| شنبه، 03 مهر 1400
گفت‌وگو با پیرمرد تحصیل‌کرده‌ای که سر پسرخوانده و عروسش را برید؛
       کد خبر: 134861
نگاه ایران: راز پرونده سرهای بریده شیخ بهایی فاش شد. یکی از پرسروصدا ترین جنایت های چند سال اخیر پایتخت. پرونده ای که با کشف سرهای نیمه سوخته یک زن و مرد جوان در نزدیکی ساختمان های آ.اس.پ به جریان افتاد، اما نبود شواهد و مستندات کافی پلیس و بازپرس جنایی و تیم ویژه قتل اداره آگاهی را در برابر پرونده مبهم و سربسته ای قرار داد. مشخص نبودن زمان قتل، هویت و نسبت زن و مرد به قتل رسیده، نامشخص بودن مکان بقایای جسد این دو مقتول، محل رهاشدن سرهای بریده، علت و انگیزه قاتل یا قاتلان از ارتکاب به این جنایت و سوال های بی پاسخ دیگری باعث شده بود تا یکی از پیچیده ترین و معمایی ترین پرونده های جنایی تهران کلید بخورد. با این همه این جنایت مبهم و رازآلود پس از دو هفته رمزگشایی شد و قاتل سالخورده در آخرین ساعات چهارشنبه گذشته از سوی پلیس دستگیر شد. شلیک گلوله قبل از جداکردن سرها به گزارش شهروند، چهارشنبه صبح یازدهم مردادماه، وقتی راننده اتوبوس شرکت واحد دو سر بریده در زمین های خاکی کنار پل رو گذر شیخ بهایی را دید، فکرش را هم نمی کرد او یکی از جنجالی ترین جنایت های تهران را به پلیس اطلاع داده باشد. این راننده حتی به واقعی بودن سرهای بریده هم شک داشت. او در نگاه اول گمان می کرد که آنها دو ماکت هستند که در خرابه ها رها شده اند، اما با نزدیک شدن به محل حادثه و کشف این جنایت هولناک موضوع را به پلیس ١١٠ اعلام کرد. ماموران کلانتری ١٢٥ یوسف آباد دقایقی بعد در محل کشف سرهای بریده شده حاضر شدند. مراتب به قاضی کشیک قتل تهران، بازپرس منافی آذر اعلام و او مسئولیت این پرونده را برعهده گرفت. در بررسی های نخست مشخص شد که سرهای پیداشده متعلق به زن و مردی حدودا ٣٠ساله است. آثار شلیک گلوله به سر هر دونفر آنها نشان می داد که این زن و مرد قبل از جداشدن سرهایشان به ضرب گلوله به قتل رسیده اند و قاتل یا قاتلان به منظور شناسایی نشدن هویت این زن و مرد جوان اقدام به سوزاندن آنها کرده اند. این پرونده با موضوع قتل عمد به دستور بازپرس شعبه سوم دادسرای جنایی تهران در اختیار اداره دهم ویژه قتل پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفت. دستور هوشمندانه در یکی از نخستین اقدامات در روند تحقیقات و بررسی این پرونده مبهم، محل بازیافت زباله ها در کهریزک تهران به دستور سرپرست دادسرای جنایی مورد بازرسی قرار گرفت. محمد شهریاری سرپرست دادسرای جنایی تهران، در این باره به «شهروند» می گوید: «همان روزی که خبر کشف این سرها به دادسرا اعلام شد، ما احتمال می دادیم که بقایای جسد در داخل سطل های زباله سطح شهر رها شده باشد. به همین دلیل با هماهنگی بازپرس پرونده دستور جست وجو محل تفکیک و بازیافت زباله های تهران در منطقه کهریزک صادر شد.» به دنبال این دستور، فردای روز کشف سرهای بریده شیخ بهایی اعضای بدن زنی در محل بازیافت زباله در کهریزک کشف و برای تطبیق دی ان ای به آزمایشگاه ارسال شد. با پیگیری های سرپرست دادسرای جنایی جواب آزمایش دی ان ای زودتر از روال معمول، مشخص کرد که نیم تنه کشف شده متعلق به سر نیمه سوخته خیابان شیخ بهایی است. همزمان ماموران اداره آگاهی هم در بررسی دوربین های مداربسته حوالی خیابان شیخ بهایی به سرنخ های جالبی دست پیدا کردند. آنها موفق به شناسایی یک دستگاه خودرو شاسی بلند شدند که ساعاتی قبل از کشف سرها در نزدیکی محل توقف داشته و دقایقی پس از پیاده