پنجشنبه، 03 بهمن 1398 | 2020 Thursday 23 ,January  
گفت و گو با جهانبخش خانجانی،عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران:
نگاه ایران:«شکست اصلاح طلبان در سال ٨٤ به خاطر پرداختن به خودشان در زمان غیرمنطقی بود» این گفته جهانبخش خانجانی، عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران است. او معتقد است زمانی که هنوز اصلاح طلبی رشد و جهت پیدا نکرده و هنوز آگاهی بخشی لازم صورت نگرفته بود، اصلاح طلبان به خودشان پرداختند. وی همچنین عدم تعامل و گفت وگوی متقابل با ارکان حاکمیت را از دیگر نقاط ضعف اصلاح طلبان در دوران اصلاحات می داند. او معتقد است برای حرکت های اصلاحی در آینده نیز باید به خاطر داشته باشیم که اصلاحات یک فرآیند زمانبر است که از سویی باید آرام آرام و همراه با تعامل با بخش های مختلف حاکمیت صورت گیرد و از سوی دیگر با وحدت و انسجام درونی به پیگیری مطالبات اصلاح طلبی بپردازد. جریان اصلاحات در حال حاضر چه شرایطی را سپری می کند؟ هم از لحاظ گفتمانی که از سال ٧٦ تا به حال پیگیری کرده است و هم از لحاظ حضور و به دست گرفتن قدرت از طریق انتخابات چه شرایطی را سپری می کند و در شرایط کنونی چه نقاط قوت و ضعفی دارند؟ اگر بخواهیم مقداری به زمان گذشته بازگردیم باید ببینیم جریان اصلاحات چه طبقه ای از اجتماع ایران را نمایندگی می کند یا چه نوع فکر و اندیشه ای را می خواهد مطرح کند. ما در مقطعی شاهد انقلاب و جنگ و مباحث پس از جنگ بودیم اما در دوران سازندگی بود که مباحث اجتماعی در جامعه جا باز کرد. مردم مجال این را پیدا کردند که به مسائلی غیر از جنگ و شکل ظاهری سازندگی بپردازند و آن محتوای درونی روابط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی درون جامعه بود و شاید دغدغه سیاستمداران وقت و دولتمردان بود. اگر به طور شاخص بخواهیم بپردازیم در حوزه فرهنگ و مباحث فرهنگی و هنری از وجود شخصیتی مثل آقای خاتمی در وزارت ارشاد و آقای هاشمی رفسنجانی به عنوان رییس جمهور در آن زمان به عنوان مطلع حرکت های اصلاحی می توان نام برد. گفتمان چپ آن زمان و گفتمان خط امام آن زمان به نوعی به گفتمان سازندگی نزدیک شد. همه این فکر ها اگر برآیند بردار شان به خصوص در حوزه اقتصادی تضادهایی داشتند اما در فرآیند سیاسی و اجتماعی در یک جهت حرکت کردند. حرکت اصلاحی در کشور ما با چنین شیبی آغاز شد و تبلور آن در مواجهه با طبقه متوسط سنتی بود. با روی کار آمدن دولت اصلاحات این گفتمان از عرصه خاص به حوزه دیپلماسی هم کشیده شد. این شاخصه و برجستگی جریان اصلاحات است. کسانی که مخالف این جریان بودند تصور می کردند اصلاحات در حال مرزشکنی، تابو شکنی و رعایت نکردن حد های جامعه است. همین تزاحم ها، تضادها و تقابل های کاذبی را ایجاد کرد. اصلاح طلبان هنوز فرآیند اصلاح طلبی را به خوبی آموزش ندیده بودندو عدم آموزش کافی جریانات مختلف اصلاح طلبی، باعث شد عده ای رویه تندخویی را پیش بگیرند. خودخواهی های مفرطی را در فرآیند سیاسی در جامعه مستولی کنند. به نوعی احساس می کردند که چون جامعه و دولت دست آنها است باید از تمام ابزارها برای تسلط استفاده کنند. غافل از اینکه جامعه در مقابل اصلاحات یا فهم مناسبی نداشت و مخالفان راه دشمنی در پیش گرفتند. بازندگان سیاسی برای اینکه عقب ماندگی خود در جامعه و بازندگی سیاسی شان را جبران کنند به تقابل با جریان اصلاحات پرداختند و خودشان را با بخش هایی از حاکمیت همراه کردند تا فضایی غیر واقعی از نقش اصلاح طلبان در جامعه ترسیم کنند. آنها در طبقه متوسط سنتی و مذهبی جامعه چنین القا کردند که اصلاح طلبان تعارض های جدی با