شنبه، 03 اسفند 1398 | 2020 Saturday 22 ,February  
نگاه ایران:در میان مناسبت های مهم و تاریخی انقلاب اسلامی ایران، واقعه 13 آبان 1358 – اشغال سفارت ایالات متحده در تهران- که بعدتر«لانه جاسوسی آمریکا» لقب گرفت با همه متفاوت است زیرا به رغم تاریخی بودن به تاریخ نپیوسته و همچنان ادامه دارد.  کمتر مناسبت دیگری است و شاید هیچ موضوع دیگری نباشد که همچنان مفتوح باشد. چرا که انگار 13 آبان 1358  همچنان ادامه دارد و آنچه بحث هر ساله درباره آن را موضوعیت می بخشد همین «استمرار» است که آن را از ذیل «تاریخیت» بیرون آورده تا جایی که حتی در دولت روحانی که وزیران خارجه ایران و آمریکا ساعت ها و روزها با هم گفت و گو می کنند و در مقابل رسانه ها دست می دهند و لبخند می زنند و در خیابان های ژنو پیاده روی می کنند باز سفارتخانه ها بسته است یعنی سایه 13 آبان مستدام است! این گفتار نمی خواهد به تکرار کلیشه هایی بپردازد که طی این 36 سال بارها و بارها از صدا و سیما یا تریبون های رسمی انعکاس یافته است.
13 آبان در ترازو/ 20 دلیل مخالفان و 10 محور مدافعان
تنها می خواهد 13 آبان را در ترازوی منتقدان و مخالفان بگذارد و 20 محور مهم استدلالات و احتجاجات گروه اول را درباره باور به زیان بار بودن این اقدام و نیز 10 محور اساسی دسته دوم را که همانا طراحان و مجریان و مدافعان  اند -   در دفاع از اقدام خود یا اجتناب ناپذیر دانستن آن و البته رفع مسوولیت از تبعات طولانی شدن قضیه، فهرست وار برشمرد: 20 محور عمده مخالفت ها و نقدها را می توان چنین تفکیک کرد و برشمرد: 1- به گروگان گرفتن دیپلمات های خارجی که با اجازه کشور میزبان در حال فعالیت هستند خلاف عرف دیپلماتیک است ونظام بین الملل چنین رفتاری را نمی پذیرد. چنانچه دولتی از عملکرد دیپلمات های سفارتخانه ای ناراضی باشد و فعالیت آنها را در مظان جاسوسی بداند آنان را «عنصر نامطلوب» تشخیص می دهد و احراج می کند یا حتی روابط  خود را با آن کشور کاهش داده یا قطع می کند. از این منظر هیچ دولت و حکومتی وارد عملیات گروگان گیری نمی شود و چنانچه گروهی دست به این اقدام زند برای حل و فصل موضوع می کوشد و خود جانب حمایت را نمی گیرد. در جریان این واقعه اما کل ساختار جدید سیاسی از اقدام دانشجویان حمایت کرد و مسوولیت آن متوجه تمامیت جمهوری اسلامی شد. 2- اشغال سفارت آمریکا در تهران موقعیت جیمی کارتر رییس جمهوری وقت و دموکرات ها را به شدت تضعیف کرد و در روی کار آمدن بعدی تندروها و مشخصا رونالد ریگان موثر بود. ابراهیم یزدی و محمد منتظری دو نماینده شاخص مجلس اول شورای اسلامی بودند که اصرار داشتند موضوع گروگان ها در دوره کارتر حل و فصل شود تا از آن به عنوان برگ برنده در دوره دوم استفاده کند اما به عکس آن قدر ادامه یافت تا دقیقا هنگامی که رونالد ریگان سوگند یاد می کرد گروگان ها در فرودگاه فرانکفورت تحویل آمریکایی ها شدند.
