چهارشنبه، 14 خرداد 1399 | 2020 Wednesday 03 ,June  
نگاه ایران: مهربانی خاصی درنگاهش به چشم می خورد؛ موهای یکدست سپید و خط و خطوطی که بر صورتش نقش بسته بیانگر سال ها تلاش او در عرصه موسیقی است، آن از سال های خیلی دور که موسیقی فولک گیلان را با «کوچک جنگلی» به گوش دنیا رساند و او را به بلبل گیلان شهره کرد. ناصر مسعودی فعالیت خود را ازسال 1328 آغاز کرد و به گفته خویش سابقه کاریش به تاریخ پیوسته و تا به امروز چه درموسیقی گیلکی که زادگاهش بوده وهست و چه درکار ترانه و قطعات فارسی هرچه در توان داشته عرضه کرده است.اما نغمه صدای او با زمانه کوک نبود و به مدت 20سال فعالیت هنری نداشت. استاد مسعودی می گوید «وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و دفتر موسیقی خانه من است اگر کسی از خانه اش رانده شود این انتظار وجود دارد که با مهربانی بیشتر به خانه اش بازگردد نه آنکه مورد کم لطفی قرارگیرد.» مسعودی تأکید مهمی به ریشه موسیقی دارد و براین نظر است که اگرنسل امروز با زمان پیش می رود مراقب گذشته هم باشد تا ریشه ها و اصالت ها را فراموش نکنند.» این هنرمند بزرگ بعد از سال ها آلبوم موسیقی «حالا چرا» را با تنظیم مجید درخشانی منتشر کرد، اثری که معرف مهمی برای  موسیقی سنتی و گیلکی است. گفتگوی روزنامه ایران با ناصر مسعودی را به بهانه انتشار این اثر در ادامه می خوانید.
بعد از انقلاب فعالیت شما به طور کلی قطع شد تا به امروز که آلبوم «حالاچرا» تقریباً بعد از 20 سال منتشرشد.  علت فاصله و دوری از فضای موسیقی به چه علت بوده است. همکاری من با رادیو ازسال 1339 آغازشد حدود 10سال با استاد احمد عبادی در برنامه گل ها به مدیریت داوود پیرنیا فعالیت داشتیم و بعد ازفوت ایشان این همکاری با آقایان رهی معیری و محمد میرنقیبی ادامه یافت؛ آن دوران فریدون ناصری، حبیب الله بدیعی، علی تجویدی ومصطفی کسروی درشورای موسیقی رادیو بودند ومن درارکسترها موسیقی گیلکی و ایرانی می خواندم. اوایل سال 57- 58 بود موسیقی شرایط واوضاع مساعدی نداشت ومخالفان موسیقی مانع اینگونه برنامه های هنری بودند همین امرسبب شد هنرمندانی که دررادیو فعالیت می کردند آرام آرام به موسیقی های مناسبتی و انقلابی گرایش پیدا کنند؛ بنابراین بعد مدتی به ما گفتند اگرمی خواهید با رادیوهمکاری داشته باشد باید درهمین مسیرحرکت کنید. مسئولان وقت رادیو تأکید داشتند باید سرود بخوانم، به آنها پاسخ دادم شناسنامه من درآرشیو موسیقی سازمان موجود است من 22 سال درعرصه موسیقی آوازی فعالیت کرده ام بنابراین اگرفکرمی کنید صدایم مناسب خواندن سرود است پیشنهاد بدهید دراین زمینه کاری بسازم؛ آنها گفتند اگر موسیقی سنتی فعالیت خود را در رادیو آغاز کرد با شما تماس می گیریم؛ ازاین موضوع سال ها گذشت و تماسی گرفته نشد و تنها درمحفل های دورهمی درکنار هنرمندان قدیمی حضور می یافتم. تا اینکه در سال 63 مرحوم عبادی از من دعوت کردند با تلویزیون همکاری داشته باشم. به ایشان گفتم 10سال است کسی سراغی ازمن نمی گیرد چرا پس از این همه سال امروز یادی از من کرده اند! بعد ازآن دیگر ارتباطی با رادیو و تلویزیون نداشتم تا اینکه آقای بهروز افخمی برای سریال «میرزاکوچک خان جنگلی» تماس گرفتند و تقاضا کردند تیتراژ این کار را بخوانم البته پیش از این توسط شخص دیگری این کار خوانده شده بود اما