طبقه سنتی دارند و باورداشت ها و ایده های اجتماعی و فرهنگی آنها را می خواهند استحاله کنند. در حالی که این موضوع از اساس غلط بود. از طرفی بخشی از اصلاح طلبان ناشیانه، ناآگاهانه و بعضا خودخواهانه به جای اینکه به آگاهی بخشی بپردازند به تقابل با آن جریان تند پرداختند. عده ای از اصلاح طلبان هم چون فکر می کردند بر اساس رای مردم توانسته اند قدرت را به دست آورند، حقی برای بازندگان سیاسی قایل نبودند. آنها با روش هایی به مقابله با برخی نهادهای اجتماعی و پایگاه های اجتماعی طبقه سنتی پرداختند. برای اینکه بتوانند قدرت خودشان را به رخ بازندگان سیاسی بکشند از ابزارهایی استفاده کردند که تحصن مجلس ششم یکی از آنهاست. مقاومت های غیر مدنی در فرآیند اصلاحات سبب شد که در درون اصلاحات همدلی ها کمی گسسته شود. این موارد باعث شد اصلاحات به جای اینکه به یک جریان تعاملی و تبادلی تبدیل شود به یک جریان تزاحمی و تقابلی کشیده شود. در سال ٨٤ جریان اصلاحات برای اینکه بتواند در جامعه حضور پیدا کند، نتوانست درک درست و عمیقی از معضلات اجتماعی داشته باشد؛ خودخواهی های درونی احزاب و شخصیت ها و گروه های سیاسی سبب شد که آن شرایط و موقعیت زمان را درک نکنند. در انتخابات ٨٤ جریانات مختلف اصلاحات به جای اینکه همگرایی داشته باشند، واگرایی پیدا کردند. جریانات مختلف به صحنه آمدند و سبب شدند که رقبا با استفاده از این روزنه های امیدبخش برای آنها و ناامیدکننده برای اصلاح طلبان استفاده کنند و جریان انتخابات را به دست بگیرند. البته این از جایی نشأت می گیرد که اصلاح طلبان قدر عافیت ندانستند. زمانی که نهادهای مدنی، اجتماعی و اداری مطلوب به دست شان بود به جای اینکه بر مشترکات خودشان اتفاق نظر داشته باشند بر افتراقات و نقاط تفاوت شان تکیه کردند. در کجاها این نقاط افتراق نمود پیدا کرد؟ نمونه آن در شورای اسلامی شهر و روستا دوره اول بود. شاخص ترین و معتبرترین نیروهای سیاسی در آن شوراها بودند اما این جریان های قوی به جای اینکه یک جریان واداشته و همگرا و بالارونده را ایجاد کنند، یک جریان میرا و پایین رونده ای را ایجاد کردند و سبب شد که انتخابات شوراها را از دست بدهند. من به خاطر دارم در آن دوره هرچه به یکی از شخصیت های سیاسی که الان از بردن نام او معذوریم می گفتیم که بیایید در این انتخابات مشترک با گروه های سیاسی اصلاح طلب لیست بدهیم، او می گفت ضرورت ندارد و الان زمان وزن کشی است. هر کس وزن خود را در این انتخابات باید مشخص کند. ما باید بدانیم کجای کار هستیم. در حالی که هنوز اصلاحات یک جریان نوپا و نوزا بود و باید اصلاح طلبان با هم همدلی و از این گردنه های سخت عبور می کردند. متاسفانه این همدلی وجود نداشت. در انتخابات ریاست جمهوری به جای اینکه همدل و همراه باشند، شخصیت های بزرگواری که همه هم قابل احترام بودند به جای اینکه روی یک نفر اتفاق نظر داشته باشند، افتراق نظر داشتند. این افتراق نظر بیشتر از لحاظ گفتمان و رویکرد ها بود؟ خیر. فقط گفتمان نبود. اول از همه باید بدانیم که در مورد گفتمان اصلاحات ما نیازمند آموزش هستیم. جامعه مدنی چیزی نیست که در یک بازه زمانی ٨ یا ١٠ ساله ایجاد شود. به جای اینکه جریان اصلاحات را یک فرآیند اصلاحی ببینیم متاسفانه ایدئولوگ ها و افراد تاثیر گذار در آن دوره اصلاحات را یک پروژه می بینند. این از خطاهای استراتژیکی بود که تئوریسین های اصلاحات در آن زمان داشتند. آن زمان فکر می کردند اصلاحات یک پروژه است در حالی که اصلاحات یک فرآیند زمانبر است. فرآیندی که در طول توسعه یافتگی باید آموزش دیده شود و همراه با آن باید به تعامل توجه داشته باشیم.