شدن راننده از خودرو، آتش در محل کشف سرهای بریده شده شعله ور شده است، اما دوربین ها هیچ تصویری از شماره پلاک خودرو را ثبت نکرده بودند. از سوی دیگر، با گذشت چند روز از این حادثه هیچ گونه شکایتی مبنی بر فقدان زن و مرد جوانی با مشخصات مورد نظر کارآگاهان در هیچ یک از مراکز انتظامی و کلانتری ها ثبت نشده بود. بی اطلاعی پلیس از پلاک خودروی موردنظر و نامشخص بودن هویت مقتولان، کار رسیدگی به یکی از حساس ترین پرونده های جنایی پایتخت را بیش از پیش با مشکل مواجه کرده بود. با این همه کارآگاهان پیگیری تنها سرنخ این پرونده یعنی لندرور مشکی قدیمی را ادامه دادند تا این که شناسایی صاحب سالخورده یک لندرور مشکی در نزدیکی محل حادثه روند رسیدگی به این پرونده را تغییر داد. لندرور مشکی کلید شناسایی قاتل شهرام و نسرین این پیرمرد ٧٥ساله همراه با همسرش در یک خانه ویلایی در امیرآباد تهران زندگی می کند. همسایگان این پیرمرد در تحقیقات به ماموران پلیس گفتند: «در این خانه علاوه بر پیرمرد و همسرش، پسر و عروسشان هم با آنها زندگی می کنند، اما چند روزی است که از شهرام و نسرین خبری نیست.» تحقیقات درباره علت غیبت شهرام و نسرین در دستور کار کارآگاهان قرار گرفت اما پیرمرد در اظهارات اولیه همچنان مدعی بود که شهرام و همسرش نسرین ١٠روز پیش، از خانه خارج شده اند و از آن زمان تاکنون دیگر اطلاعی از آنها ندارد، اما شواهد و مدارک نشان می داد که این پیرمرد چیزی را از پلیس مخفی می کند. با هماهنگی بازپرس پرونده، کارآگاهان به محل سکونت این پیرمرد مراجعه کرده و در نخستین مرحله موفق به شناسایی یک لندرور مشکی دقیقا مشابه تصاویر دوربین های مداربسته محدوده کشف سرهای بریده شده، شدند. با توجه به قوی شدن احتمال ارتکاب جنایت توسط ناپدری شهرام، بازرسی از محل سکونت او در دستور کار کارآگاهان قرار گرفت و با حضور تیم های تخصصی و تشخیص هویت پلیس آگاهی در محل، آثار وقوع جنایت در محل کشف شد. درنهایت هم این پیرمرد بعدازظهر چهارشنبه لب به اعتراف گشود و به قتل شهرام و همسرش اعتراف کرد.
حالا این پیرمرد ٧٥ساله پاسخ همه ابهامات پرونده جنجالی شیخ بهایی است. همه سوالات این پرونده معمایی به ناپدری تحصیلکرده شهرام ختم می شود. کسی که تاکنون هیچ سابقه کیفری نداشته اما رفتار پسرخوانده و عروس معتادش او را به سرحد جنون رساند تا او دست به چنین جنایتی بزند. او نه از رفتارش پشیمان است و نه تقاضای عفو دارد، اعدام تنها درخواست او برای پایان دادن به پرونده سرهای بریده آ. اس.پ است. در ادامه گفت وگوی روزنامه «شهروند» با عامل جنایت هولناک خیابان شیخ بهایی را می خوانید:   چرا پسر و عروست را کشتی؟ آن ها مرا کلافه کرده بودند و دیگر تحمل رفتار این دو معتاد را نداشتم. آنها حتی همسر مرا کتک می زدند. شیشه عقل شهرام را گرفته بود. خیلی تلاش کردم تا او ترک کند اما فایده ای نداشت. شهرام پسرخوانده من بود، اما مثل پسر خودم او را دوست داشتم.   چرا نسرین را کشتی؟ چون او هم من و همسرم را کتک می زد. پسرم و عروسم هر دو با هم ما را آزار می دادند. نسرین هم اعتیاد شدیدی به شیشه داشت و رفتارهایش مثل شهرام شده بود.   چرا از آنها شکایت نکردی؟ چرا شکایت کردم، پنجم مردادماه بود که از او شکایت کردم. پرونده شکایتم در کلانتری یوسف آباد است. سه روز بازداشتگاه بود، اما دلم راضی نشد. او را خیلی دوست داشتم. من حتی خانه ام در امیرآباد را به نام او کردم. حساب بانکی هم مشترک بود. من او را دوست داشتم، به همین دلیل رضایت دادم و از بازداشتگاه آزاد شد، اما باز هم با من سرناسازگاری گذاشت. همان روز شروع به فحاشی و داد و بیداد کرد که چرا از او شکایت کردم. همان موقع بود که تصمیم گرفتم از دست او برای همیشه راحت شوم.   