13 آبان در ترازو/ 20 دلیل مخالفان و 10 محور مدافعان
3- انقلاب ایران با هر سه وجه استعمار، استبداد و استثمار سر ستیز داشت اما با اشغال سفارت وجه ضد استعماری غلبه کرد و جنبه های ضد استبدادی و ضد استثماری در مرتبه بعد اهمیت قرار گرفت. 4- گفتمان چپ غلبه یافت و پاره ای اصطلاحات مانند «لیبرال» به یک ناسزا یا انگ سیاسی بدل شد. هر چند دانشجویان بر مسلمانی و پیروی خود از خط امام تاکید می کردند و از هدایت آیت الله سید محمد موسوی خویینی به عنوان روحانی مورد وثوق و تایید رهبر فقید انقلاب برخوردار بودند اما عملا ادبیات چپ در همه عرصه ها رواج یافت و انقلاب ایران را که با لطافت و نرمی شناخته می شد در اذهان جهانیان، تند نشان داد. 5- نخستین انتخابات ریاست جمهوری تاریخ ایران اندک زمانی پس از اشغال سفارت برگزار شد و این واقعه بر آن انتخابات هم سایه انداخت. به گونه ای که مهندس مهدی بازرگان نخست وزیر دولت موقت که در روز 13 آبان استعفا کرده بود از صرافت کاندیداتور ی افتاد و افشاگری دانشجویان علیه دریادار احمد مدنی 24 ساعت قبل از انتخابات بر آرای مهم ترین رقیب ابوالحسن بنی صدر تاثیر گذاشت. به عبارت دیگر بنی صدر پشت سر هم شانس می آورد. با منع روحانیون از کاندیداتوری به دستور امام خمینی کاندیداتوری آیت الله بهشتی منتفی شد. با اعلام افغان تبار بودن جلال الدین فارسی کاندیدای دیگر حزب هم از گردونه خارج شد. دو رقیب محتمل و در صحنه (بازرگان و مدنی) هم با اشغال سفارت منصرف شدند و یا از آرایشان کم شد. کم نیستند کسانی که بر این باورند که اگر بازرگان به ریاست جمهوری رسیده بود مسیر دیگری پیش رو قرار می گرفت و تنش های بعدی پدید نمی آمد. 6- یکی از تبعات اشغال سفارت، افشاگری هایی بود که بعضا اسباب گرفتاری افرادی را فراهم ساخت و در مواردی قطعا توام با اخلاق نبود. مانند اتهاماتی که به مرحوم دکتر ناصر میناچی از پایه گذاران حسینیه ارشاد وارد ساختند. طنز تلخی است که دانشجویانی که شیفته آرای دکتر علی شریعتی بودند دوست و حامی او در حسینیه ارشاد را آزردند. 7- سفارت آمریکا در تهران هنگامی تصرف شد که مهم ترین موضوع  سیاسی کشور روند تدوین و تصویب قانون اساسی جدید بود. این واقعه اما سبب شد که آن موضوع کاملا تحت الشعاع قرار گیرد. همه پرسی قانون اساسی دو روز بعد از عاشورای سال 1358 ( آذرماه) در حالی برگزار شد که در محافل سیاسی و جامعه آن قدر که درباره «لانه جاسوسی» بحث می شد از قانون اساسی گفته نمی شد. 8- به لحاظ مالی و اقتصادی نیز اموال ایران در آمریکا بلوکه شد. ایران در حساب های مربوط به خریدهای هنگفت نظامی در دوران شاه پول داشت و آمریکا باید پس می داد اما به این بهانه طفره رفت و در واقع تصرف کرد! 9- دانشجویان ایرانی که در آمریکا تحصیل می کردند با مشکلات جدی رو به رو شدند و کثیری از محصلین ایرانی که می توانستند به بهترین دانشگاه های آمریکا راه یابند تا مدت ها از این امکان محروم شدند و روند بازگشت فارغ التحصیلان نیز کند شد و بسیاری ماندگار شدند. 10- پس از 13 آبان بود که آمریکا دست به تحریم های محدود ایران زد. هر چند آن تحریم ها با تحریم های فلج کننده نفتی و بانکی به خاطر پرونده هسته ای هرگز قابل قیاس نیست اما به هر حال تنگناهایی ایجاد کرد. 11- با اشعال سفارت دستگاه دیپلماسی ایران قدرت تعاملی و چانه زنی خود را تا حد زیادی از دست داد. وزیر خارجه دولت موقت می گوید آمریکایی ها