جمعه، 02 آبان 1399 | 2020 Friday 23 ,October  
نگاه ایران:چرا باید و چگونه می توان به ماسوله توجه کرد؟ آیا ماسوله باهم نوعان خود متفاوت است؟ آیا می توان برای رسیدن به دیدگاهی مشترک میان خواسته های ساکنین و مدیران شهری در جهت حفاظت از ماسوله امیدوار بود؟ چه امکانی میان ماسوله و آینده برقرار خواهد شد؟ ماسوله پس از ثبت ملی در سال 1354 تا به امروز چه  تجاربی از سر گذرانده است؟ فعالیت ها، چالش ها و برنامه های پایگاه میراث فرهنگی ماسوله برای ثبت در فهرست جهانی یونسکو کدام اند؟ اساساً برای ثبت در یونسکو چه باید بکنیم و چه می توانیم بکنیم؟ متن حاضر، گفتگوی فصلنامه ی فرهنگی اجتماعی «قاف» است با آقای آرش خدابخش، دانش آموخته کارشناسی ارشد معماری از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران برای یافتن پاسخ این سوالات. مشاور سازمان میراث فرهنگی در آسیب شناسی، طرح مرمت و احیای بناها و بافت های تاریخی. باتجربه نزدیک به 30 سال فعالیت درزمینه ی کلیه ی امور حفاظتی، مرمتی، تاریخی و اجتماعی شهر تاریخی ماسوله. وی باتجربه بیش از 6 سال سکونت دائم در ماسوله و نزدیک به 7 سال همکاری نزدیک با پایگاه میراث فرهنگی ماسوله، سابقه ی عضویت در شورای فنی و راهبردی این پایگاه از بدو تأسیس این شورا تاکنون را نیز در رزومه ی کاری خود دارد. به عنوان اولین سوال و شروع گفت وگو در مورد «ماسوله و نسبت آن با ثبت جهانی»، از دیدگاه خودتان به عنوان کارشناس و کسی که بیش از سه دهه درگیر با ماسوله بوده اید، اگر مسأله و یا موضوعی خاص و بااهمیت وجود دارد بیان کنید: «این فکر که ماسوله را متعلق به سازمان میراث فرهنگی و یا دولت بدانیم اشتباه است، و این شاید مهم ترین موضوعی است که اول از هر چیز باید در مورد ماسوله بگویم. ماسوله از آنِ مردمش است، اول از هر چیز باید بدانیم که آن چیزی از ماسوله باقی خواهد ماند که اهالی اش می خواهند، نه آن چیزی که دولت و یا هر شخص و ارگان دیگری بخواهد، به خاطر آن که در بطنِ این کالبد، یک شهر و مردمانش زندگی می کنند. ماسوله یک بافت است و نه یک بنای تاریخیِ تنها و خالی از جمعیت. پس اگر قرار است که تأثیر ماندگاری گذاشته شود، باید آن تأثیر روی مردم باشد و تغییرات از خود مردم ماسوله آغاز شود. زیرا مردم همه چیز هستند و صد البته تأثیرگذاری بر مردم، همه چیزش از پژوهش است. باید آموزش بر پایه ی پژوهش اصل و زیربناهای تمام کارها بوده و البته دنباله دار باشد. باید کارهای انجام شده ی قبلی را ادامه دهیم تا بتوانیم روبه جلو حرکت کنیم. هیچ وقت نباید کارآموزشی و پژوهشی را متوقف کنیم زیرا بررسی یک موضوع تاریخی و آموزش دادن آن به دیگران پایانی ندارد و هیچ زمان به نتیجه گیری قطعی نمی رسیم، بلکه باید در قالب پروسه ای بلندمدت ماسوله و امثال آن را بشناسیم و بشناسانیم. داشتن اطلاعات درست به حدی مهم و حیاتی ست که اگر شما یک مدیر خوب با پژوهش ها و اطلاعات صفر داشته باشید، کاری از پیش نمی برید، اما با داشتن یک مدیر متوسط و یا ضعیف با پژوهش ها و اطلاعات درست و قوی می توان تأثیرات بسیار بیشتر و عمیق تری در آن حوزه ی عملکردی گذاشت و به نتایج مطلوب تری رسید.» با توجه به وضعیت موجود ماسوله، آیا رسیدن به یک فصل مشترک میان مردم، سازمان میراث فرهنگی و مدیریت شهری ماسوله (شهرداری و شورای شهر) برای پیش بردِ بهتر فعالیت ها و خواسته های مردم امکان پذیر است؟ این اتفاق چگونه می تواند رخ دهد؟ « خیر، در شرایط حاضر به هیچ وجه نمی تواند و امکان پذیر هم نیست. چون اساس همه فعالیت های از این دست که خوب، موفق و درست باشند، مردم و پژوهش هستند. درحالی که هیچ کدام از سازمان ها و ارگان های درگیر با ماسوله و مسأله ی ثبت جهانی، این دو موضوع اساسی را در نظر نمی گیرند و مردم را درگیر تصمیم گیری ها و فعالیت های خود نمی کنند. بلکه با یک دیدِ از بالا به پایین می خواهند تمام مسائل را حل کنند. سعی در هدایت کردن و جهت دادن به مردم برای اجرای بی چون وچرای یکسری از قوانین، بدون آن که اهمیت، دلایل و عواقب اجرا و عدم اجرایش برای مردم ملموس شده باشد. کنار هم قرار گرفتن این مجموعه ی عوامل است که باعث می شود این سه گروه، یعنی مردم، سازمان میراث فرهنگی و سایر دستگاه های دولتی نتوانند به یک نقطه  و برنامه مشترک برسند. البته تا زمانی که همین روش در برخورد با مسائل حاکم  باشد. » ثبت جهانی چه تأثیری بر ماسوله خواهد گذاشت؟ چه اتفاقاتی پس از ثبت جهانی رخ می دهد؟ « پیش از هر چیز باید بدانیم که پرونده ثبت جهانی ماسوله هنوز تهیه نشده و تقریباً تهیه ی آن متوقف شده است. احتمال بسیار ضعیفی هم وجود دارد که حتی سال آینده هم این پرونده تکمیل و برای بررسی به یونسکو فرستاده شود. با این وجود تا به نتیجه رسیدن این روند فرصت های بسیار زیادی ازدست رفته و از دست خواهد رفت. برای پاسخ به این سؤال، ابتدا باید بدانیم که چرا یک موضوع را ثبت می کنند؟ مهم ترین دلیل این است که، ثبت می کنند که آن موضوع و یا محلِ خاص از موضوعات دیگر جدا و برجسته شده تا توجه ویژه ای به آن شود. موضوع را از سایر موضوعات جدا کرده، قانون خاص جداگانه ای برایش تنظیم کنند و با یک برنامه ریزی مناسب تری با آن رفتار شود. چه از طرف مردم، چه از طرف مسئولان و چه از سمت دستگاه های بین المللی. این اصل ماجرا و قاعده ی کار است. دریافت بودجه های خاص توسط ارگان های مرتبط نیز از آورده های این ثبت خواهد بود. اما در کشور ما این قاعده فقط بخشی از این کار است و نه هدف اصلی. جلب توجه ویژه و انجام کارهای ویژه برای آن محل یا موضوع ویژه باید هدف اصلی همه قرار گیرد و نه مسائل حاشیه ای و بسیار کم اهمیت تر. به شخصه امیدوارم که همگی به این نتیجه رسیده باشیم که ماسوله ویژه است و درنتیجه با یک موضوع ویژه باید برخورد ویژه ای نیز بشود. »   اما چرا ماسوله ویژه یا خاص است؟ چه دلایلی برای خاص بودن ماسوله وجود دارد که آن را از سایر روستاها و شهرها متمایز می کند؟ « علاقه دارم موضوع را از نگاه بالاتری ببینیم. رشته کوه های البرز در تمام طول تاریخ به صورت یک دیوار میان جلگه ی دریای کاسپین و فلاتِ مرکز ایران عمل نموده و باعث پیدایش ضلع شمالی مرطوب و ضلع جنوبی خشک شده است. هم چنین ازنظر مسائل اقلیمی و اجتماعی نیز مردم این دو منطقه را از هم جدا  کرده است. اما درگذر سال های متمادی، مردم در میان این رشته کوه تعدادی راه و گذرگاه  یافته بودند تا بتوانند از کوه عبور کرده و با سمت دیگر آن ارتباط برقرار کنند. در مسیر تمام این گذرگاه ها، آبادی هایی بوده اند که کاری مشابه عملکرد ماسوله را انجام می دادند. یعنی حلقه ی اتصالی بوده اند میان دو سمت دیوار. یکی از این آبادی ها که توانست باقی بماند و بیشتر از دیگران رشد کند و به نسبت سایر آن آبادی ها دست نخورده تر باقی بماند ماسوله است. همین ویژگی هاست که توجه خاصی را به خود جلب می کند، چون اگر روزی ماسوله و آنچه از ماسوله برجا مانده است از بین برود، دیگر هیچ سندی از اتفاقات، تعاملات و آنچه در این مسیر و مواجهه ی مردمان دو سمت دیوار با یکدیگر جریان داشته، باقی نخواهد ماند. با این دیدگاهی که بیان شد، یک موضوع برای ثبت جهانی پی گیری شده، خاص بودنش ثبت و به صورت خاص هم به آن نگاه خواهد شد. یعنی قانون خاص خود را داشته باشد، مردمی که در آن زندگی می کنند زندگی خاصی داشته باشند و بالاخره طرح و برنامه های خاصی برایش تعریف شوند. که این موضوع در نگاه اول به نظر خیلی خوب است اما آیا همه ی ما (مردم و دستگاه های دولتی) می توانیم این خاص بودن را بپذیریم؟ به عنوان نمونه در مورد مردم، کسی که در روستاها و شهرهای اطراف مثل ماکلوان سکونت دارد از حقوقی برخوردار است که یک ماسوله ای پس از ثبت جهانی ماسوله نمی تواند از آن حقوق برخوردار باشد و این حقوق را مطالبه کند، چون داشتن یک شهر خاص با برخوردهای خاص مغایر با آن خواسته هایی ست که دیگر شهرها و روستاها به صورت عادی از آن برخوردارند، و این موضوع باعث به وجود آمدن مسائل و تنش هایی میان خود مردم و بین مردم و مسئولان خواهد شد. در سمت دیگر دولت را به عنوان دست اندرکار و مسئول اجرایی داریم، در یک شرایط ایده آل وقتی یک موضوعی ثبت می شود، تمام دستگاه ها موظف اند به صورت خاص با آن موضوع برخورد کنند، این مسأله در مورد تمام بودجه ها، طرح ها و شرایط اجرایی باید اعمال شود. که در عمل کمی سخت به نظر می رسد. به عنوان نمونه، امروز یک بنا برای ساخته شدن در ماسوله، باید مورد تأیید و مصوب پایگاه میراث فرهنگی باشد تا شهرداری بتواند در مورد آن اقدام و مجوزهای لازم را صادر کند، اما پس از ثبت جهانی، مسئولیت فعالیت ها در ارتباط با موضوع ثبت شده چند رتبه بالاتر خواهد رفت و پایگاه میراث فرهنگی ماسوله این جایگاه خاص خود را از دست خواهد داد و یک هیأت در مقامی بالاتر که پاسخگو به یونسکو است فعالیت خواهد کرد و مرجع تصمیم گیری ها در مورد ماسوله خواهد بود و پایگاه میراث فقط در نقش یک مشاور و اعلام کننده ی نظرات آن هیأت می-تواند نقش آفرینی  کند. و چون یونسکو باید تصمیم گیرنده ی اول و آخر برای موضوعات ثبت شده باشد، امکان به وجود آمدن اختلاف میان هیأت زیر نظر یونسکو با سازمان های داخلی همچون استانداری و سازمان میراث فرهنگی کشور بسیار بیش از امروز به وجود خواهد آمد.