برای رسیدن به قله های اصلاح طلبی باید دامنه های اصلاح طلبی را تقویت کنیم/ اصلاح طلبان و اصولگرایان باید همنشینی را تجربه کنند


شما اشاره کردید که در دوران اصلاحات طبقه متوسط سنتی در مقابل اصلاح طلبان قرار می گیرد. جریان رقیب اصولا در ایجاد این تقابل چه نقشی ایفا می کند؟ جریان رقیب در قدرت بود. طبقه سنتی در قدرت بوده است و بخشی از حاکمیت را در اختیار داشت و اکنون نیز همین وضعیت را دارد. ما جریان جدیدی بودیم که می خواستیم در جامعه نوگرایی ایجاد کنیم. مهم ترین کاری که ما باید انجام می دادیم این بود که تعاملات خود را با جریانات سنتی افزایش دهیم. ما زمینه های تقابل و ضدیت آنها را تشدید می کردیم. به جای این کار باید آنها را در مدار گفت وگو و تعامل قرار می دادیم. ما حذف کنندگان گذشتگان شدیم. حتی اگر قرار بود که ما انتخابات را برنده شویم و آنها را حذف کنیم باید آرام آرام و بر اساس یک فرآیند زمانبر و نوسازی مسائل جامعه را پیش می بردیم. برخی طرح ها و لوایحی را ما به مجلس بردیم که با برخی ارکان حاکمیت و قدرت در تضاد بود. بنابراین طرف مقابل برداشت غلط پیدا کرد که اصلاح طلبان می خواهند ریشه ها را بزنند. در این حالت او انسجام پیدا کرد و جریانات مذهبی دلسوخته با عناصر قدرت طلب سعی کردند از اعتقادات و اخلاقیات آنها سوءاستفاده کنند و به مسیر تقابل با یکدیگر افتادیم. درست است که ما از طبقه متوسط سنتی به طبقه متوسط جدید حرکت کردیم اما طبقه متوسط جدید نباید به یکباره یک گسل ایجاد می کرد. در چنین شرایطی که شما می گویید اصلاحات باید گام های آهسته به سمت جلو بردارد گرفتار محافظه کاری نمی شویم؟ آیا همه انرژی ما صرف تعامل و برآورده کردن خواست های رقیب در حرکت اصلاحی ما نمی شود؟ مرز اصلاح طلبی با این روش و محافظه کاری خیلی باریک است؟ مرز بین محافظه کاری و اصلاح طلبی مشخص است. محافظه کاری می خواهد وضعیت موجود را حفظ کند اما اصلاح طلبان به هیچ وجه نمی خواهند وضعیت موجود را حفظ کنند. این فاصله بین محافظه کاری و اصلاح طلبی است. ضرورت ندارد که داشته های پیشین را نفی کنید یا به تقابل و مقابله بپردازید بلکه می توانید جهت، مسیر، معیار و شاخصه های آنها را تغییر دهید یا ارتقا ببخشید. برخی می گویند ما مجال پیدا نکردیم، رسانه و امکانات و مساجد را نداشتیم. خیلی از مساجد به دست ما بود و ما آنها را از دست دادیم. به جای اینکه آن گروه ها را حفظ کنیم یک گروه مرجع و الیت و جامعه روشنفکر را گرفتیم. اصلاح طلبی ممکن است جریان روشنفکر را نمایندگی کند اما تمام و کمال فقط این جریان نباید باشد بلکه بخش هایی از طبقات دیگر جامعه را نیز در بر می گیرد. کارمندان، تحصیلکردگان قشر های دیگر را نیز در بر می گیرد؟ جریان رقیب در آن زمان چقدر ظرفیت تعامل و گفت وگو را داشته است؟ در دوره اصلاحات ما شاهد بحران هایی بودیم که با فاصله کمی از هم اتفاق می افتاد. آیا در چنین شرایطی اصلا فضای گفت وگو و تعامل می توانست شکل بگیرد؟ اگر بخواهیم این بحران ها را بررسی کنیم که آیا بحران ها بیشتر ناشی از ضدیت رقیب بوده است یا ناآگاهی و تندروی خودمان بوده است، سهم مساوی داشتند و به نوعی حتی سهم بیشتری از تقصیرات متوجه خودمان بود. ما می خواستیم یک حرکت نو آغاز کنیم. خوشبینانه ترین حالت رفتار رقیب این است که محافظه کار باشد. ما که یک جریان جدید و گفتمان نویی را می خواهیم در یک جامعه با مختصات ایران حاکم کنیم باید از خودگذشتگی نشان دهیم. ما باید ایثارگری سیاسی و اجتماعی از خودمان نشان دهیم و لااقل با خودمان در تضاد قرار نگیریم. آیا شکست اصلاح طلبان به واسطه مجادله، تضاد و جنگ با رقیب بود؟ خیر. شکست اصلاح طلبان به خاطر پرداختن به خودشان در زمان غیر منطقی بود. زمانی که هنوز اصلاح طلبی رشد و جهت پیدا نکرده و هنوز آگاهی بخشی لازم صورت نگرفته، اصلاح طلبان به خودشان پرداختند. آیا لازم نبود که اصلاح طلبان از همان ابتدا گفتمان واحدی داشته باشند تا بعدها تشتت رخ ندهد؟ لازم بود اما بالاخره ما در جامعه مجال و فرصت این را پیدا نکردیم. ما تازه در دوران سازندگی مجال پیدا کردیم که به سمت گفتمان نو حرکت کنیم. شاید بتوان گفت که معمار این حرکت ها به صورت کلان آقای هاشمی بوده است. از دل دولت آقای هاشمی آقای خاتمی بیرون می آید و به عنوان طلایه دار حرکت اصلاحی با نام جریان خط امام حرکت می کند. مجال این نبوده است که برای آگاهی بخشی تلاش کنند. ما شروع کردیم به آگاهی بخشی و جامعه به ما اقبال کرد. ما باید خودمان این را می فهمیدیم حالا که این اقبال به ما شده است، یک زایمان زودرس و شکوفایی زودرس است. اگر اصلاح طلبان قدری آرام تر با شتاب کمتر اما عمیق تر حرکت می کردند و به جای پرداختن به اختلافات درونی به بازسازی و تقویت خودشان می پرداختند، چه بساپیروز بودند. به هر حال وضعیت همین طور ادامه پیدا می کند تا دوره ای که دولت نهم شکل می گیرد. در دولت نهم و دهم ضعف ها و مشکلاتی بر بنیان های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشور وارد شد و کشور با یک عقبگرد در همه زمینه ها خصوصا اقتصادی مواجه شد. همین باعث شد که اصلاح طلبان پس از این دوره از موقعیت استفاده کنند. متاسفانه وقایع سال ٨٨ رخ داد که الان علاقه مند نیستم درباره آن صحبت کنم. به نظر من در سال ٩٢ بین اصلاح طلبان عقلانیت و تدبیر به واسطه شکستی که در گذشته داشتند به وجود آمد تا به دستاوردهای حداقلی برای رسیدن به منافع حداکثری بیندیشند و نتیجه آن عبرت از شکست ها بود تا وارد یک کنشگری جدید شوند. طبیعی است که اگر وقایع ٨٤ رخ نمی داد، الان در یک تراز بسیار بالاتر قرار داشتیم. در تمام ابعاد و شاخص ها مسیر مناسب تر با شیب ملایم تری با اطمینان بیشتر و عدم متقابل بین حاکمیت و اصلاح طلبان حرکت می کردیم. وقایع ٨٨ باعث شد که بین حاکمیت و بخشی از جامعه و اصلاح طلبان گسل ایجاد شود. البته با عقلانیتی که طرفین از خود به خرج دادند، این گسل و شکاف مسیر مناسب تری را اکنون طی می کند. اگر چه هنوز این شکاف وجود