گزارش هایی درباره تحرک های مرزی عراقی ها به ما می دادند و چه بسا اگر روابط قطع نشده بود امکان پیش گیری از وقوع جنگ یا غافل گیر نشدن در قبال آن وجود داشت. البته این گزاره با این فرض است که خود آمریکایی ها به صدام حسین چراغ سبز نشان نداده باشند اما در این صورت هم باز می توان گفت پس از درافتادن با ایران به سوی عراق متمایل شدند. 12- بیانیه های بعدی دانشجویان علیه دولت موقت و خصوصا متن سیاسی که در پایان تیرماه 1359 منتشر کردند این تصور را ایجاد می کرد که انگیزه اصلی آنان ساقط کردن دولت بازرگان و جایگزینی نهادهای تازه تاسیس انقلابی به جای دیوان سالاری شناخته شده اداری بوده و نه صرفا تصرف سفارت . زیرا عمر دولت موقت باید تا تشکیل اولین دولت با حکم اولین رییس جمهوری و رای اعتماد اولین مجلس ادامه می یافت اما عمر آن 9 ماه کم شد و در این 9 ماه شورای انقلاب که در واقع به جای قوه مقننه قانون گذاری می کرد قوه مجریه هم شد. 13- اشغال سفارت با هدف کنار زدن مجاهدین خلق و فداییان خلق هم ارزیابی می شود.  تا پیش از 13آبان، این گروه ها مدعی سردمداری «مبارزه با امپریالیسم » بودند و از آن پس گروه های اسلام گرا گوی سبقت را در شعارهای ضد امپریالیستی از آنان ربودند و همین مسابقه اما خساراتی را به بار آورد و تندروی هایی را تحمیل کرد که ضرورتی نداشت. 14- گابریل گارسیا مارکز – بزرگ ترین نویسنده نیمه دوم قرن بیستم- در کتاب «یادداشت های 5 ساله» مدعی شده که انتقال شاه به آمریکا برای گرفتار ساختن کارتر و در واقع پوست خربزه جمهوری خواهان زیر پای او بوده است. در واقع به توصیه راکفلر بود که شاه را با نام مستعار به آمریکا بردند و در بیمارستانی روانی بستری کردند و احتمالا خود آنان خبر را به بیرون درز دادند و خبرنگاران را آگاه ساختند. با این سناریو دانشجویان ایرانی بازی خوردند و دست کم پس از مرگ شاه در دوم مرداد 59 باید به این ماجرا پایان می دادند تا جمهوری خواهان نتوانند بیش از این ادامه دهند. اما قضیه را با مرگ شاه تمام نکردند در حالی که انگیزه اصلی اشغال اعتراض به سفر شاه به امریکا اعلام و با مرگ شاه اصطلاحا «سالبه به انتفاء موضوع » شده بود. چرا که دیگر شاهی وجود نداشت که استرداد او موضوعیت داشته باشد. 15- با این اتفاق احتمال حمله آمریکا و برخورد نظامی قوت گرفت و رییس جمهور مشهور به جنگ گریزی را به عملیات نظامی واداشت که خوش بختانه در طبس ناکام ماند. این گزاره قابل تامل است که در 70 سال اخیر هیچ یک از رییسان جمهوری آمریکا مانند جیمی کارتر ذهنیت ضد جنگ نداشته و پس از آن نیز برای صلح و البته با قرائت آمریکایی نکوشیده است. 16- ختم غائله با توافق و صدور بیانیه ای میسر شد که تعهداتی را برای ایران به همراه داشت. محافظه کاران ایرانی  بیانیه الجزایر را دستمایه انتقاد از دولت شهید رجایی ساختند در حالی که بهزاد نبوی بدون تجربه دیپلماتیک و در وضعیت بحرانی جنگ با عراق به توافق دست یافت. بهزاد نبویِ آن زمان را نباید با ظریفِ این دوران قیاس کرد. کما این که ظریف نیز که خود در آمریکا به سر می برد در آن زمان این تجربیات را نداشت و سرمایه دیپلماتیک جمهوری اسلامی همین بود. 17- اگر کارتر در دوره بعد هم رییس جمهوری می شد و کاخ سفید را به ریگان جنگ طلب تحویل نمی داد چه بسا اسراییل هم محدود شده بود. اقدامات بعدی کارتر و خصوصا کتابی که درباره فلسطین نوشته نشان می دهد دیدگاه های او درباره