سایر نواحی استان را در پی خواهد داشت که هیچگاه به آن توجه نشده است. اگر ناحیه ای از گیلان همواره به عنوان متن تعریف شود به طور طبیعی نواحی دیگر در حاشیه خواهند بود و نظم حاکم را از جنس سلطه تلقی خواهند نمود. به حاشیه راندن بسیاری از ظرفیت ها و توانمندی ها و مناطق استان اگر «شورش حاشیه علیه متن» رابه دلیل فرهنگی بودن استان ایجاد نکند ،حداقل زمینه ساز « گریز از مرکز» خواهد شد وسوء استفاده کسانی چون جناب نماینده اردبیل را در پی می آورد. دربسیاری ازموارد تقابل وتنافی ظرفیت های نواحی مختلف استان باعث شده که نیروهای گیلان به جای حمایت ازیکدیگربه ضدیت باهم بپردازند ودرچنین مواردی دیگران درمحدوده اختصاصی ما بتازند وبرای ما تصمیم بگیرند. اینکه گفته می شود «گیلانی ها به جای دستگیری پای همدیگررامی گیرند» دارای عللی است که باید به آنها پرداخته شود. بودجه پژوهشی استان به جای برگشت خوردن به پایتخت ( ویا واگذاری طرح های مطالعاتی چهل میلیارد تومانی استان به افرادی ازاصفهان وتهران و… که فقط با جا به جایی ارقام به copy-paste طرح های انجام شده دراستان های دیگرمی پردازند وهیچ حاصلی هم برای گیلانیان ندارد) بایدصرف بررسی وتحقیق درهمین زمینه ها شود. این جمله که گیلانی ها یکدیگررادفع می کنند ضمن آن که درست است همواره مستمسک کسانی قرارگرفته که درپایتخت به دنبال مهره چینی های خود درسایراستان ها بوده وهستند. ما باید مسائل خود را ابتدا دردرون استان حل کنیم و راه حل اصلی دراین خصوص «پژوهش وگفتگو» ست. این گفتگونباید فقط میان نیروهای طیف خاصی صورت گیرد بلکه با اصولگرایان هم ازآن حیث که بخشی ازظرفیت های این استان اند باید گفتگو کرد. ما با تقسیم بندی ها و دوگانه ها وچندگانه های متعددی دراستان مواجهیم ؛ اصولگرا، اصلاح طلب – روشنفکر، متعصب – مدرن، سنتی و… شاید اصولگرایی واصلاح طلبی گفتمانی باشد که درذیل آن خطوط سیاسی خود رامشخص می کنیم اما به اعتقاد من باید دربسترگفتمان های دیگری نیزحضورداشته باشیم مثل گفتمان های: گیلانی غیرگیلانی – توسعه یافتگی وعقب ماندگی و… ما ازآن حیث که گیلانی هستیم باید اولویتمان تاکید بر : ظرفیت ها، نیروها وتوسعه گیلان باشد واین حاصل نمی شود جزازطریق گفتگو وتعامل با سایرجریان ها وسلایق سیاسی استان! هم اکنون هیچ گونه ارتباط وتعاملی میان این جناح ها درگیلان وجود ندارد واین دقیقا عامل اصلی عقب ماندگی های ماست. جریان های سیاسی، چهره های ناب وریشه دار جریان رقیب را تضعیف وحذف می کنند و در نتیجه فرصت طلبان دوجریان وکرنشگران قدرت به اقتضای شرایط دم می جنبانند. مشکل گیلان رابیش ازآن که دربیرون ازاستان وپایتخت جستجوکنیم باید درخود استان بیابیم. «توخود حجاب خودی حافظ ازمیان برخیز!» درانتخابات ریاست جمهوری اخیروقتی جناب آقای حسین مرعشی که یکی ازنیروهای توانمند ملی است برای سخنرانی درحمایت ازآقای روحانی به رشت آمده بود شرایطی پیش آمد که به دلیل خستگی اغلب دوستان وعلیرغم اشتغال فراوانی که بنده داشتم مجبورشدم شخصا به رودبار بروم وپس ازصرف شام دررستوران سرچشمه با دوستان ستاد رودبار آقایان: اکبرنیا، والی زاده و… ایشان رابه تهران برسانم. ازآنجایی که چشم من درشب دید زیادی ندارد رانندگی را به ایشان سپردم وتا تهران درخصوص مسائل فرهنگی واجتماعی وسیاسی گفتگو کردیم مباحث برای هردوطرف به قدری جذاب بودکه ایشان تاکید داشتند که آنها را روزی به رشته تحریردرآورم. یکی ازمسائل مطروحه درآن شب طولانی آن بود که جناب مرعشی فرمودند : ما دراستان خود جلسات منظمی میان اصلاح طلبان ، اصولگرایان وسایرارکان تاثیرگزار داریم وهمگان خودرا ملزم نموده ایم که درآن جلسات شرکت کنیم بنده که اصلاح طلبم شرکت می کنم ومثلا سردارسلیمانی هم که اصولگراست سعی می کنند به اغلب جلسات خودرا برسانند. اگردولت اصولگرا بود به منظور توسعه استان همه به استاندارمنتخب اصولگرا کمک می کنیم. همچنین اگراستاندار اصلاح طلب بود دوستان اصولگرا نیزازهیچ مساعدتی جهت توسعه استان دریغ نمی ورزند. اختلاف نظرهای سیاسی به جای خود ولی توسعه استان محور آن همنشینی هاست….. و باید بگویم درست همین امرسر تفاوت ماست با کرمانی ها، اصفهانی ها وآذری ها و… البته وضعیت کنونی گیلان را نباید تک عاملی بدانیم واخلاق وسیاست ورزی وفقدان توسعه استان را خام اندیشانه درگرو آن عامل انحصاری قلمداد کنیم این بحث نیازمند پژوهش جدی و بررسی بسیاری ازعوامل وحوزه هاست… سخن به درازا کشید و باز آستارا مغفول ماند. بایدمسئولان ما به جای گفتن وبازگفتن وصرفا دهان بودن ابتدا چشم وگوش باشند و نیازها وخواسته های اهالی این دیار و وجب به وجب خاک گیلان رابه درستی بشنوند! آستارا مدت هاست با ما سخن می گوید ونیازمند بازیافت عظمت نخستین درعرصه اقتصاد وتجارت است واین امرحاصل نمی شود جز با تبدیل آن به منطقه آزاد اقتصادی! باید همه جریان های سیاسی استان ومدیرانش یک صدا براین خواسته پای بفشاریم. ممکن است دراین امرخدشه کنند وبگویند که یک استان ودومنطقه آزاد؟ این مسئله ای است که البته باید به آن پرداخته شود اما منطقا آن گونه که درسراسر کشورمشهود است ایرادی درتعدد مناطق آزاد اقتصادی وجود ندارد، البته بحث مستوفی دراین خصوص نیازمند مقال ومقاله ای دیگراست.   نگاه ایران: انتشار اخبار و یادداشت های دریافتی به معنای تایید محتوای آن نیست و صرفا جهت انجام رسالت مطبوعاتی و احترام به مخاطبان منتشر می شود.

به اشتراک بگذارید:

نظر شما:

security code