کی نقشه قتل شهرام و نسرین را کشیدی؟ همان روزهایی که رضایت دادم و او از بازداشتگاه آزاد شد. همسرم را به خانه خواهرم فرستادم. ساعت ١١شب یکشنبه شب بود. هشتم مرداد، من اسلحه شکاری دارم. سه تا اسلحه با مجوز. یکی از آنها را برداشتم و زیر پتو قایم کردم. می خواستم در فرصت مناسب از اسلحه استفاده کنم و آنها را به قتل برسانم.  شهرام و همسرش داشتند داخل آشپزخانه شیشه می کشیدند و به من فحاشی می کردند، شهرام ناگهان من را با اسلحه دید، ترسید، بلافاصله به سمت او شلیک کردم، به زیر چشمش خورد، فرار کرد و داخل اتاق زیر تخت پنهان شد، من هم دنبالش رفتم و یک گلوله هم به سرش شلیک کردم، نسرین را هم یا یک گلوله به شکم و یک گلوله به سرش شلیک کردم.   چرا سرها را جدا کردی؟ می خواستم ردی از آنها باقی نماند. شهرام قبلا نجاری می کرد. با اره برقی سر شهرام را جدا کردم و اعضای بدن او را داخل نایلون ریختم. فردای آن روز یعنی نهم بعدازظهر اعضای بدن شهرام را در سطل زباله انداختم، شب هم سرش را به زمین خاکی شیخ بهایی بردم. فردای آن روز هم همین کار را با بدن نسرین انجام دادم و سر او را هم سه شنبه نیمه های شب به همان جا بردم و آتش زدم. اگر می دانستم که این سرها باعث لورفتن می شوند، آنها را زیر خاک دفن می کردم.   شهرام پسر واقعی شما نیست؟ نه او پسرخوانده من است. ما بچه دار نمی شدیم، اما زنم را عاشقانه دوست داشتم، به همین دلیل با هم زندگی کردیم. او پسر یکی از باجناق های من بود. خواهر زن من، زن دوم باجناقم بود، وقتی او شهرام را باردار بود، طلاقش داد، مدتی پیش ما زندگی کرد، وقتی شهرام را فارغ شدسرپرستی او را به ما داد، همسرم خیلی به بچه علاقه داشت، مشکل بچه دارنشدن از من بود، اما حاضر نشد که از هم جدا شویم. ما از سال ١٣٤٠ با هم آشنا شدیم، ٥ سال عاشق هم بودیم تا اینکه سال ٤٥ با هم ازدواج کردیم. و  شهرام را به پسرخواندگی قبول کردیم.   شغل شما چیست؟ من بازنشسته هستم. قبل از انقلاب در دفتر نخست وزیری کار می کردم. با نهاد امنیتی هم همکاری داشتم. مدتی هم مدیر بانک بودم. من ٤ تا لیسانس دارم. تا الان هم هیچ سابقه کیفری نداشتم.   شهرام از کی معتاد شد؟ می خواستم عصای دست من و همسرم شود، اما اعتیاد او همه ما را بیچاره کرد. ١٥سالش بود که همراه همسرم با او به مکه رفتیم. هرکاری کردم تا ششم دبستان بیشتر درس نخواند. بعد هم به دلیل تک فرزندبودن از خدمت سربازی معاف شد. با پیکان مسافرکشی می کرد، بعد هم در تاکسی فرودگاه مشغول کار شد. از همان موقع معتاد شد، اما وقتی با نسرین آشنا شد، طرف شیشه رفت و اوضاع هر روز بدتر شد.   همسرت از این حادثه خبر دارد؟ نه او هیچ اطلاعی از این ماجرا ندارد.در این مدت هم اصلا به خانه نیامد و متوجه ماجرا نشد.   اگر می خواستی لو نروی، چرا فرار نکردی؟ من تا سال ٥٢ انگلیس زندگی می کردم. خیلی راحت می توانستم از کشور خارج شوم، اما فکرش را هم نمی کردم این حادثه این قدر خبرساز شده باشد. من نه تلگرام دارم و نه اخبار را چک می کنم، به همین دلیل اصلا گمان نمی کردم که دستگیر شوم.   از کارت پشیمان نیستی؟ شهرام را خیلی دوست داشتم، اما او خیلی من و همسرم را اذیت کرد. من همه زندگی ام را به نام او زده بودم، اما این گونه شد، الان هم تنها درخواستم اعدام است.

به اشتراک بگذارید:

نگاه شما:

security code