دوشنبه، 30 دی 1398 | 2020 Monday 20 ,January  
کاوه روحانینگاه ایران/ کاوه روحانی  آنچه که این روزها از شعر و شاعری در کشور بطور کلی و در استان مان گیلان بطور خاص می شود دید ، تصویریست شبیه بازاری که کاسبان محلی کهنه کارش بعلت ورشکستگی عطایش را به لقایش بخشیده اند و دوره گردان و دست فروشان و دلالان بیگانه در سرسرای آن موکت را بجای فرش دستباف و چای کیسه ای را بجای چای بهاره و پنیر خامه ای را بجای سیاه مزگی و نان فانتزی را بجای سنگک می فروشند و انگار هیچ زمانی مردم صفای نشستن روی فرش دستباف و نوشیدن چای سرگل با لقمه ی نان و پنیر محلی را نچشیده اند و نمی دانند که این گذشته چندان هم دور نبوده ... در میان تار و پود به هم تنیده فرش های دستباف همانند شعر و ادبیات ریشه دار و فاخر که این روز ها کمتر خوانده و شنیده می شود روایتی جز هنر خالص که شامل فرم ، طرح ، چیدمان ، سبک ، قوانین و قواعد خاص بوده ، دیده نمی شود در حالی که در ادبیات امروز که بیشتر شبیه موکت های بی روح شده است، نشانی و اثری نه از طرح و سبک و قواعد و نه حتی از خود آن تار و پود نمی توان یافت. هر چیزی که در این بازار برای عرضه ارائه می شود نتیجه اقبال و مطالبه و تقاضایی است که از طرف جامعه اندیشمند و هنر دوست درخواست می شود و باید گفت متاسفانه در جامعه ما پذیرش و اقبال موکت بیرنگ و بی روح بسیار بیشتر و فراتر از فرش دستبافیست که به نظر نگارنده سالیان درازی طول می کشد تا اگر چیزی از جان نحیفش باقی مانده بود به دوران شکوفایی سابق خود باز گردد. سخت ترین عذاب برای هر هنرمند شاعر یا نویسنده که سالهای عمر خود را در ادبیات صرف کرده دورماندن از قلم و هنر است و به نوعی هیچ چیزی بد تر از آن نیست که هنرمندی حرفهای نگفته و احساسات بیان نشده اش را در سکوت و خاموشی نگاه دارد و نمی شود مدافعان حقیقی ادب و هنر بخاطر یک مشت بی هنر لایک پسند که کارشان شبیه هر چیزی هست الا هنر و ادبیات پولکی و واژه های پاپتیشان را به چاپ پنجم می رسانند و به به و چه چهی میگیرند و بعد پیشوند استاد را به خودشان هدیه می دهند ، دست از قلم بگیرند و دهان خود را ببندند. این روزها در جامعه گیلان که فرهنگش از روستا های کوچک و زمین های شالیزار و جنگلهای سرسبزش گرفته تا شهر های خاطره ساز و قدمت دارش ریشه دوانده و برآمده و تا سالها مایه فخر مردمانش بوده کمتر می توان آثاری از فرهنگ را دید. چیزی که نبودش به شدت احساس می شود و باید گفت که اگر به همین صورت ادامه پیدا کند دیگر جز بغضی درون گلو و اشکی گوشه چشم استادان ادب این ملک باقی نمی ماند. برای بازگشت هنر و فرهنگ گیلان به جایگاهی که به آن تعلق دارد باید راه زیادی رفت و کار زیادی کرد و این همه را باید نه از چشم فلان اداره یا فلان مسئول که از خود مردم و گروه هایی همچون گروه ها و سازمان های مردم نهاد دید و همانگونه که در بسیاری از شهر ها و استانها از جمله استان البرز دیده می شود باید با نکوداشت اساتید فن و برگزاری همایش ها و نشست ها و ارائه فراخوان و معرفی کتابها و تشکیل کانون های ادبی و پرداختن به نقد و بررسی و حمایت از رسانه های ادبی از قبیل مجلات و روزنامه ها و ناشران ادبیات و همچنین ساخت برنامه های ویژه در رادیو و تلویزیون و از این گونه فعالیتها راه را برای پرورش و اعتلای فرهنگ و ادبیات باز نمود و شکی نیست که در این صورت علاقه و اشتیاق عموم مردم فرهنگ دوست گیلان دو صد چندان شده و شاهد شکوفایی استعداد های کشف نشده و بالا رفتن سطح خردمندی جامعه خواهیم بود. بسیاری از جوامع بر این باورند که اعتبار و جایگاه و قدرت هر جامعه ای در تقویت و گسترش نیروی نظامی ست که البته باید گفت همانگونه که تاریخ نشان داده این دیدگاه به تنهایی هیچگاه باعث ایجاد آرامش و ثبات نگردیده و جوامع متحول شده و متمدن تری اعتبار را در قدرت اقتصادی می دانند که در این خصوص نیز باید گفت قدرت صرف اقتصادی نیز به تنهایی نمیتواند باعث آسایش و آرامش و رفاه گردد که این را نیز می توان در بحران هایی که در کشور های توسعه یافته بر پایه اقتصاد وجود دارد به وضوح دید و اساسا آنچه که مایه اعتبار و جایگاه ماندگار یک جامعه می گردد اعتلا و شکوفایی فرهنگی و علمی است که خود مایه پیشرفت در همه زمینه ها از جمله اقتصاد و نیروی دفاعی است و ما نیز بیشتر از هر زمانی نیاز به سرمایه گزاری و توجه ویژه به این مقوله داریم تا با اتکا به آن به افزایش آرامش و رفاه و امنیت که خواست همه مردم می باشد دست یابیم.  

به اشتراک بگذارید:

نظر شما:

security code