دوشنبه، 11 فروردین 1399 | 2020 Monday 30 ,March  
نگاه ایران: به یکی از مدارس قدیمی شهرستان ورامین یعنی«دبستان ولی عصر (عج)» آمدیم و پای صحبت های دلنشین بابای این مدرسه نشستیم؛ دبستان ولی عصر (عج) ورامین قدمتی بیش از 70 سال داشته و در بلوار ورودی این شهر قراردارد.

حسن جورابلو بابای مدرسه که چهره خندان و پر تلاشش در بین همکاران معروف است، ما را به یکی از کلاس های مدرسه می برد تا شنوای حرف هایش باشیم.

وی می گوید: متولد 1344 روستای ده سلطان گرمسار هستم، شغل پدرم کشاورزی است، سال 92 دیپلم کامپیوتر را گرفتم؛ ابتدا 7 سال در صنایع دفاع کار کردم که همان زمان از طریق یکی از اقوام مطلع شدم آموزش و پرورش نیرو می گیرد و در سال 77 به آموزش و پرورش آمدم.

آهی از سر خستگی می کشد و ادامه می دهد: 17 سال است در مدرسه دو شیفته دخترانه و پسرانه ولی عصر (عج) ورامین مشغول به کار هستم، البته 13 سال نیروی شرکتی بودم و تنها 4 سال است، پیمانی شده ام.

او از تلاش های مضاعفش در اواخر تابستان می گوید و اینکه نظافت حیاط و کلاس ها را چند روز قبل از مهر آغاز کرده است و یک روز قبل از بازگشایی مدارس، کارها پایان یافته است.

این بابای مدرسه، دانش آموزان را دوست دارد و بیشترین خاطرات زندگی اش، به تک تک محصلان مدرسه باز می گردد؛ از شیطنت های کودکانه شان تا مهربانی های صادقانه شان.

 

 

*فرزندان دکتر، مهندس و کشاورز در این مدرسه درس می خوانند

در این بخش دستی به موهای جو گندمی اش که حاصل سال ها کار مداوم در مدرسه است، می کشد و می گوید: خاطرات زیادی از اول مهر و آغاز سال تحصیلی دارم؛ بعضی اولیا که به همراه فرزندان شان به مدرسه می آیند روزی، خودشان اینجا درس می خواندند و خاطرات خود را برای من بازگو می کنند، بعضی از آنها پزشک یا مهندس هستند. در این مدرسه فرزند پزشک، مهندس و حتی کشاورز درس می خوانند و فرزند آنها نسبت به شغل والدین خود احساس غرور می کنند.

بابای مدرسه ولی عصر(عج) به برنامه کاری خود در طی روز اشاره می کند و می افزاید: شروع کارم از ساعت 6.30 صبح با باز کردن درِ مدرسه آغاز می شود. سماور اتاق معلمان را روشن می کنم، همکاران یکی یکی می آیند، نظافت کلاس ها و اتاق های دیگر مدرسه نیز از وظایفم است.

وی اضافه می کند: شیفت دوم را از ساعت 12.30 شروع کرده و تا 17.20 عصر ادامه می دهم؛ به دلیل اینکه یک نفر هستم و باید دو شیفت مدرسه را اداره کنم کار سختی دارم، اما بخاطر اینکه نیرو کم است، مجبور هستم هم نگهبانی و سرایداری مدرسه را انجام داده و هم خدمتگزار باشم.

*مبتلا به روماتیسم شده ام

 این بابای مدرسه که خستگی سال ها کار از چهره پر چین و چروکش آشکار است، می گوید: سال گذشته دو شیفت مدرسه و 900 دانش آموز را در دست داشتم و به دلیل سختی کار، 4 سال است مبتلا به روماتیسم شده ام و تحت درمان هستم؛ با اینکه دو شیفت کار می کنم، اما تنها یک حقوق دریافت می کنم، البته کسانی هستند تنها یک شیفت کار کرده و حقوق بنده را می گیرند.

 

 

او به میزان درآمدش اشاره می کند و می گوید: میزان دریافتی ماهانه ام یک میلیون و 100 هزار تومان است، این حقوق و مزایا جوابگوی زندگی ام نیست. سه فرزند دارم یکی شغل آزاد، دومی دانشجو و سومی دانش آموز کلاس ششم است و حدود یک میلیون تومان نیز قسط می دهم و مجبورم در میوه فروشی که پسرم دارد به او نیز کمک کنم.

 

 

* یک سوم درآمد بوفه متعلق به خودم است

 ما را به گوشه حیاط مدرسه و بوفه که کیوسک کوچکی است، می برد و می گوید: البته بوفه مدرسه نیز دست من است و اقلامی مانند کیک، کلوچه و بستنی که آموزش و پرورش آن را تأیید می کند به فروش می رسانم و یک سوم درآمد حاصل از آن متعلق به من بوده و حدود 20 تا 40 هزار تومان فروش دارم که البته با در نظر گرفتن هزینه اولیه و در نظر گرفتن یک سوم، رقم کمی می شود.

*ماهی 200 هزار تومان هزینه درمانم است

حالا به نقطه پایانی مصاحبه می رسیم که به هزینه های بالای درمان اشاره می کند و اضافه می کند: درآمد کمی دارم و درکنار درآمد کم، ماهی 200 هزار تومان هزینه درمان خودم است و همسرم نیز به دیابت مبتلا است؛ همیشه برای تأمین هزینه ها مقروض هستم، با اینکه به تجویز پزشک نباید به آب دست بزنم، اما از روی اجبار این کار را می کنم.

 
به اشتراک بگذارید:

نظر شما:

security code