چون لهجه گیلکی نداشت بزرگان و مفاخر گیلان چون جهانگیرخان سرتیپی به خواندن این کار اعتراض داشتند و سازندگان سریال تصمیم گرفتند ترانه قبلی پخش نشود و به من گفتند طبق سابقه و تجربه شما در موسیقی گیلکی مسئولیت خواندن این کاررا به شما می سپاریم. موسیقی تیتراژ این فیلم سینه به سینه منتقل شده و شاعرو آهنگساز آن مشخص نیست و آقای میرزمانی آن دوران تنظیم کار را انجام داده بودند. همین آغازی شد بر فعالیت دوباره من بعد از انقلاب. طی این سال ها آلبوم «کوراشیم»، «پرچین» و «قلندر» را با همکاری و تنظیم آقای احمد علی راغب منتشر کردیم و بعد آن نیز چندین تک آهنگ با همکاری آقای اکبرپور منتشر شد. بعدها هم آلبومی از اشعار شیون فومنی ارائه دادم به نام «هلاچین». اما پس از آن به دلایل مختلفی این دو دهه را دور از بازار موسیقی گذراندم. درمدتی که گیلان زندگی می کردم هرازگاهی دوستان هنرمند جوان کاری می ساختند و اگر شعر یا ملودی زیبایی داشت و مورد پسند من بود آن را اجرا می کردم البته این گونه کارها به ندرت انجام می گرفت من انتظار داشتم شورای موسیقی ازما دعوت به همکاری داشته باشد نه هنرمندان و اعضای ارکستر های مختلف که نهایت لطف و مهربانیشان را به ما ثابت کرده اند. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و دفترموسیقی خانه من است اگر کسی از خانه اش رانده شود این انتظار وجود دارد که با مهربانی بیشتر به خانه اش بازگردد نه آنکه مورد کم لطفی قرارگیرد. اما درباره علت این سکوت چندساله باید بگویم از یک سو بیماری و بعد مهاجرتم از تهران به رشت در این امر دخیل بود و از دیگرسو، تغییر مناسباتی که بر این بازار حاکم شده مرا از ارائه آلبوم دور نگاه داشت. البته بخشی از آن هم برمی گردد به وسواس خودم. بعد ازانقلاب که سرود جایگزین تصنیف شد. هنرمندان بسیاری درعرصه موسیقی آوازی فعالیت داشتند اما چرا تنها مانع ازهمکاری شما بودند؟ تنها مانع من نبودند. اتفاقاً من ازمعدود کسانی بودم که «ممنوع الصدا» نشده بودم. از همنسلان من هنرمندان بسیاری چون اکبر گلپایگانی، ایرج خواجه امیری، نادر گلچین و نام های معتبر و مهم دیگری بودند که امکان تداوم فعالیت را نیافتند. دلیلش را باید از همان مسئولان وقت بپرسید. برنامه گل های صحرایی بیشتر به ترانه های محلی می پرداخت و هنرمندانی چون شما و خانم سیما بینا دراین برنامه فعالیت داشتید از آن دوران و آثاری که ساخته شد کمی توضیح می فرمایید. بهترین خاطرات دوران خواندن من دربرنامه گل ها آغاز شد. پیش ازآنکه به تهران بیایم در رادیو رشت به همراه دیگر هنرمندان چون آقای نادر گلچین همکاری داشتیم اما زمانی که به استاد عبادی معرفی شدم ایشان دربرنامه گل ها فعالیت داشتند و بعد ازیک آزمون کوتاه دعوت کردند که به رادیوبروم. درواقع بواسطه کمک و راهنمایی ایشان بود که توانستم به برنامه گل های صحرایی راه یابم.«بنفشه گل» نخستین کاری بود که دربرنامه گل های صحرایی اجرا کردم و بعد ازآن «دلواپسی» کاری ازغلامرضا امانی را خواندم و به دنبال آن آرام آرام کارهایی که پیش ازاین دررادیورشت خوانده بودم را اجرا کردم. اغلب کارها ملودی هایی بود که به ذهنم می رسید وروی آن شعر یا ترانه می گذاشتم و اجرا می کردم. این اشعار یا ترانه ها سروده خود شما بوده یا آنکه سینه به سینه منتقل شده است؟ ترانه ها برگرفته ازموسیقی فولکلور گیلان بود مانند قطعه «لالایی»که در ارکستر فارابی با استاد مرتضی حنانه اجرا کردم. شعر این کار توسط یکی ازهمشهری هایم به دستم رسید. آن زمان صاحب دختری شدم به نام بنفشه و این لالایی را همیشه برای دخترم می خواندم. کارهایی که آن دوران ساخته می شد همه ازروی عشق و علاقه بود و برای ساخت چنین آثاری باید جرقه ای درذهن هنرمند ایجاد شود. پیش از انقلاب اسلامی نهضت جنگل شکل گرفت و درواقع شرایط آزادیخواهی وجود داشت و بعد آن آثاری چون موسیقی جنگل برای تیتراژ فیلم میرزا کوچک خان جنگلی ساخته شد.در خصوص ساخت این اثر توضیح می فرمایید. آهنگ ملی – میهنی جنگل را سال 67 اجرا کردم. درکودکی ملودی این کاردرخانواده ما زمزمه می شد وگوشمان با داستان جنگل ومیرزا کوچک خان آشنا بود درواقع بزرگان ما برای کسانی که علاقه مند به فرهنگ و تاریخ بودند این روایت ها را تعریف می کردند و همین امر باعث شد این کار را قبول کنم و بخوانم، اما بعد ازآن دیگر به تلویزیون نرفتم. برنامه گل های صحرایی در معرفی موسیقی اقوام و محلی چقدر تأثیر گذار بوده است؟ مؤثر بودن اثر در مانا بودن آن است؛ همین که بعد 50سال بازهم این آثار به گوش می رسد نشان از ساختار آثاری است که هیچ گاه تاریخ مصرف نخواهد داشت اما آثاری که امروزه به گوش می رسد به ندرت دارای این خصوصیات است. در واقع دیگر آن حال و هواها و جرقه های ذهنی وجود ندارد. نکته دیگراینکه در اجرای موسیقی های فولک مانند کارهای گیلکی بسیارمهم است کسی که این کارها را انجام می دهد ریشه اش به آن منطقه برگردد و از فرهنگ آن منطقه مطلع باشد. با توجه به تجربه و سال ها فعالیت شما در این عرصه آیا موسیقی مقامی ما از شرایط خوبی برخوردار است؟ آثاری که امروز به گوش می رسد تقریباً ارائه همان کارهای اصیل است و گرایش جوانان به موسیقی و سازهای سنتی چندان چشمگیر نیست و اغلب به سمت موسیقی های پاپ کشیده شده اند البته استعدادهای بسیارخوبی در بین جوانان وجود دارد که باید پرورش یابند و بستری مناسب برای آنها فراهم کنند و قطعاً کارهای مانایی تولید خواهد شد. ما نمی توانیم بگوییم زمینه ای وجود ندارد به هرحال هنرمندان بسیاری فعالیت می کنند منتهی مطلب رسانه ها و سیستم های دیجیتالی باعث شده همه خواننده شوند و متأسفانه هر کسی به سلیقه خودش به موسیقی های فولکلور رنگ و لعابی اضافه کرده است. این رنگ و لعاب ها از روی اصول صورت گرفته است؟ بستگی به فردی دارد که این کار را انجام می دهد و اینکه چه هویتی داشته باشد. اگرکسی بخواهد اصالت ملی خودش را حفظ کند سعی می کند به اصل موضوع صدمه ای وارد نشود اما یک تعدادی هم هستند که با کیبورد و دیگر سازها می خواهند برای خود رکورد ثبت کنند. در دوران ما تنها فرستنده ای که سال های سال مردم از طریق صدا با هنرمندان آشنا بودند و معرفی شدند رادیو بود. امروزه تنوع موسیقی بسیار شده و صداهای مختلفی به گوش می رسد. اما ما هنرمندانی بودیم که اگر کاری بر دلمان نمی نشست و به سمت خود سوق نمی داد نمی توانستیم بپذیریم و این همان اتفاقی است که سبب شده آثار گذشته از دل برآید و لاجرم بردل نشیند درواقع مانا بودن آثارگذشته سبب شده اوضاع موسیقی به تکرار آثار گذشته روی بیاورند. امروزه موسیقی در رسانه تصویری با رنگ و لعاب های بسیار به چشم می خورد و وقتی تصویر نمایش داده می شود دیگر تمرکز و توجه به