کاهش گردشگران باهدف نجات ماسوله

به عنوان نمونه ای دیگر، استراتژی برخورد با ماسوله این است که در آینده ی هرچه زودتر این محل باید به قطب گردشگری طبیعی و فرهنگی تبدیل شود، یعنی بازدید گردشگر عادی هرچه کمتر شود و بیشتر کسانی برای بازدید از ماسوله بیایند که قصد دیدن بافت طبیعی و تاریخی را دارند. تعداد این بازدیدکنندگان به مراتب کم تر از گردشگران عادی خواهد بود. شاید کمتر از یک دهم آن ها. یعنی این که دیگر ماسوله نیازی به داشتن پارکینگ بزرگ، راه های دسترسی عریض و چند بانده و... نخواهد داشت یا به عبارتی نباید داشته باشد، چون با تغییر نوع گردشگری شهر و مخاطبان آن، نیازهای ماسوله نیز تغییر خواهد کرد. که این موضوع می تواند با مقاومت هایی از سمت نهاد اول اجرایی استان (استانداری) روبرو شود. باید این موضوع مهم را نیز در نظر داشته باشیم که با عدم رعایت و اجرای چنین مسائلی که مدنظر سازمان جهانی یونسکو است، به راحتی ماسوله از فهرست جهانی کنار گذاشته خواهد شد. موضوع عمیق تر این که باوجود علم به ضوابط ثبتی موجود، هرکسی سعی در انجام و پیشبرد کار خودش می کند و امکان به وجود آمدن هرج ومرج می تواند  شدت گیرد. برای ثبت ماسوله، علاوه بر پرونده ی معرفی ماسوله باید پرونده مدیریتی آن نیز ارائه شود. پرونده مدیریتی درواقع می تواند مهم تر از پرونده ی معرفی باشد. این پرونده  شامل مشخص نمودن ضوابط و قوانین، چگونگی اجرای این قوانین و این که مسیرهای اجرایی درست پیش می روند یا نه خواهد بود. پس از پایان مراحل ثبت ماسوله، باید هرساله یک گزارش عملکرد و هر شش سال یک جمع بندی گزارش عملکرد و اصلاح به یونسکو ارائه شود. این گزارش ها باید توسط کمیته ی مورد تأیید یونسکو تهیه شود. پس از هر شش سال نمایندگان یونسکو بازهم به ماسوله خواهد آمد تا با بررسی کامل و همه جانبه ی شهر، صحت و نحوه ی اجرای همه ی موارد ذکر شده در گزارش ها سالانه را بررسی کند. » باوجوداین مسائل و محدودیت هایی که ظاهراً ثبت جهانی به همراه می آورد، پس به چه دلیلی هنوز باید پیگیر مسأله ی ثبت جهانی ماسوله باشیم؟ «  از دید من فقط برای این که یک روزنه ی امید است برای حفاظت از ماسوله، که اگر ثبت نشود بخشی از آن نور و امید برای حفظ و امکان انتقال ماسوله به آینده و آیندگان از میان خواهد رفت. سازمان میراث فرهنگی باید بر روی مردم سرمایه گذاری کند. مردم را آموزش بدهد که بدانند ماسوله چیست و در ارتباط با آنچه مسئولیت هایی دارند و چه باید بکنند. این موضوع باید استراتژی و خطی مشی اصلی سازمان میراث فرهنگی، کارشناسان، و همه ی کسانی باشد که نسبت به ماسوله و آینده اش دلسوز هستند. هدف غائی باید این باشد که تک تک مردم ماسوله در اولویت اول، مردم منطقه و استان در اولویت دوم و مردم کل کشور در اولویت سوم بدانند که ماسوله چیست و چه کاری باید برایش کرد؟ باوجود شرایط موجود نمی توانیم با قاطعیت بگوییم که ثبت ماسوله به نفع آن هست یا خیر، شاید بتوان گفت که با یک اختلاف یک تا دو درصد ثبت شدن بهتر از نشدن است. زیرا همه ی زیرساخت های ما برای این کار مهیا و مناسب نیستند. بلکه در قدم اول باید با ابزارهای پژوهش و آموزش که پیش تر توضیح داده شد، بستر مناسب برای حفاظت از ماسوله را مهیا نمود. موضوع ثبت بافت ماسوله بسیار متفاوت است با یک بنای تاریخی مثل تخت جمشید و یا یک مجموعه ی عمومی مانند میدان نقش جهان اصفهان، زیرا صحبت از ثبت یک کالبد خالی نیست، بلکه یک جامعه، تاریخ و فرهنگ در زیر این کالبد زندگی می کند و برای همراه کردن این شهر و مردمش باید از روش های دیگری نسبت به تک بناها استفاده کرد. شاید بافت تاریخی شهر یزد که در مسیر ثبت قرار دارد نزدیک ترین و شبیه ترین مورد به ماسوله است که می توان از تجربیات آن استفاده کرد. ما وقتی در