دارد. اصلاح طلبان ناگزیرند که این بحران ها را پشت سر بگذارند. آینده نیازمند تلاش بیشتر آگاهی بخشی بیشتر و دانش جدید است. امروز دوره انقلابی گری مفرط و انقلابی گری بی دانش و بی تعامل گذشته است. امروز زمان انقلابی بودن اصلاح گرا است. زمان انقلابی بودن توسعه گرا و تعامل گرا است. یعنی ما باید از مرز انقلابی اولیه به سمت اصلاح گری امروزی حرکت کنیم. اصلاح گر کسی است که بتواند تمام تراز های اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی جامعه را ارتقا دهد. به آحاد جامعه نگاه مثبتی داشته باشد. چه حاکمیت و چه جریانات سیاسی دایره خودی های شان را گسترش دهند. حاکمیتی قابل و فربه است که دایره خودی هایش بسیار بیشتر از مخالفان و منتقدانش و معارضانش و اپوزیسیونش باشد. هر چه دایره خودی ها گسترده تر باشد انقلاب پایاتر، پویاتر و نظام مستحکم تر است. چه افتخاری است که جامعه یا حاکمیتی دایره خودی هایش دارای شعاع ناچیزی باشد؟ آسیبی که اصلاح طلبان باید به آن بپردازند این است که چالش، شکاف و بی اعتمادی بین خودش و رهبران عالی حاکمیت را کاهش دهند. این شکاف و بی اعتمادی چطور می تواند کاهش پیدا کند؟ با گفت وگو و تکیه بر اصول اصلاح طلبی که همان حفظ ارزش های اصلی انقلاب و نظام است. شما فکر می کنید تاکید اصلاح طلبان بر توسعه یافتگی روابط حاکمیت با اصلاح طلبان را بهتر خواهد کرد؟ هر دوطرف باید از مواضع خود پایین بیایند و آستانه تحمل خود را در مقابل نقد و اعتراض افزایش دهند. به نظر شما نشانه هایی از هر دو طرف در این زمینه دیده می شود؟ معتقدم در سه، چهار سال اخیر به نوعی همه فهمیده اند که آن تزاحم ها و تعارض های پیش آمده در سال ٨٨ وعلی رغم اینکه هنوز دمل های چرکینی از آن وجود دارد که باید حل شود اما تاحدی اصلاح شده اما کم است. هنوز همدلی، هم آوایی و همگرایی به درستی برقرار نشده. هرچند اختلاف نظر وسلیقه داریم اما ناگزیریم انسجام خود را افزایش دهیم. باید حفظ سرمایه های عمومی و اعتماد ملی را سرلوحه کار خود قرار دهیم. متاسفانه نوعی هرمان و یأس در بخش های مختلف جامعه به واسطه افول شاخصه های اقتصادی و شاخصه های فرهنگی در جامعه در حال رخ دادن است. اگر حاکمیت، جامعه، اصلاح طلبان و طبقه متوسط جدید و سنتی و مذهبی ها با هم تعامل نداشته باشند، این شکاف ها، دوگانگی ها و مرزهای گسست افزایش پیدا می کند. باید بدانیم دوره احساسی گری و دوره انقلابی گری مفرط گذشته و دوره اصلاح گری و اصلاح پذیری است. همه اینها مستلزم این است که دانش و همدلی و تساهل خود را افزایش دهیم. ما باید گفتمان همزبانی و همنشینی را افزایش دهیم. یکی از ویژگی های جریانات سیاسی اصولگرا و اصلاح طلب این می تواند باشد که هر چه می توانند گفت وگوی های بین جریانی خود را افزایش دهند. این گفت وگوی بین جریانی می تواند همدلی بین اذهانی ایجاد کند. باورداشت ها و دیدگاه ها را به هم نزدیک می کند. چه بسا در محورهایی بین آنها همدلی و همگرایی ایجاد شود و یک جهت مناسب پیدا