موسیقی از بین می رود. آن زمان با تعدادی هنرمند که 15-10 نفر بودیم به صورت گروهی یک قطعه را چندین بارتمرین و اجرا می کردیم و اگر کوچکترین اشتباهی رخ می داد از ابتدا شروع می کردیم اما درحال حاضرتمامی این کارها تسهیل شده و کلمه به کلمه می توانید بخوانید و این اتفاقات به سبب ازدیاد هنرمند است. نسل امروز هنرمندان تلاش بسیاری برای موسیقی می کنند اما باید این نکته را بدانند که اگر با زمان پیش می روند مراقب گذشته هم باشند و ریشه ها واصالت ها را فراموش نکنند. با توجه به نکاتی که اشاره فرمودید آلبوم «حالا چرا» چقدر به حال و هوای موسیقی امروز نزدیک است! آیا همان اصالت هایی که تأکید داشتید رعایت شده است؟ بستگی به شنونده آن دارد. موسیقی این کار سنتی است و روی این کار وسواس و دقت بسیاری داشتم. سال 94 درآلمان آقای مجید درخشانی را ملاقات کردم. ایشان دربخش موسیقی یکی از شعبات فرهنگی آلمان فعالیت می کردند و من درآلمان اجرای کنسرت داشتم؛ دیگراین فرصت دیدار مهیا نشد تا آنکه اخیراً در رشت همدیگر را دیدیم واین دیدار منجر به شکل گیری آلبوم «حالا چرا» شد. موسیقی این کار برای 20سال گذشته است اما همیشه به این موضوع فکرمی کردم تنظیم کار را به کسی بسپارم که دوست داشته باشد. من نیز با کارهای آقای درخشانی آشنایی داشتم و احساس می کردم نبوغ و توان بسیاری در وجود این هنرمند نهفته است؛ زمانی که گوشه ای ازملودی این کار را گوش دادند بسیار لذت بردند و تنظیم آن را برعهده گرفتند. آقای درخشانی زحمت بسیاری برای این کار کشیدند و فکر می کنم کسانی که به موسیقی اصیل علاقه مند هستند ازاین کار لذت ببرند. چیزی که در گذشته هوادار بسیاری داشت و به موسیقی بزمی سنتی مشهور بود در این آلبوم دیده می شود. یک موسیقی بزمی در یک چارچوب سنتی و موسیقایی درست. این آلبوم کاریست که باید به دل بشیند واین همکاری ادامه خواهد داشت چنانچه تصمیم داریم آلبوم «خورشید خانم» که تمامی موسیقی آن گیلانی است بزودی منتشرکنیم. اشعار این آلبوم از شیون فومنی است که پیش تر در آلبوم «هلاچین» با ایشان همکاری داشته ام. کارهای شیون فومنی سبک و دیدگاه خاصی دارد و موسیقی های چندانی از اشعار این شاعر ساخته نشده است. در مورد شعر قطعه «حالا چرا» هم باید بگویم اصل شعر متعلق به استاد شهریار است که تضمین آن برای شاعری است به نام عبدالحسین فیض ربانی که همشهری من بود اما ایشان را نمی شناختم و شنیده بودم سال ها پیش در دریا غرق شده است و در یک مجله این شعر را دیدم که درمقدمه این مجله نوشته بود تضمین شعر شعرای بزرگ باید از روی اصول صورت بگیرد افراد زیادی هستند که اشعار حافظ، مولانا و سعدی را تضمین می کنند اما از روی اصول نیست ولی این کار هم وزن شعر استاد شهریار بوده و نزولی به شعر ایشان نداده است. در ارکسترهایی که به موسیقی گیلکی یا آلبوم های نواحی اختصاص دارد ازسازهای محلی استفاده نمی شود و بیشترسازهای ایرانی است به طور مثال در قطعه دریا فقط سه تار استفاده شده است. من در اجراهایم ازسازهای متنوعی استفاده می کنم. آن دوران آثاری که به گوش می رسید سینه به سینه بودکه با تعداد اندکی ساز یک اجرا برگزار می شد و امروز به صورت ارکستر شده اما رنگ آمیزی کار دلیلی براین نیست که بگوییم موسیقی از اصالت خود خارج شده است بلکه بستگی به نحوه برداشت کار و اجرا دارد. به هرحال