جایگاه مدیریت شهری قرار می گیریم نمی توانیم و نباید برای شهر تصمیمات خودسرانه بگیریم و با یک دید از بالا به پایین و به صورت ابلاغی از مردم انتظار داشته باشیم که همراه شوند و گوش به فرمان باشند. بلکه این مردم هستند که باید تصمیم بگیرند که چه چیزی نیاز دارند و چه چیزی می خواهند و وظیفه ی ما فقط این است که آموزش بدهیم تمام آن چیزهایی را که باید بدانند تا انتخاب آگاهانه تر و واقع بینانه تری داشته باشند. نخست باید آگاه سازی انجام شود و سپس مدیران بر اساس خواسته های مردم آگاهانه و علمی برنامه ریزی کرده و کار کنند. قطعاً این موضوع کار آسانی نیست. اما درست ترین و شاید تنها روش کار است. مدیریت، کارشناسان و همه ی افراد درگیر با این موضوع به جای آن که در مقابل مردم قرار بگیرند، باید در کنار مردم و در میان آن ها باشند. اگر در این 40 سالی که از ثبت ملی ماسوله می گذرد، سازمان میراث فرهنگی تمام بودجه ی مصرفی خود در ماسوله را صرف آموزش مردم و دست اندرکاران دولتی می کرد و این آگاهی در مردم و دستگاه های دولتی نهادینه می شد، امروز مردم با تمام وجود و توان خودشان حفاظت از ماسوله را بر عهده می گرفتند و هر کدام از آن ها به عنوان یک نماینده ی سازمان میراث فرهنگی در ماسوله عمل می کردند. »   در میان حرف های شما مدام از آموزش و ضرورت آن صحبت شد، اگر بخواهیم جزئی تر صحبت کنیم، این آموزش ها باید شامل چه موضوعاتی باشند؟ اساس آنچه باید به مردم بارها و بارها گفته شود این است که ماسوله ای هستند! داشتن یک پسوند در شناسنامه، یا داشتن یک خانه و مغازه در این شهر، آن ها را به یک ماسوله ای تبدیل نکرده است، در صورتی که باید بدانند آن ها صاحب بخش کوچکی از یک موضوع ارزشمند جهانی هستند. مانند آن که یک فرش بسیار بسیار باارزش با کمک تک تک این مردم بافته شده است و هرکدامشان قسمتی از آن فرش را بافته اند. آن گاه در همه حالی و در همه جا این موضوع را بیان کرده و به شدت پیگیر هستند تا مبادا آسیبی به آن فرش وارد شود. یک ماسوله ای بخشی از وجود ماسوله است، در آن جا به دنیا آمده، زندگی کرده و بزرگ شده است، اقوام و اجدادش در آنجا زیسته اند که این موضوع بسیار ارزشمند است. باید جایگاهشان را در ماسوله بدانند، تشخیص بدهند و در عینِ متواضع تر شدن، مسئولیت بیش تری را بپذیرند. مسئول به آن چیزی باشند که باعث این بالیدن شده است. یعنی ما (کارشناسان و دلسوزان) کاری کنیم که به ارزش آن چیزی که هستند و بخشی از وجودشان است پی ببرند و خود در وهله ی اول قدرش را بدانند، نه آن که از مسئولان دولتی چنین انتظاری داشته باشند. مشابه این آگاهی رسانی در ارتباط با مدیران و مسئولین دستگاه های دولتی ذی ربط نیز باید وجود داشته باشد. آن ها باید به طور مستمر آموزش ببیند تا دریابند که ماسوله در چه جایگاهی قرار دارد و در مواجهه با این جایگاه چگونه باید رفتار کنند. »   در حال حاضر شاهد تغییر ماهیت در کاربری ها و عملکردهای ماسوله به نسبت آنچه در اصل خود بوده هستیم، این تغییر چه صدماتی به ماسوله وارد کرده است و آیا امکان جلوگیری از تغییرات بیش تر وجود دارد؟ و آیا اصلاً باید از این تغییرات جلوگیری کرد یا آن که باید پذیرفت و به همین شیوه ادامه داد؟ وقتی موضوعی ثبت جهانی می شود، انتظار این است که آن موضوع خاص به عنوان یک سند تاریخی باقی بماند و برای انتقال به آیندگان حفظ شود و اگر تغییر کند دیگر جنبه ی سندیت خود را از دست خواهد داد. در مورد ماسوله، انتظار ما این است که ثبت شود تا این بافت، این کالبَد، این فرهنگ، این روابط اقتصادی قدیمی باقی بمانند، برای این که بتوانند در آینده و برای آیندگان موضوع تحقیق و بررسی باشند. ارزش هایی از دل این پژوهش ها و مقایسه ی بین آن ها خارج می شود که تا قبل از آن دیده نشده بودند.  

