سه شنبه، 06 اسفند 1398 | 2020 Tuesday 25 ,February  
به بهانه مخالفت شهردار رشت با خرید داماش:
نگاه ایران/بابک مهدیزاده شهرداری از بودجه بیت المال ارتزاق می کند. بودجه بیت المال هم متعلق به تک تک شهروندان است. حال با قبول این اصل دو سوال در رابطه با وظیفه شهرداری رشت در قبال برعهده گرفتن مسوولیت تیم داماش پیش می آید. ۱- آیا تک تک شهروندان رشت راضی به خرج کردن بیت المال برای تیم داماش هستند. بنده از طرفداران دو آتشه داماش گیلان و سپیدرود رشت هستم اما آیا خرج از بیت المال برای مساله ای که برای شهر منفعت مالی ندارد و شاید برای اکثریت شهر هم جذابیت نداشته باشد درست است؟ ۲- حتی اگر اکثریت یک شهر موافق حمایت مالی شهرداری از تیم محبوب شهرشان باشند آیا تیم داری به واقع جزو وظایف شهرداری است؟ آیا اصولا ورود نهادهای دولتی و عمومی به مساله تیم داری نتیجه بخش بوده است؟ آیا قرار گرفتن نام شهرداری بر عنوان تیم داماش دوای درمان است یا تنها آرام بخش و مسکن؟ اگر دوای درمان است پس چرا شهرداری چند سال پیش قید تیم داری را زد و استقلال شهرداری به پگاه تغییر نام داد و در هر شهر دیگری هم تیم داری شهرداری به درازا نکشید و اگر نقش مسکن را ایفا می کند آیا رواست خرج از بیت المال برای کاری که چند سال بعد با شکست مواجه می شود و باز در بر همان پاشنه بپرخد؟ ۳- با بررسی وضعیت تیم های فوتبال در کشورهای مختلف و حتی ایران نیک درمی یابیم که ورود مستقیم بخش دولتی و عمومی به فوتبال نتیجه ای جز شکست دربر ندارد. در عوض اتخاذ سیاست های حمایتی از سوی دولت و به عبارتی حمایت های غیرمستقیم از تیم های فوتبال نتیجه بهتری دربر داشته است. کافی است به نمونه استقلال و پرسپولیس و حمایت مستقیم وزارت ورزش از این دو تیم نگاه کنید و وضعیتشان را مثلا با سپاهان و ذوب آهن اصفهان مقایسه کنید که به جای حمایت استانداری یا شهرداری، این نهاد ها از سال ها پیش با اتخاذ سیاست های اقتصادی درست دو کارخانه بزرگ متمول را صاحب تیم های درخشانی کردند. پس رابطه شهرداری و داماش یا هر تیم دیگری نباید به گونه ای تنظیم شود که نتیجه اش خرج بی نتیجه از بیت المال و جیب مردم باشد و تیم محبوب فوتبال همچنان با مشکلات همیشگی اش دست و پنجه نرم کند. شهرداری باید همانند شهرهای توسعه یافته دنیا از زیرساخت های ورزشی حمایت کند. باید به فکر حمایت از سنین پایه باشد. باید فضا و امکاناتی فراهم آورد تا تیم های ورزشی با استفاده از آن ها به فکر ترقی و پیشرفت خود باشند. شهرداری می تواند زمین یا دستگاه های موردنیاز را فراهم کند یا بودجه ای برای تیم های پایه درنظر بگیرد اما نمی تواند تیم داری کند. تیم داری یک کار حرفه ای است و این کار در حیطه وظایف شهرداری تعریف نشده است. تعریف نشده به این علت که اصلا با ذات شهرداری جور در نمی آید. ۴- می توانیم احساساتی برخورد کنیم و برای تیم های محبوب شهرمان ساعت ها مرثیه بخوانیم و همه را مسوول بدبختی های پیش آمده بدانیم. کاری که در این همه سال کردیم اما به نتیجه ای نرسیدیم. می توانیم در یک حرکت کاملا پوپولیستی انواع و اقسام کمپین های حمایتی را برگزار کنیم و تا دلمان بخواهد مدیر و نماینده عضوش کنیم تا بیایند و سخنرانی کنند و عکس یادگاری بگیرند تا بلکه در انتخابات فرجی برایشان شود اما آیا این رفتار ها تا به حال منتج به درمانی شده است یا صرفا برای چند ماهی نهایتا حقوق بازیکنان پرداخت می شود و سال بعد وضع بد تر از سال قبل می شود. حقیقت آن است که تا زمانی که اقتصاد یک دیار قوی نباشد نه تنها فوتبال که هر چیز دیگری در آن استان در سراشیبی قرار می گیرد. از این روست که به شدت معتقدم که استانداری گیلان به جای دست به دامان شدن این و آن و قرض دادن پول به تیم های فوتبال باید زیرساخت های اقتصادی را رشد دهد تا اقتصاد رشد یابد و آنگاه سرمایه گذاران علاقمند به تیم داری مالکان باشگاه شوند وگرنه با حراج گذاشتن تیم و پیدا کردن سرمایه گذاران غیربومی که اقتصاد ورزش را نمی شناسند و اهداف دیگری از تیم داری دارند وضع تا به ابد همینگونه خواهد ماند. همچنین معتقدم که شهرداری اولویتش باید اجرای طرح های عمرانی و اقتصادی بزرگ باشد مانند همین پروژه پیاده راه که نتیجه اش شکوفایی اقتصادی شهر از راه صنعت گردشگری است. در این صورت یک شهر پررونق ثروتمند خود به خود صاحبان سرمایه ای پیدا خواهد کرد که علاقمند به حمایت از باشگاه های ورزشی محبوب شهر باشند. این راهی است طولانی و زمان بر اما باثبات. حال برماست که علاقمند به یکی از این دو راه باشیم: به دنبال راهکاری کوتاه مدت همچون کمک های کمیته امدادی نهادهای دولتی باشیم یا به فکر راه حل های ریشه ای و علمی بگردیم که البته ممکن است بسیار طولانی مدت هم باشند. اولین راه همانی است که تا به حال انتخاب کردیم و نتیجه اش درجا زدن همیشگی است و دومین راه همان شیوه ای است که کشورهای توسعه یافته انتخاب می کنند. در فوتبال هم ظاهرا ما درگیر همان قاعده ابتدایی توسعه یافتگی شده ایم: انتخاب بین راه های احساسی و زودبازده ای که نشات گرفته از بی صبری جوامع توسعه نیافته است و در درازمدت هیچ نتیجه ای ندارد و راه دوم که برگرفته از قواعد علمی است و صبر و تحمل و از خودگذشتگی و عقل گرایی می طلبد که صدالبته جزو خصایل ملت توسعه یافته و یا مشتاق به توسعه است. خیلی آسان است که شهردار را به باد انتقاد بگیریم و براو بتازیم که چرا تیم داری اولویتش نیست اما خیلی سخت است که در مقابل این خواسته احساسی جمعیت خلیلی بایستیم و راه دوم را انتخاب کنیم برای رسیدن به توسعه پایدار شهرمان.  
به اشتراک بگذارید:

نظر شما:

security code