کلام گیلکی است و کار ارزشمند. درخصوص قطعه گیلکی«دریا» که دراین آلبوم قرار دارد باید بگویم شعرآن به سال 1325 و زمانی که متفقین در گیلان بودند برمی گردد و جهانگیر سرتیپ پور انسان بسیار فاضلی که طبع شعر هم داشتند این کار را سرودند. سرتیپ پور شاعر و محقق نامدار گیلان دستی هم بر آهنگسازی داشت و روی ملودی های اروپای شرقی شعر می گذاشتند. تعدادی از این نمونه کارها چون «جمعه بازار» است که زنده یاد احمدعاشورپور آن را اجرا کرده اند. سرتیپ پور این شعرها را برای آن زمان سروده بودند و چون شهر رشت درآن دوران دروازه اروپا بود و تأکید داشت که اینجا مملکت و شهر من است به این اشعار می پرداختند و این اجازه را به من داد که روی هر کدام از شعرهایی که اجرا نشده است را ملودی بسازم. کسانی که شنونده موسیقی هستند وآشنا به کارهای ما بخوبی می دانند که همیشه سعی کرده ام شعرهایی را انتخاب کنم که مفاهیم آن هدفمند باشد. سازهم می نواختید؟ خیر. البته به نواختن ساز بسیار علاقه مند بودم و همیشه با دقت گوش می دادم اما چندان پیگیر آموختن آن نبودم؛ درواقع اغلب از راه شنیدن آموختم و آشنا شدم و بعد از مرحوم استاد عبادی چون با استادان بسیاری ارتباط داشتم ازهنر هرکدام از این بزرگواران بهره بردم وخوشه ای چیدم و همین امر زمینه تشویق شد و موسیقی هایی که در خلوتم به ذهنم می رسید آنها را یادداشت می کردم. چرا آثار شما کمتراز رادیو پخش می شود؟ باید از مسئولان رادیو سؤال کرد. اشعار و آهنگ هایی که در رادیو پخش می شود یا آرشیو شده با ارکسترهای بزرگ جمع آوری شده است و دلیل پخش نشدن آن را نمی دانم من بارها به دوستان تهیه کننده پیشنهاد کرده ام کارهای آرشیو را ممیزی کنند و آثاررا گوش بدهند و به ملودی، کلام و ارکستر آن توجه لازم داشته باشند. شما اشاره داشتید اغلب از راه گوش موسیقی را آموخته اید آیا امروز هم این روش آموختن را توصیه می کنید؟ منظور من از گوشی این است که موسیقی، ردیف ها وگوشه ها را با گوش جان می شنیدم. درگذشته چون همه گرفتار مایحتاج زندگی بودند شرایط زندگی به گونه ای بود که از درس خواندن تا کارکردن و آموختن موسیقی به صورت مقطعی انجام می گرفت منتهی به سبب علاقه ای که وجود داشت همیشه به دنبال موسیقی بودم. به طور مثال مدتی نزد استاد علی اکبرخان شهنازی آموزش موسیقی می دیدم وسپس درسال ۱۳۳۴ به گیلان بازگشتم و در رشته تئاتر به فعالیت پرداختم. ضمن اینکه استفاده از روش های سنتی در کنار شیوه علمی همیشه می تواند مؤثر باشد. شما وقتی آموزش شنیداری را هم در کنار آموزش آکادمیک تجربه می کنید، دیگر ماشینی و بدون حس و خط کشی شده نمی خوانید. استاد محمود خوانساری ازخوانندگان بسیارخوب موسیقی هستند با توجه به آشنایی دیرین شما چرا ایشان نسبت به دیگر خوانندگان برنامه گل ها مغفول ماندند؟ با مرحوم محمود خوانساری سال های سال دوستی و آشنایی داشتم.ایشان یکسال پیش از من به رادیو رفتند و در برنامه برگ سبز فعالیت داشتند آن زمان چون تعداد فرستنده و هنرمندان اندک بود همین تعداد معدود نیزبا جان و دل برای موسیقی تلاش می کردند و بسیاراثرگذار بودند.