اهمیت داس ساخته شده توسط یک استادکار ماسوله ای نزد یونسکو

این سندیت، مستلزم حفظ تمامیت و اصالت آن است، به طوری که ازنظر یونسکو، اهمیت یک داسِ ساخته شده توسط یک استادکار ماسوله ای، یک گره چینی از خانه های ماسوله و یا آیین علم بندی اش به اندازه ی کل بافت ماسوله ارزش دارد، از دید جهانی این موارد به صورت مجزا از هم و منفرد نیستند بلکه یک جزئی از کل هستند مانند پازلی که از کنار هم قرار گرفتن تکه هایش شکل می-پذیرد و اگر هرکدام از قطعاتش کم شوند، باعث ناقص شدن کلیت اثر است. »   امکان احیای محصولاتی که در ماسوله تولید و عرضه می-شدند و اکنون تقریباً از یاد رفته اند وجود دارد؟ « همان طور که پیش تر گفته شد، ماسوله و بازارش یک عنصر تک و جدا در میان جنگل نبوده است. برای خودش و به تنهایی کار نمی کرده است که حالا انتظار داشته باشیم و بخواهیم که آن نقش کارکردی قدیمی اش را به تنهایی بازسازی کنیم، بلکه ماسوله به عنوان یک عنصر در یک پهنه ی جغرافیایی تقریباً وسیع کار می کرده است، که اگر قرار باشد آن عنصر به همان شکل گذشته خود برگردد، کل آن موقعیت جغرافیایی باید به سمت و سوی قدیمش بازگردد.   بازآفرینی نمادین چند کاربری اصیل ماسوله به عنوان نمونه برای احیای راسته بازار پایین ماسوله که تولید و عرضه فرآورده های آهن و چرم را انجام می داده،باید کوره های استخراج آهن در اطراف ماسوله دوباره راه اندازی شوند. و یا برای احیای چموش دوزی ها به همان سبک و سیاق و گستردگی گذشته، باید پرورش حیواناتی که از چرمشان برای تولید چموش استفاده می شده، در اطراف و بالادست ماسوله احیاء شوند و آسیاب هایی که از پوست انار،رنگ قرمز برای چموش دوزی ها فراهم می کردند نیز شروع به فعالیت مجدد کنند. می بینیم که با شرایط موجود امروز، امری بسیار دشوار و تقریباً محال است. اما با این وجود، کاربری های موجود در ماسوله باید با گذشته آن سنخیت داشته باشند و پایگاه میراث فرهنگی باید چند کاربری اصیل ماسوله را به صورتی نمادین بازآفرینی کند، تا نسل بعدی هم بتواند ماسوله را آن گونه که امروز هست ببیند و درک کند. متأسفانه به دلایل مختلف اطلاعات کافی و مناسبی حتی تنها از دو نسل قبل ماسوله هم در دست نیست. ثبت کردن نمونه هایی از آن فعالیت ها می تواند مانع از فراموشی و از بین رفتن کامل آن حرفه ها، فعالیت ها و رفتارها شود.»   حالا که با از بین رفتن بخش هایی از فعالیت ها و عملکردها در ماسوله روبرو هستیم، آیا همچنان می توان نقش یک سند زنده برای ماسوله قائل شد؟ «زمانی که یک موضوع ثبت می شود، لحظه ی ثبتش باید حفظ شود. در آن لحظه ی ثبت، باید ویژگی های کلی اثر تثبیت شده و تمامی تغییر و تحولات بعدی در امتداد آن ویژگی های قبلی باشد. به نوعی می توان گفت که باید تا حد قابل قبولی زمان برایش متوقف شود و روند قبلی که درگذشته ی اثر جریان داشته است، جایگزین روند کنونی شود، البته به مرورزمان؛ یعنی استراتژی اصلی باید این باشد که هر فردی که وارد ماسوله می شود، بتواند درک کند که ماسوله درگذشته چگونه بوده است، مردمانش چگونه می زیسته اند، چه چیزهایی برایشان اولویت داشته است و ....