نگاه ایران به نقل از ایران:
تیم جنایی پایتخت که سرگرم تحقیق وبازجویی ازعامل قتل نوعروس تهرانی هستند درتازه ترین بررسی ها دریافته اند زمان قتل زن جوان که از سوی متخصصان پزشکی قانونی اعلام شده با اظهارات متهم پرونده همخوانی ندارد. همین مسأله نیزابهامی را در پرونده قتل به وجود آورده است.
همسرسابق مقتول و عامل قتل زن جوان که جسدش روز23 اسفند سال گذشته در میان شمشادهای حاشیه بزرگراه باکری کشف شد، روز گذشته در مقابل بازپرس محسن مدیر روستا از شعبه ششم دادسرای جنایی تهران قرارگرفتند تا به سؤالات تخصصی پاسخ دهند. متهم اصلی درتشریح جزئیات ماجرای جنایت هولناک گفت: «مدت ها بود که شیشه و هروئین مصرف می کردم اما دو سال قبل ترک کردم و بعد از آن هرازگاهی مواد می کشیدم. حدود یک سال قبل تصمیم به ازدواج با سحرگرفتم که از بستگانمان بود. 3 ماه قبل با او ازدواج کردم. اوایل دی ماه سال گذشته سحر از من خواست به دوستش کمک کنم. لیلا همکار سحر دریک آزمایشگاه بود. آن طور که سحر می گفت لیلا از همسرش جدا شده و اما نتوانسته بود با این جدایی کنار بیاید و چند باری هم به سراغ حسن-همسرش- رفته بود اما او تمایلی به بازگشت نداشت.پس ازشنیدن حرف های همسرم تصمیم گرفتم به لیلا کمک کنم. درست یادم نمی آید اما به نظرم اواخر دی ماه بود که به سراغ حسن رفتم. برای نخستین بار بود که او را می دیدم، حسن از قهوه خانه بیرون آمد و سوار خودرواش شد و من و سحر از او خواستیم تا 5 دقیقه وقتش را به ما بدهد. با حسن صحبت کردیم اما او راضی نشد که به زندگی مشترک بازگردد. اصرارهای ما بی فایده بود ضمن اینکه لیلا هم تلاش داشت که به زندگی اش برگردد.همان روزها پای سگ همسرم شکست و برای درمانش نیاز به پول داشتم. برای همین به سراغ لیلا رفتم و به اوگفتم رمالی را می شناسم که می تواند مهر زن وشوهر را به دل هم بیندازد.بعد هم به این بهانه که می خواهم به مرد رمال پول بدهم از او 900 هزار تومان گرفتم و هزینه درمان سگ  را دادم. بعد از چند روز لیلا سراغ رمال را گرفت و وقتی جواب درستی نشنید پولش را خواست. هر بار سعی می کردم با بهانه های مختلف از او مهلت بگیرم، تا اینکه شب قبل از حادثه به بهانه رفتن پیش رمال با لیلا قرار گذاشتم. اما چون مواد مصرف کرده بودم قرار آن شب را به هم زدم . روزبعد-15 اسفند - لیلا با من تماس گرفت و... آن روز هم مواد مصرف کردم و مشروبات الکلی خوردم و به محل قرار که رمپ بزرگراه باکری بود رفتم. آنجا را انتخاب کردم چون هم نزدیک خانه پدرم بود و هم محل مواد کشیدنم. همیشه آنجا می رفتم و مواد مصرف می کردم. ساعت 11 شب لیلا به محل قرار آمد تا به دیدن رمال برویم. اما وقتی متوجه شد فریب خورده باعصبانیت گفت ماجرا را به سحر می گوید. درحالی که بشدت ترسیده بودم با چاقویی که داشتم چندین ضربه به او زدم و بعد از سرقت وسایلش، آنجا را ترک کردم. در این مدت چون هوا بارانی بود کسی به آنجا نرفته بود و جسد خیلی دیر پیدا شد. درحالی که متهم مدعی است جنایت ساعت 11 شب 15 اسفند رخ داده است اما جسد لیلا صبح 23 اسفند کشف شد. متخصصان پزشکی قانونی هم زمان مرگ را 10 تا 12 ساعت قبل اعلام کردند. این درحالی است که متهم مدعی است که حدود 7 روز قبل زن جوان را کشته است. همچنین تحقیقات نشان می دهد که قتل در محل دیگری رخ داده است و جسد به آنجا انتقال یافته است. بدین ترتیب این احتمال از سوی بازپرس وکارآگاهان جنایی مطرح شد که دختر جوان، ابتدا ربوده شده و شب حادثه به قتل رسیده است که درحال حاضر تحقیقات ویژه برای رازگشایی ازابهام های موجود درپرونده ادامه دارد. می خواستم  برگردم حسن، همسر قربانی جنایت، متهم دیگری است که در این باره بازداشت شده است. مرد جوان دانشجوی رشته حقوق است و آن طور که می گوید زمانی که برای انجام آزمایش به محل کار لیلا رفته بود، با او آشنا شده و بعد هم ازدواج کردند. مرد جوان مدعی است که تصمیم به ازدواج مجدد با همسرسابق اش را داشته که این اتفاق افتاد.او در گفت و گو با خبرنگارایران، جزئیات تازه ای ازاین ماجرا را فاش کرد. مهدی-متهم- را می شناختی؟ اصلا، نخستین بار آن شب بود که او را دیدم و بعد از آن هم یکبار روز قبل در اداره آگاهی و الان هم در دادسرای جنایی او را دیدم. درست است که من از همسرم جدا شده ام، اما چطور دلش آمد که همسرم را با 17 ضربه چاقو به قتل برساند. چرا از لیلا جدا شدی؟به خاطر خانواده اش. آنها در زندگی ما دخالت می کردند. 15 مرداد سال گذشته عقد کردیم و مراسم عروسی مان 21 بهمن بود.ما همه کارهای عروسی را کرده بودیم، تالار، کارت دعوت، لباس، آرایشگاه، ... حتی خانه را هم گرفته بودیم. درست یک هفته مانده به مراسم، هنگام نصب پرده با پدرزن و خواهرزنم دعوایم شد و کارمان به دادگاه کشید و بعد از آن هم جدا شدیم.اما باورکنید من او را دوست داشتم. پس چرا از او جدا شدی؟برای اینکه خانواده او دست ازدخالت های بی جایشان بردارند. می خواستم برگردم ودوباره با لیلا ازدواج کنم. اما باید صبر می کردم تا آنها رفتارشان را تغییر دهند. اما افسوس که لیلا کشته شد. *عکس تزئینی است
به اشتراک بگذارید:

نظر شما:

security code