اسراییل و فلسطین با اسلاف و اخلاف او متفاوت بوده اما اشغال سفارت و ناکامی کارتر پروژه را به نفع تندروها به تاخیر انداخت یا تغییر داد. 18- با قطع روابط سیاسی ایران و آمریکا، همسایگان عرب، خود را به ایالات متحده نزدیک کردند. بازیگران خاورمیانه مثلث ایران- اعراب و اسراییل بودند و دو ضلع دیگر کوشیدند سهم ضلع سوم را که محذوف می پنداشتند از آن خود سازند. نگاه کنیم که رویکرد دولت روحانی در گفت و گوی مستقیم با آمریکا چگونه آن دو ضلع دیگر را به تکاپو و تقلا انداخته و ناخرسند ساخته است. 19- طولانی شدن اشغال و گروگان گیری سبب شد این انگاره شکل گیرد که این کار نه یک استثنا که قاعده است و سال ها بعد عده ای که به لحاظ فکری در نقطه مقابل دانشجویان مسلمان پیرو  خط امام بودند به صرافت اشغال سفارت بریتانیا بیفتند که این بار البته از هیچ حمایت مردمی هم برخوردار نبود و خسارت بزرگی را وارد کرد. 20- تا قبل از 13 آبان 1358 هیچ گاه در هیچ تجمعی شعار «مرگ بر آمریکا» سر داده نمی شد. در جریان انقلاب 57 البته شعار «این شاه امریکایی اعدام باید گردد» سرداده می شد یا بعد از فرار شاه در 26 دی 57 و بیشتر با تحریک مجاهدین خلق ( منافقین بعدی) این شعار را می شندیم که « بعد از شاه نوبت آمریکاست» یا در مقابلِ توده ای ها و مائوئیست ها نیروهای مذهبی شعار می دادند : «چین، شوروی، آمریکا- دشمنان خلق ما» اما «مرگ بر آمریکا» محصول 13 آبان 1358 است که هم چنان نیز ادامه دارد. طراحان و مجریان و حامیان و مدافعان اما به جز این گزاره مشهور که « هر واقعه ای راباید در ظرف زمانی خاص خود تحلیل کرد» این دلایل 10 گانه را می آورند: 1-اشغال سفارت تنها برای 4 روز و نه 444 روز طراحی شده بود. با این تصور که دولت موقت وساطت می کند و آمریکا هم قول می دهد عذر شاه را بخواهد واگر مسترد نمی کند اخراج کند و  برخی از دیپلمات ها که در ایستگاه سیا فعالیت داشتند نیز اخراج شوند و قضیه به پایان رسد. اما با استعفای دولت موقت و حمایت و تایید صریح امام خمینی از اقدام دانشجویان  و توصیف رهبر فقید انقلاب -«انقلابی بزرگ تر از انقلاب اول»- موضوع تغییر کرد و مسوولیت این توسع و تعمیم با دانشجویان نیست. 2- کابوس یک کودتا مانند 28 مرداد 1332و سابقه بد آمریکا در این زمینه انگیزه اصلی با هدف پیش گیری واقعه قبل از وقوع بوده است. کما این که داریوش همایون از رجال فرهنگی سیاسی دوران شاه در کتاب خاطرات خود می گوید پس از پیروزی انقلاب به حال اختفا به سر می برده اما خبر اشغال سفارت امریکا را که می شنود از برافتادن جمهوری اسلامی مایوس می شود و خروج و فرار را لازم می بیند. او می گوید:«تا اشغال سفارت آمریکا و گروگان گیری دیپلمات ها من امیدوار بودم بساط این رژیم به هم بریزد... بعد از گروگان گیری دیدم دیگر نمی شود کاری کرد و به فکر گریز افتادم.»- [آیندگان و روندگان- صفحه 267] 3- دانشجویان اتهام اشغال سفارت با هدف سقوط دولت موقت را رد می کنند و می گویند مهندس بازرگان قبل از آن نیز استعفا کرده بود اما پذیرفته نشد. تکرار تقاضا اما در آن روز خاص پذیرفته شد. خود مرحوم بازرگان نیز استعفای دولت موقت را به واقعه 13 آبان مربوط نمی دانست و در متن استعفا نامه نیز اشاره ای به آن ندارد. 