شنبه، 10 خرداد 1399 | 2020 Saturday 30 ,May  
در سوگِ «هما روستا»، بازیگرِ قدیمی تئا‌تر و سینما
[caption id="attachment_6317" align="alignright" width="153"]سید فرزام حسینی روزنامه نگار سید فرزام حسینی*

[/caption] هما روستا، بازیگرِ یگانه و بزرگِ تئا تر، سینما و تلویزیون تسلیم سرطان شد و از آستانه گذشت، جایی دور از وطن، در غربتِ آمریکا. اهالی سینما و سینمادوستان، او را با دو اثر درخشان سینمایی اش، «مسافران» و «از کرخه تا راین» در سال های پس از انقلاب به یاد می آوردند، دو نقش آفرینی متفاوت و خیره کننده، با آن صدای جادویی که با لحن، جان و جهان نقش را درآورد و روبه روی دوربین به اجرا گذاشت. نقشِ خواهری غربت زده و عاصی را، چنان ظریف و بی همتا در از کرخه تا راینِ «حاتمی کیا» بازی کرد که تصویر و دیالوگ هایش هنوز به یادماندنی است. شخصیتی درمانده و مستاصل، در برابر برادرِ شیمیایی –با نقش آفرینی علی دهکردی- از ایران آمده اش، که سودای ماندن نداشت و زمزمه اش وطن بود. خواهری دلسوز اما بُریده از وطن، دل کنده از هرچه دلبستگی و آواره در غربت، غربتی که تمام ارکان زندگی اش را دربرگرفته بود. کرخه تا راین با بازی زیبای علی دهکردی و هما روستا، و موسیقی بی نظیر «مجید انتظامی» در سینمای ایران جاودانه شد. و بعد، باید به یاد بیاوریم، نقش آفرینی متفاوتِ روستا را در فیلم کارگردان بزرگِ سینمای ایران، «بهرام بیضایی» که مانند بسیاری دیگر از فیلم های این کارگردان برجسته، نمایشی روبه روی دوربین بود انگار، در آن فیلم قابلیت ها و قدرت های تئاتری روستا هم دیده شد، هنری که در ذاتِ روستا بود، یک بازیگرِ تئاتری تمام عیار. از جمله تئاترهایی که در آن ها به ایفای نقش پرداخت می توان به «مرغ دریایی»، «باغ وحش شیشه ای»، «بازپرس»، «بازی استریندبرگ» و... اشاره کرد. صدایِ روستا، تربیت شده صحنه تئا تر بود و تمام صلابت اش انگار، از آنجا می آمد. هما روستا را در این سال های آخر، بیماری مهلک سرطان، از پا درآورده و رنجورش کرده بود، اما هنوز و همچنان بود، حرف می زد و کار می کرد، با تمام درد ها، با عذابِ دشوار تحمل نبودنِ همراه و همسرش، استاد «حمید سمندریان»، که چند سالِ آخر بیماری را، روستا چون پروانه ای دورش می گشت. حمیدِ سمندریان که رفت، هما روستا تنها شد و داغش را به دوش کشید، جای خالی اش، طبیعتا برای روستا بیشتر از هر کسی پُر رنگ بود و تلخ. روستا تا جان داشت، صحنه را ترک نکرد، آخرین بازی اش، در نمایش «باغ آلبالوی» محمدحسن معجونی به یادماندنی شد و نمایشنامه خوانی «آنا کارنینا» که برای کمک به زلزله زده گان آذربایجان برگزار شد را کسی فراموش نخواهد کرد که نشان از تعهدِ اجتماعی هنرمندی بزرگ داشت. هما روستا البته با سختی های زندگی غریبه نبود، کودکی اش را در غربت و دربه دری، به خاطرِ وضعیت پدرش –رضا روستا یکی از فعالین مهم چپ در دهه های پیش از انقلاب بود که نهایتا در آلمان شرقی درگذشت- در شوروی گذراند و سال ۴۹ به ایران بازگشت و کارش در تئا تر و سینما را آغاز کرد. از میان دیگر آثار سینمایی او می توان به «دو همسفر»، «وسوسه های زمین»، «گزارش یک قتل» و... اشاره کرد. حالا دیگر هما روستا درگذشته و به حمید سمندریان، همسرِ ناب و جانش پیوسته است. این بازیگرِ بزرگ، روزِ تولد و مرگش یکی شدند، چهارمِ مهر ماه، و این می تواند تلنگری تلخ باشد، تولد و مرگ دو روی سکه ای به نام زندگی اند، عُمری که بین این دو طی می شود و روستا تا بود این طولِ عمر را، با بازی و بازیگری، در صحنه تئا تر و روبه روی دوربینِ سینما و تلویزیون -که این ها خودِ زندگی اند- گذراند. با تمام دشواری ها. روستا نقش آفرین بی بدیل صحنه تئا تر و زندگی و سینما بود، چنان بی بدیل که شاید باید سال ها بگذرد، تا بازیگری چنین را سینما و تئا تر ایران به خود ببیند. روستا، یکی از نسلِ طلایی ها بود و حالا، از آن نسل چند نفری بیشتر نمانده، دریغا که عُمرِ آدمی محدود است و وقت برای کار، کم، قدرشان را بدانیم تا هستند. *تیتر اشاره به دیالوگی از هما روستا در فیلمِ مسافران: «ما به تهران نمی رسیم، ما می میریم!» *روزنامه نگار  
به اشتراک بگذارید:

نظر شما:

security code