، باید تا جایی که می توانیم سعی کنیم تا سندیت ماسوله حفظ شود. مهم ترین نقطه ی قوت ماسوله ازنظر کالبدی این است که سقف خانه ها پیاده روی مردم است، درحالی که همین خصیصه مهم ترین نقطه ی ضعف ماسوله نیز هست. چون سقف صاف اصلاً جواب گوی این اقلیم نبوده و نیست. باوجوداین حجم از بارش برف و باران، ساختن خانه هایی با این نوع بام صاف غیرمنطقی به نظر می رسد. اما همین تناقض به وجود آمده است که جذابیت زیادی برای ما ایجاد می کند که چگونه چنین مسأله  متناقضی توانسته تا امروز ماندگار باشد و در طول زمان کار کند و پاسخ گوی نیازهای ساکنانش باشد. همین موضوع را در مورد فضاهای خصوصی و عمومی ماسوله نیز شاهد هستیم، کمتر مکانی در دنیا می شناسیم که بخشی از حریم خصوصی خانه ها، متعلق به فضای عمومی شهر باشد! موضوعی که در شهری مانند تهران غیرقابل تصور است. در ماسوله، بام یک خانه که اصولاً بخشی از ملک شخصی است در عین حال یک فضای کاملاً عمومی و شهری نیز هست. موضوع مهمی که این خصیصه ایجاد کرده است، سبک خاص زندگی مردم ماسوله است، به گونه ای که تا قبل از زلزله ی سال 69، ازنظر ساکنان ماسوله خانه ای ارزشمند بود که مردم بیش تری می توانستند در پشت بام آن تردد کنند. همین نکته ی بسیار کم نظیر به تنهایی می تواند بر خاص بودن ماسوله صحه بگذارد. آنچه می تواند به عنوان سند تاریخی برای آیندگان حفظ شود، مانند مواردی است که بیان شد. درنتیجه نکته ی کلیدی پژوهش و کشف این ویژگی های بنیادین، ارزش گذاری و معرفی آن ها و تلاش در جهت حفاظت از آن ها توسط مردم است. » تا چند کیلومتر پائین تر از ماسوله تمام خانه ها به شیوه و سبک خانه های کوهپایه ای گیلان ساخته شده اند اما به ناگهان ماسوله را با هیبتی این-چنین که گفتید می بینیم! دلیل این تفاوت کالبدی ماسوله به نسبت روستاها و آبادی های مجاور در چیست « متأسفانه دلایل دقیق این موضوع مشخص نیست و نیازمند تحقیق و پژوهش گسترده در این زمینه هستیم، اما یکی از پاسخ ها می تواند این باشد که سازندگان اولیه ی ماسوله از جلگه نیامده اند بلکه از کوهستان آمده اند. سبک ساخت و ساز در روستاهای کوهستان نیز به صورت سقف های صاف، دیوارهای گلی و سنگی و بافت متراکم است اما در جلگه، بافت پراکنده و سقف شیب دار و استفاده گسترده از چوب را شاهد هستیم، که صحت این ایده را تقویت می کند. چیزی که در ماسوله می بینیم استفاده از الگوی ساخت منطقه ی کوهستانی، تغییر درگذر زمان و رسیدن به وضع موجود است. در ابتدا ساختمان ها به صورت بلوک های جدا از هم بوده اند اما درگذر زمان و با رونق گرفتن بازار ماسوله و افزایش جمعیت و ساخت و ساز به هم پیوسته شده اند، که همین مسأله به نقطه ی قوت ماسوله بدل شده است. گفتیم که گذرگاه هایی در میان کوه های البرز، نقاط اتصال میان دو سمت کوه ها بودند و ماسوله نیز به عنوان مفصلی در این مسیر عمل می کرده است. اوج رونق ماسوله در اواخر عصر مغول و اوایل عصر صفویه بوده است، یعنی زمانی که پایتخت کشور در سلطانیه زنجان و تبریز بوده است. نزدیک ترین مسیر از این مراکز قدرت سیاسی کشور برای دسترسی به شمال کوه های البرز و جلگه ی رشت و گسکر و فومنات، همین مسیر ماسوله بوده است. به موازات این موضوع، پیدایش معدن آهن و کوچ فصلی دامداران تالش به این منطقه نیز به این رشد و رونق کمک کرده و سرعت بخشیدند. بازهم دیدیم که مجموعه ای از عوامل دیگر باعث رونق ماسوله بوده است و برای این که دوباره آن رونق بازگردد باید مجموعه ای از عوامل با یکدیگر کار کنند و تأثیر بگذارند.»   