4- اکثریت قریب به اتفاق نیروهای سیاسی و اجتماعی و فکری از اشغال سفارت حمایت می کردند و همین نشان می دهد مطالبه عمومی بوده کما این که هر شب مردم درمقابل سفارت جمع می شدند و شعار می دادند. جالب تر از همه این که نهضت آزادی ایران که مهم ترین حزب در دولت موقت شناخته می شد و دبیرکل آن رییس دولت موقت بود نیز اطلاعیه صادر کرد. بیانیه ای که با این عبارت آغاز می شود: « تصرف سفارت امریکا یک اعتراض ساده به سیاست آمریکا نیست.اعتراض به راه و رسمی است که استعمار کور و خشن آمریکا در سراسر جهان رهبری می کند و یکی از مصادیق کوچک آن حمایت و پذیرایی از محمدرضا پهلوی در خاک خود است.» البته گفته می شود این بیانیه را مهندس عزت الله سحابی نوشته و بازرگان موافق نبوده اما مُهر نهضت آزادی را دارد و نشان می دهد حزب و گروهی که بیشترین آسیب را از اشغال سفارت دید نیز آن را موجه می دانسته و به جز شخص مرحوم بازرگان و شخص مرحوم مهدوی کنی - که این دومی حتی نماز در حیاط سفارتخانه را به خاطر غصبی بودن محل درست ندانست-  دیگران همه حمایت کردند. حتی دکتر کریم سنجابی دبیر کل جبهه ملی در مصاحبه با روزنامه اطلاعات در دی ماه 58 علیه این اقدام موضع نمی گیرد. بنابراین درست یا نادرست تصمیم و اراده همه مردم و جریان های سیاسی بوده نه یک گروه و اگر مسوولیتی هست متوجه همه باید باشد. 5-  درباره اسناد لاله جاسوسی تاکید می کنند ممکن است تفسیرهای اشتباه صورت پذیرفته باشد اما هیچ کس تا به حال اصالت اسناد را زیر سوال نبرده است. اهمیت این کار را هنگامی درمی یابیم که تقدم زمانی آن را بر انتشار اسناد در سایت ویکی لیکس در نظر آوریم. آن هم در زمانه ای که از اینترنت خبری نبود. 6- دانشجویان اقدام خود را نه «کنش» که «واکنش» به پناه دادن به شاه می دانند و از این منظر اگر کار غیر اخلاقی صورت پذیرفته از جانب آمریکایی ها بوده که به جای تحویل دیکتاتور ساقط شده در یک انقلاب کاملا مردمی و مسالمت آمیز او را پس از یک دوره 9 ماهه آوارگی در مصر، مراکش ، پاناما و مکزیک زیر بال و پر خود گرفتند. 7-  دانشجویان، مسوولیت اتفاقات بعدی را از خود سلب می کنند. چنان که دولت ها و مجالس بعدی می توانستند رابطه را از سر بگیرند و مسوولیت استمرار تعطیلی سفارت و قطع رابطه را متوجه خود نمی دانند. 8-  اگر هدف دانشجویان کسب قدرت بود در انتخابات مجلس اول کاندیدا می شدند یا به دولت شهید رجایی راه می یافتند اما تا مدت ها نشانی از آنان نمی بینیم و اساسا سال ها بعد شناخته شدند و گروهی هم در جبهه های جنگ  خاصه در هویزه به شهادت رسیدند. 9-  خطر دخالت مستقیم امریکا را به سبب حضور و رصد دقیق اتحاد شوروی مردود می دانند. 10-  مقایسه با اشغال سفارت بریتانیا در سال 1390 را نیز نادرست می دانند و حتی برخی از این اقدام به عنوان کاریکاتوری از 13 آبان یاد می کنند چرا که هیچ یک از نیروهای فکری و سیاسی موثر حمایت نکرد و مردم هم توجهی نکردند و در حد تحرکات و تحریکات گروه های فشار دانستند در حالی که سال 58  از رهبر انقلاب تا فعالان سیاسی و کانون نویسندگان و روشن فکران و توده های عادی مردم از اشغال یا تصرف سفارت آمریکا با افتخار حمایت کردند. با این همه توضیح یا توجیه اصلی همچنان این است که آن اقدام را باید در «ظرف زمانی» خود و با توجه به «احساسات» انقلابی و هیجانی متناسب با آن زمان سنجید و نه با «عقلانیت»ی که بعدتر مطلوبیت یافت و هسته اصلی همین دانشجویان را در قامت اصلاح طلبانی خواستار «دموکراسی در درون» و «دیپلماسی در بیرون» به جامعه شناساند.
به اشتراک بگذارید:

نظر شما:

security code