در برنامه های گل ها هنرمندانی چون اکبر گلپایگانی، ایرج خواجه امیری و... حضور داشتند آقای محمودی هنرمندی خجول و کم رویی بودند و ترجیح می داد بیشتردربرنامه تکخوانی باشد و تمایلی نداشت جایی روی صحنه برود. تا آنجا که اطلاع دارم تا آن زمان که ایشان دررادیو فعال بودند کارهایی با مرحوم اسدالله ملک داشته اند اما متأسفانه خیلی زود فوت کردند. مرحوم خوانساری صدای بسیار گرمی داشت و مخاطبان از صدای این هنرمند لذت می بردند اما بعد از فوت ایشان متأسفانه آثارش بسیار کم پخش شد. به ترانه های عامیانه و کوچه بازاری هم می پرداختید؟ بله.کارهای بسیاری دراین خصوص انجام داده ام اما متأسفانه از رادیو پخش نشد و امروز هم بکلی پخش نمی شود اما خوشبختانه گویا بحر طویل خواندن مد شده است. در دوران ما قاسم جبلی و منوچهرشفیعی و بهرام سیر بودند که به عنوان خواننده روز فعالیت می کردند. این شاخه از موسیقی ما اتفاقاً بسیار هم مهم و تأثیرگذار بوده است. سال 43 با استادانی چون فرهنگ شریف وروح الله خالقی سفری به روسیه داشتید خاطراتی ازآن دوران را بیان می کنید؟ درآن سال روح الله خالقی سرپرست برنامه گل ها بود ایشان درانجمن روابط فرهنگی فعالیت داشتند آن زمان پیش ازما هنرمندان دیگری به شوروی رفته بودند وتبادل فرهنگی - هنری داشتند این تبادل فرهنگی مدتی تعطیل شد و زمان آقای معینیان به آقای خالقی پیشنهاد کردند ایشان هم گروهی را انتخاب کردند.من در بخش کارهای محلی انتخاب شده بودم و نوازندگانی چون آقای بدیعی، فرهنگ شریف، جهانگیرملک، مهدی خالدی در بخش موسیقی ایرانی که به مدت 16 روز در باکو اجرای برنامه داشتیم که بسیارابرازعلاقه کردند و بعد ازآن هنرمندان بزرگ آذربایجان به ایران آمدند. اجرا و کنسرتی در تهران خواهید داشت؟ کنسرتی در شهر رشت برگزار کردم که اغلب نوازندگان آن جوان بودند. دوستانی بودند که بسیار تأکید داشتند چون بعد سال ها کنسرت برگزار می کنم ازتهران ارکستر بیاوریم اما من به دوستان گفتم نوازندگان جوانی که در ارکستر ما هستند تحصیلکرده این دوره و عاشق موسیقی هستند و عشق به اینکه یک روز روی صحنه دیده شوند. البته قرار براین است با همین گروه یک برنامه ای در تهران برگزار کنم. شرایط امروز موسیقی را چگونه ارزیابی می کنید؟ باید برای هنرمندان فضا و بستری برای موسیقی ایجاد شود تا بتوانند حرف هایشان را بزنند. موسیقی امروز جایگاهی ندارد نفس با موسیقی است اما متأسفانه مورد بی مهری قرار می گیرد. نقدی هم به نسل امروز خوانندگی وآهنگسازی دارید؟ به خاطردارم یک روز در آلمان با مرحوم علی اصغر بهاری صحبت می کردم به ایشان گفتم چه کسی در رادیو بخوبی کمانچه می نوازد گفتند همه بهتر هستند (می خندد) شرایط امروز هم همین است. موسیقی آوازی کمتر شده و دیگر فضا و زمان برای مرکب خوانی آماده نیست. عمده کاری که یک خواننده انجام می دهد یک کار آهنگین با مدت زمان بسیارکوتاه آوازخوانی است اما درآن روزگارفرصت بیشتری برای مرکب خوانی بود البته دیگر شنونده ای هم برای شنیدن موسیقی اصیل و گذشتگان نیست و امیدواریم آیندگان این موسیقی را حفظ کنند و به بیراه نبرند. اتفاق خوبی که این روزها به گوش می رسد نصب کاشی بر سردرمنزل مفاخر واهالی فرهنگ وهنرو قدردانی  از  این بزرگان است اتفاقی که چندی پیش برای شما هم انجام شد نظر شما در این باره چیست؟ دراین چندماه گذشته هم سردیس من در سبزه میدان شهر رشت نصب شد(اینجا) و هم نصب کاشی برسر درمنزلم(اینجا)، البته به نظرمن این کارها رو بنایی است و اصل قضیه چیزدیگری است.  
به اشتراک بگذارید:

نظر شما:

security code