مهاجرت و مهاجرت معکوس مسأله ای ست که همواره در ماسوله وجود داشته است و به روایتی ساکنین اولیه اش از نقاط مختلفی گرد هم آمده بودند، نظر شما راجع به این موضوع در حال حاضر و با شرایط کنونی چیست؟ « مهم ترین موضوعی که باعث ایجاد یاس و ناامیدی می شود، خالی شدن ماسوله از جمعیت است. متأسفانه ساکنین دائمی ماسوله به نسبت سال های قبل بسیار کم شده است. در سال 1329، ساکنین دائمی ماسوله در فصول سرد سال 2500 نفر بوده است، در صورتی که حالا تعداد ساکنانش تنها در شلوغ ترین شب های تابستان و با احتساب شمارِ گردشگران مقیمِ شب می تواند به این عدد برسد. این مهم نیست که چه کسانی جایگزین ماسوله ای ها خواهند شد، بلکه مسأله ی مهم اینجاست که دیگر ماسوله ای نیستند. حتی اگر فرهیخته ترین افراد کشور هم ساکن ماسوله شوند. تغییرات جمعیتی بر اثر مهاجرت همیشه وجود داشته است و از این به بعد هم خواهد داشت اما تا زمانی این تغییرات قابل قبول است که باعث تغییر بافت اجتماعی ماسوله نشود. اگر ماسوله ای ها در ماسوله ساکن باشند و روزی بر اثر حادثه ای ماسوله به کل از بین برود، مردم آن را دوباره از نو و به همان روش و شکل خواهند ساخت، اتفاقی که اگر غیر از ماسوله ای ها ساکن آن باشند هرگز رخ نمی دهد. ما باید یک موضوعی را مشخص و روشن کنیم، حقوقی که یک ماسوله ای دارد و مطالباتی که می تواند داشته باشد متفاوت با حقوق سایر روستاها و شهرهاست، زیرا ماسوله مانند هیچ روستا و شهر و آبادی دیگری نیست که انتظارات مشابهی از طرف ساکنانش مطرح شود. بدین معنا که اگر ما خود را ساکن، مالک و تکه ای از ماسوله دانسته و خود را نیز مانند شهرمان، خاص می پنداریم، پس باید تبعات آن را نیز بپذیریم. باید بپذیریم که نمی توانیم بسیاری از امکاناتی که در شهرهای دیگر عادی است اما در تناقض با خاص بودن ماسوله است را داشته باشیم. با آمدن این وسایل و به ظاهر امکانات، ماسوله نیز خاصیت خود را از دست می دهد و به یکی از هزاران روستا و آبادی معمولی دیگر تبدیل خواهد شد. وقتی امروز با افتخار از ماسوله ای بودن خود در همه جا حرف می زنیم و حتی بر ذکر پسوندمان تأکید داریم، یعنی خاص بودن ماسوله و خودمان را پذیرفته ایم و با تأکید سعی در اثبات آن داریم. به دنبال آن باید خاص بودن حقوق خود به عنوان یک عضو و تکه ای انکارناپذیر از این آبادی خاص را نیز بپذیریم. » در مقام جمع بندی از این مکالمه چه نکاتی را باید بیان کرد؟ «تلاش مستمر و بی وقفه در جهت ایجاد آگاهی میان مردم ماسوله و مدیران دستگاه های دولتی ذی ربط با تکیه بر پژوهش های علمی و مستمر برای پذیرش شرایط موجود و تواناییِ انتخاب کردن و پذیرش مسئولیت مهم ترین نکته است. باید از قضاوت کردن و تعیین تکلیف برای مردم بپرهیزیم و صرفاً تلاش کنیم که درست ببینیم، درست بشنویم و با پیدا شدن معضلات و مشکلات در میان خود مردم، در مسیر حل کردن آن ها قدم برداریم. لازمه ی این کار برخورد آموزشی متکی بر پژوهش با موضوع است. تعامل و در کنار مردم قرار گرفتن و شرکت دادن مردم در فرآیند تصمیم گیری ها تنها راه رسیدن به نتیجه ی مطلوب است. اگر به این شیوه عمل کنیم، این کار را تداوم ببخشیم و در یک جمله، روی مردم ماسوله سرمایه گذاری کنیم، قطعاً نتایجی بهتر از قبل خواهیم گرفت.

به اشتراک بگذارید:

نظر شما:

security code