کند. اشاره کردید که اصلاح طلبان به دلیل اشتباهاتی که مرتکب شدند در دوره ای در هیچ یک از بخش های قدرت حضور نداشتند و در این دوران تقریبا آن بخش از مطالبات مردمی را که توانسته بودند به دست آورند نیز ویران شد و عملا آن اشتباهات به نوعی بازگشت به نقطه اول را برای اصلاح طلبان رقم زد. الان دولت روحانی مدعی این هم نیست که دولت اصلح طلبی است. اصلاح طلبان این بار چطور باید مطالبات خود را در فضای سیاسی کشور پیگیری کنند؟ امروز برخی بنیان های اجتماعی دچار خدشه شده است. به نظر من اصلاح طلبان پیش از اینکه به آرمان های خودشان توجه کنند و یک نگاه حداکثری به خواسته های اصلاح طلبان داشته باشیم باید بنیان ها را ترمیم کنیم. یکی از بنیان هایی که در زمان گذشته دچار آسیب شده بود، رابطه بین جریان های سیاسی کشور بود. اگر بتوانیم این رابطه را اصلاح کنیم بسیاری از مشکلات بی جهت حل می شود. برای مثال اصلاح طلبان باید نسبت به جریانات منتسب به اصولگرایان تعارض های کمتری از خود نشان دهند که همین امر می تواند رویکرد اصولگرایان را به اصلاح طلبان تغییر دهد. جدای از این مسائل به نظر شما مهم ترین وظیفه اصلاح طلبان در حال حاضر چیست؟ اولین وظیفه اصلاح طلبان این است که انسجام درونی خودشان را حفظ کنند. بزرگ ترین آسیبی که ممکن است اصلاح طلبان را با شکست مواجه کند عدم انسجام است. باید از خواسته های کوتاه مدت خود به نفع خواسته های بلندمدت چشم پوشی کنند. از درخواست های کوتاه مدت و سطحی حزبی خودشان به درخواست های عمیق و مدت دار برسند و برای آنها بیشتر اهمیت قایل شوند. برای رسیدن به قله های اصلاح طلبی باید دامنه های اصلاح طلبی را تقویت کنیم. اگر قرار است که آسمانخراش اصلاح طلبی ساخته شود، باید پایه و بنیان اصلاح طلبی قوی شود. اصل و اساس این پایه و بنیان آگاهی بخشی، تعامل، توسعه گرایی و حفظ منافع ملی است. اصلاح طلبان باید دو چیز را محور قرار دهند. اولا به سمت توسعه یافتگی و توسعه گرایی حرکت کنند و دوم منافع ملی را حفظ کنند. حفظ منافع ملی به معنای کمترین تزاحم در ارکان حکومت و مردم است. حفظ منافع ملی یعنی عدم مجادله بی ثمر بین جریان های مختلف حاکمیت و مردم.

باید مراقب بازگشت احمدی نژادیسم بود / عملکرد روحانی با اهداف اصلاح طلبان هم پوشانی دارد


نسبت اصلاح طلبان با دولت آقای روحانی باید چطور باشد؟ به نظر من آقای روحانی محصول تعامل اصلاح طلبان با اصولگرایان معقول و اصولگرایان با نگاه توسعه محور است. در حال حاضر هم دیدگاه های آقای روحانی و برنامه ها و اهدافش بیشترین همپوشانی و همگرایی را با خواسته ها و انتظارات اصلاح طلبان دارد. مهم این نیست کسی که در جریان یک دولت یا در راس یک دولت است فرد اصلاح طلبی باشد بلکه مهم این است که رفتار اصلاح طلبانه داشته باشد. از نظر ما آقای روحانی رفتار اصلاح طلبانه دارد و در این رفتار اصلاح طلبانه بیشترین پوشش انتظارات اصلاح طلبان را داشته است. اگرچ%
به اشتراک بگذارید:

نظر شما:

security code